یکشنبه، 11 سپتامبر 2011 افتتاحیه
فتوبلاگ ملوکانه با مدیریت جدید راه اندازی شد. هنوز همه چیز اونجوری که دوست دارم نیست، ولی خیلی هم درب و داغون نیست که نشه به کسی نشونش داد. سعی می کنم زود به زود آپدیت کنم.
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:15 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:یکشنبه، 11 سپتامبر 2011 افتتاحیهفتوبلاگ ملوکانه با مدیریت جدید راه اندازی شد. هنوز همه چیز اونجوری که دوست دارم نیست، ولی خیلی هم درب و داغون نیست که نشه به کسی نشونش داد. سعی می کنم زود به زود آپدیت کنم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:15 نوشت.چهارشنبه، 31 آگوست 2011 Random bit sequencesداشتیم با یه دوست قدیمی درباره این صحبت می کردیم که تصمیمات آدم تو زندگی هرقدر هم ریز، چه تاثیرات غیرقابل پیش بینی ای تو مسیر بعدی زندگی می ذاره. سهشنبه، 30 آگوست 2011 باز آمد بوی ماه مدرسهدر راستای فرهنگ کار بدون وقفه ای که اینا دارن، کیک آف میتینگشون منو کشته. تا جایی که یادمه کیک آف یه جلسه خفنی بود که همه کارمند و مدیر و کارفرما و پیمانکار می نشستن دور هم و نقشه می کشیدن که چه جوری همدیگه رو نابود کنن. حالا اینجا هفته پیش به مناسبت شروع سال تحصیلی همه مستخدمین* دپارتمان سوار قایق شدیم و تو این سرما سه ساعت راه رفتیم تا رسیدیم به یه جزیره ای که یه قلعه قدیمی توش بود. اونجا یه سری با طبل و شمشیر و لباسای قدیمی اومدن دم قایق استقبالمون و تا خود قلعه طبل زدن و جلوی ما راه رفتن. اونجا هم یه سری با تفنگ سرپر تیراندازی کردیم و بعد تو قلعه زیر نور شمع سر دوتا میز دراز موازی، شام قرون وسطایی خوردیم. حالا این وسط رئیس دپارتمان هم احساس دامبلدور** بهش دست داده بود و یه پنچ دقیقه ای رفت سر تالار و سخنرانی کرد که کسی هم گوش نکرد. یعنی تو کل جلسه تنها چیزی که راجبش صحبت نشد کار بود! سهشنبه، 30 آگوست 2011 blues…حالا خودمون کم still got the blues بودیم، این تهران من حراج هم قوز بالا قوز شد. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:44 نوشت.سهشنبه، 23 آگوست 2011 امان از …حالا هی من می گفتم نتیجه شبیه سازی اینه، اونم هی می گفت مدلت اشتباهه چون تو عمل اندازه گرفتن و نتیجه این نبوده. آخر رفتیم یه ساعت تو آزمایشگاه دوباره اندازه گیری کردیم و حرف من درست دراومد. معلوم شد دوتا دانشجوی لیسانس، استاد رو پیچوندن جواب غلط بهش تحویل دادن و رفتن. بنده خدا وقتی فهمید خیلی به هم ریخت. از اون طرف من خیلی ذوق کردم که سخت افزار پروژه لیسانسم پیش خودمه و تو دانشگاه نیست. وگرنه اگه یه روزی دکتر کلانتری می فهمید چه بلایی سرش اوردیم، خیلی بد می شد! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:35 نوشت.جمعه، 19 آگوست 2011 آخرالزمونبه خوابم هم نمی دیدم یه روزی برسه که وسط مرداد یه هفته از آفتاب خبری نباشه و یه ریز بارون بیاد و با کاپشن برم سر کار. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:23 نوشت.سهشنبه، 16 آگوست 2011 چه درسی می خونم من…اینجا یه مقدار بیشتر از قبل فرصت کتاب خوندن و فیلم دیدن داریم. مخصوصا توی خونه قبلی که تلویزیون هم نداشتیم و کلا وقتمون دست خودمون بود. پنجشنبه، 11 آگوست 2011 ضایعیعنی چیزی بدتر از این نیست که طلبکار بری پیش سوپروایزر محترم و بگی این سه صفحه جدولی که بهت داده یه سری از اطلاعات لازم رو نداره. اونم از دستت بگیره و ورق بزنه بگه ببین تو صفحه چهارم همه چیز کامل هست. در حالی که تو اصلا تاحالا ندیده بودی که صفحه چهارمی هم وجود داره. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:33 نوشت.چهارشنبه، 10 آگوست 2011 دردسردارم سعی می کنم هاست و دومین رو منتقل کنم به یه سرویس دهنده دیگه. خودم هم هیچ تصوری ندارم که چه اتفاقی می افته. ولی احتمال اینکه یه مدت اینجا از کار بیفته هست. نگین نگفتی. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:27 نوشت.دوشنبه، 8 آگوست 2011سهم ما شاید که آینده…. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 12:48 نوشت.چهارشنبه، 20 جولای 2011 مسالهحاج آقا لطفا بفرمایید حکم مصافحه با دست مرطوب با این اجنبی های طهارت نگیر، چیه؟ [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:25 نوشت.چهارشنبه، 20 جولای 2011 دکتر حکاکدفعه آخری که تو اتاق دکتر حکاک بودم فکرش رو هم نمی کردم که کلا آخرین بار باشه. اولین باری که دیدمش پنج دقیقه به کلاس مخابرات ماهواره ای مونده بود و داشت توی بوفه دانشگاه با عجله ساندویچ ژامبون می خورد که بعد بیاد سر کلاس ما. آخرین بار هم سه چهار ماه پیش برای گرفتن توصیه نامه رفته بودم دفترش که یخچال کوچیک گوشه اتاق بیشتر از همه چی توجهم رو جلب کرد. پیرمرد نازنین همیشه خندونی بود با لهجه منحصر بفرد که خبر فوتش قطعا یکی از خبرهای ناخوشایند این روزها بود. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:24 نوشت.دوشنبه، 11 جولای 2011 ملت قهرمان پرورو ما ملتی هستیم که یه قهرمان ملی داریم که با پسر خودش جنگیده و با کلک شکستش داده. بعدش هم ناراحتیش از این بوده که پسر خودش رو کشته. از این ناراحت نبوده که برخلاف رسم پهلوانی و آیین مردی و زور و این حرفا، طرف رو با کلک شکست داده. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:30 نوشت.دوشنبه، 11 جولای 2011 راحتمن می گم: دیوونه خونه اس! جمعه، 8 جولای 2011 اسکروجمن همیشه کنجکاو بودم که ببینم پولم کجا می ره. همین یه عکس از گردش مالی هفته اخیر کافی بود که بفهمم درواقع خرج عطینا می شه! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:09 نوشت.پنجشنبه، 7 جولای 2011 تنظیم!یادش بخیر قدیما. تو دفتر همراه که بودیم که صندلیم چرخ هم نداشت حتی. تو پارس ایراتل یه صندلی داشتم که حتما باید به پشتیش تکیه می دادم و اگه یه میلیمتر مرکز ثقلم جابجا می شد، خودم و صندلی با هم چپه می شدیم. تو هواوی ونک که اصلا کسی صندلی نداشت، هرکی صبح زودتر می رسید هر صندلی دلش می خواست برمی داشت. تو دفتر میرداماد هم میزا رو عین کارگاه خیاطی چسبونده بودن به هم و زپرتی ترین صندلی موجود تو بازار رو گذاشته بودن برامون. بازم با همه این حرفا از صبح تا شب کارمون رو می کردیم و صدامون در نمیومد. حالا اینجا یه میز L بزرگ دارم که ارتفاعش هم با دوتا دگمه تنظیم می شه، یه صندلی هست که فقط آب حوض نمی کشه. دسته هاش فقط چهار درجه آزادی داره، پشت گردنی و بند و بساطش هم هست. مانیتور هم زاویه و ارتفاعش قابل تنظیمه. با این همه پارامتر نمی دونم چرا دو هفته است که هر جوری تنظیمش می کنم گردن درد می گیرم! حق انتخاب هم چیز بیخودیه به نظر. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:46 نوشت.دوشنبه، 4 جولای 2011 دیورژانسروزی نیست که به جمعی که احتمالا دیگه هیچ وقت با هم یه جا جمع نمی شن فکر نکنم. وقتی مهدی تو کانادا باشه و نیما تو نروژ، حمید تو سنگاپور و پوریا تو دبی، من تو سوئد و علی تا چند وقت دیگه نیوزیلند، امید هم بعد از سربازی بره یه ایالتی که حتی اسمشو یاد نمی گیرم و فقط نیما تو ایران بمونه، دیگه اصولا چه جوری قراره این جمع با هم یه جا جمع بشن؟ یکشنبه، 3 جولای 2011 Coldplay, Iron Maiden, Metallica Respectivelyهیچ وقت فکرشو نمی کردم یه روزی برسه که تو کمتر از یه هفته، سه تاشون بیخ گوشم کنسرت داشته باشن و من هیچ کدوم رو نتونم برم!!! دوشنبه، 27 ژوئن 2011 زرشک!یه بازارچه ای هست اینجا که غرفه هاش مواد غذایی می فروشن. رفتیم اونجا، بعد از این که کلی فکر کردیم که حالا زرشک به انگلیسی چی می شه، از خانوم سوئدی صاحب غرفه سراغ زرشک گرفتیم. برگشت با یه لهجه ای مثل این سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفت: “شما ایرانی هستید؟ من متاسفانه زرشک ندارم.” بعد آدرس یه غرفه ای رو داد که زرشک داشت. اون متاسفانه گفتنش منو کشته. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:27 نوشت.پنجشنبه، 23 ژوئن 2011 Samuel Butler“Genius might be described as a supreme capacity for getting its possessors into trouble of all kinds.” [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:36 نوشت.
| ||||