نُه ده ساله بودم، توی کوچه با بچههای همسایه بازی میکردیم. درست یادم نیست، شاید قایمموشک بود. یادمه دویدم طرف بنبست کوتاه و دنجی که وسط کوچه بود. وسط بنبست یه دختر و پسر مثلا نوزده بیستساله، روبروی هم سر پنجه پا وایستاده بودن و خم شده بودن طرف همدیگه. لباشون رسید به هم و من رسیدم سر بنبست. من احتمالا از صحنه غیرمنتظرهای که دیده بودم میخکوب شدم و اونا از صدای پا. سریع از هم جدا شدن و با یه ترکیبی از هیجان و خجالت و ترس، روشون رو برگردوندن و زدن زیر خنده. من هم با همون سرعتی که رسیده بودم چرخیدم و دوباره از بنبست دور شدم. کل ماجرا چند ثانیه بیشتر طول نکشید ولی لابد بعدش هر وقت یاد اون روز افتادن یه فحشی هم به من دادن.
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:41 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر |
||||
مطالب اخیر
|
نظرات اخیر |
|
© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002 |
|