حدود سال ۷۵، یه روز صبح تو راه اداره یه ماشین گشت پلیس جلوشو گرفته بود و کیفشو گشته بود. گفته بود قیافهات مشکوکه و بالاخره یه چیزی ازت پیدا میکنم. بعدم سوارش کرده بودن و برده بودن کلانتری میدون نیلوفر. بعد از سوال و جواب و چیزی پیدا نکردن گفته بودن همینجا رو به دیوار وایستا تا صدات کنیم. گوشه کلانتری رو به دیوار، قاطی یه گروه در هم مجرم و بیگناه وایستاده بود تا ساعت هفت شب که بهش گفته بودن کاری نداریم میتونی بری. موبایل که نبود، از تلفن عمومی کنار میدون زنگ زده بود که برن دنبالش. نمیدونم چرا ما هم نشستیم تو ماشین و با حسین رفتیم. پنج نفر آدم بودیم تو یه رنو ۵. وقتی رسیدیم کنار میدون نیلوفر منتظر بود، صندلی جلو رو خالی کردیم که سوار بشه. نشست، صورتشو گرفت تو دستش و تمام راه گریه کرد. دوست دارم بدونم موقعی که خبر کوبیدن کلانتری نیلوفر بهش رسیده به چی فکر میکرده. ولی دوست ندارم ازش بپرسم، مبادا یادش رفته باشه و دوباره یادش بندازم.
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:54 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر |
||||
مطالب اخیر
|
نظرات اخیر |
|
© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002 |
|