دوستي كي آخر آمد؟ دوستداران را چه شد؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:57 نوشت.
حوصله وجود ندارم. فعلا مهمترين بخش وجودم قلمبه شده و درد مي كنه!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:33 نوشت.
حتي دريغ از يه شاخه رز زرد. اينجوري نمي تونم بگم حتي يه نفر يادش بوده كه منم وجود دارم و اتفاقا چه آدم مزخرفي هم هستم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:00 نوشت.
مي خواستم ديروز اين دوروبر و كلا دوروبر خيلي چيزا و خيلي آدما نباشم. خب نبودم. به همين راحتي.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:59 نوشت.
Didn’t mean to make you cry
If I’m not back again this time tomorrow
Carry on, carry on, as if nothing really matters
Too late, my time has come
Sends shivers down my spine
Body’s aching all the time
Goodbye everybody – I’ve got to go
Gotta leave you all behind and face the truth
[
5 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:11 نوشت.
khoobish ine ke too in khoone hame adamo dark mikonan. boghz kardam neshastam ye gooshe, oomadan be man migan: kherse gonde ke vase ye computer gerye nemikone!!! yeki nist bege alan ke sahle, oon moghe ke ye vajab boodam, vase atarim gerye nekardam, hala biam gerye konam?
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:53 نوشت.
belakhare terkid, dige be salamati hatta boot nemishe. maloom nist che margeshe. be jahannam khial karde bikhialesh misham, hala ke injoori shod, shode bendazamesh door systemo avaz mikonam. mordeshoor. haminam moonde bood, harchi badbakhtie yeho dare mirize saram.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:09 نوشت.
فقط خدا کنه، اون رضوی که الآن تو منچستره اشتباه نکرده باشه. وگرنه هفته دیگه که بیاد ایران، دیگه حسابی حالمو می گیره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:13 نوشت.
ولم کنین، حوصله ندارم. کمتر چیزی به اندازه جریمه شدن، برای گناهی که نمی دونی چیه، آدمو داغون می کنه.
I’ve done my sentence
but commited no crime.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:11 نوشت.
نمی دونم چرا همش یادم می ره، آبی که از یه فواره میاد، اوج می گیره، وقتی به بلند ترین نقطه رسید، سرازیر می شه، می ریزه. قاطی بقیه می شه و دیگه هیچی.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:10 نوشت.
Will some woman in this desert land,
Make me feel like a real man?
Take this rock and roll refugee.
Ooo Babe, set me free.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:09 نوشت.
حسادت، حس مسخره ایه. آدمو به هیچ جا نمی رسونه، چه خوب، چه بد.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:40 نوشت.
روشنک برام ایمیل فرستاده. آآآآخ جون. از بس که من تنبلی کردم بالاخره اون سکوتو شکست. روشنک یه فامیل دوره که تو خونواده بی در و پیکر ما، نزدیک حساب می شه. خیلی نزدیک. با وجود اینکه هفت سال اختلاف سن داریم، ولی وقتی بچه بودم همیشه به عنوان یه هم بازی خوب برام تعریف شده بود، حالام یه دوست خوب. شاید بشه گفت بعد از بابام دومین کسی بود که باعث می شد من به برق علاقه مند بشم. الآن دیگه داره تز دکترای Optoelectronics اش رو می نویسه و به لطف برادر انقلابی احمقمون (بن لادن) نزدیک دو ساله که ندیدمش. چون کافیه که از آمریکا خارج بشه تا برادر ضدانقلاب احمق ترمون (دبلیو بوش) دیگه راهش نده. خیلی دلم براش تنگ شده. کلا از جنگ متنفرم، به هر دلیلی که می خواد باشه. به هز حال امیدوارم زودتر از دست این احمقا خلاص بشیم. بازم ممنون روشی جان.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:19 نوشت.
مامان و بابام رانندگی منو قبول ندارن، منم در عوض رانندگی اونا رو قبول ندارم. مساله اینه که اونا زورشون بیشتره.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:29 نوشت.
the old man then prepares
to die regretfully
that old man here is me
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:31 نوشت.
تقصیر خودمه! از اول نباید بهشون رو می دادم. حالا دیگه همش می خوان سوارم بشن. اشیا رو می گم. به نظر من اشیا حس دارن، یا حداقل دل دارن. نمونه اش اون ساعتم بود که تا یه ساعت جدید گرفتم، از کار افتاد. حالام نوبت کامپیوترم شده، از اون هفته که صحبت عوض کردن سیستمو شروع کردم، تا حالا همش قاطی می کنه، حالیش نیست این جوری منو بدبخت می کنه.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:30 نوشت.
یا من عوض شدم و خودم نفهمیدم، یا بقیه عوض شدن! به هر حال تو این دو روزه، با حرفایی که به نظر خودم خیلی عادی بودن، سه نفر( که اتفاقا خیلی هم نزدیک حساب می شن) رو به شدت عصبانی کردم از دست خودم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:29 نوشت.
And please remember that I never lied
And please remember
how I felt inside now honey
You gotta make it your own way
But you’ll be alright now sugar
You’ll feel better tomorrow
Come the morning light now baby
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:40 نوشت.
من که دیگه عقلم قد نمی ده. یه نفر هست که…. بیخیال هزاران نفر هست اصلا، به من چه!
فقط می دونم الآن مغزم درست کار نمی کنه، اگه دودکش اینهمه قلیون کشیده بود، دیگه مغزش کار نمی کرد، چه برسه به من!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:24 نوشت.