مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


جمعه، 9 اکتبر 2026

وقتی خبر فوت عموش بهش رسید، گفت ایشالا زندگی بعدیش بهتر باشه. کاش تو این سی سال اقلا یه بار ازش پرسیده بودم منظورش زندگی بعدی توی دنیای دیگه بود یا تناسخ تو همین دنیا. هر کدومش که بود، امیدوارم زندگی بعدیت بهتر باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:36 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 8 اکتبر 2026

زمان بچگی ما یه مجله کامپیوتر بود که به خودش می‌گفت مشکی‌ترین مجله ایران. هر شماره هم یه فلاپی دیسک همراهش بود که پر از برنامه‌های عجیب و غریب بود که حتی توضیح و کاربردش هم برام مفهوم نبود. کلا مخاطب مجله من نبودم و فعالانه دنبال نمی‌کردم، ولی گاهی که دستم می‌رسید ورق می‌زدم و مطالبشو تا جایی که می‌فهمیدم می‌خوندم. اونم فقط چون محتوای مکتوب نخونده از دم دستم در نمی‌رفت. خلاصه، یه بار توی یه شماره‌اش داستان یه بازی رو نوشته بود. سه صفحه مجله با فونت ریز قدم به قدم توضیح داده بود که از چه مسیری باید حرکت کرد و تو چه اتاقی باید رفت و تو هر مرحله با چه معمایی روبرو می‌شی و راه حلش چیه. یه جور walkthrough از دوران ماقبل یوتیوب. چنان مجذوب این بازی شده بودم که چند بار خوندمش و سعی می‌کردم توی ذهنم تصورش کنم. آخرش هم لابد چون عقلم به فتوکپی نمی‌رسید، قبل از پس دادن مجله به صاحبش یه روز کامل وقت گذاشتم و از روی مقاله با دست رونویسی کردم تو دفترم. حالا نه کامپیوتر داشتم نه دسترسی به اون بازی، اما امیدوار بودم یه روزی بالاخره دستم برسه و با کمک اون راهنما یه دل سیر بازی کنم. الآن که بیشتر از سی سال گذشته، دیگه نه می‌دونم اون دفتر کجاس نه دستور بازی یادمه و حتی کمتر کسی یادشه اون مجله کامپیوتر وجود داشته. اون بازی هم تاحالا چند بار برای کنسول‌های مختلف بازسازی شده و کیفیتش بهتر شده اما من هیچ‌وقت بازی نکردم و حتی از نزدیکش هم رد نشدم. دارم وسوسه می‌شم که یه پلی‌استیشن دست دوم بگیرم که بتونم بازی رو امتحان کنم. اما یه حسی هم بهم می‌گه شاید بهتر باشه هیچ‌وقت سراغش نرم که اون جایگاه افسانه‌ای توی ذهنم خراب نشه.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 12:21 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 7 اکتبر 2026

چه عجیب. یه روزی بیشتر از سیزده سال پیش، من و جیمز گاندولفینی، قبل از اینکه بشناسمش، هر دو رُم بودیم. توی دوتا هتل که روی زمین کمتر از پونصد متر از هم فاصله داشتن و روی تعداد ستاره‌ها و کیفیت خدمات قاعدتا فاصله خیلی بیشتر بوده. اون شب من که تازه روز اولم تموم شده بوده احتمالاً روی تخت دراز کشیده بودم و داشتم برای روز بعد برنامه می‌ریختم. اما جیمز گاندولفینی کف حموم اتاقش افتاده بوده و روز آخر اقامتش تو رُم و روز آخر حضورش تو دنیا، تموم شده بوده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:18 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 6 اکتبر 2026

یه برنامه جدید برای غلط‌گیری متن پیاده‌شدهٔ کتاب فارسی پیدا کرده بودم و خوشحال بودم که چقدر سرعتم زیاد شده. غافل از این‌که طراح نابغه‌اش تشخیص داده که باید توی دو تا منوی مختلف سیو کنی ولی من فکر کرده بودم یکیش کافیه. سه شب و هشتاد صفحه کار دود شد.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:24 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002