What I’ve felt what I’ve known
never shined through in what I’ve shown
Never be, Never see
won’t see what might have been
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:46 نوشت.
امروز آسمونم مثل من دلش گرفته بود. رفتم نشستم تو حیاط. منتظر شدم بغضش بترکه که منم همراهیش کنم. ولی اون ابله خیال کرد داغم، اونقدر فوت کرد که تبدیل شدم به یه قندیل. به من چه؟! خودش یه همراه درست و حسابی رو از دست داد!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:45 نوشت.
من می گم حموم سالی دو دفعه کافیه، یه دفعه نزدیکای عید، یه دفعه دیگه هم اوایل پاییز. البته به شرطی که حسش باشه. ولی خودم می گه آدم باید هر سه روز یه بار بره حموم. اینجوری می شه که من روزدرمیون می رم حموم. (اگه می خواین بدونین این نتیجه چه جوری بدست اومده، فرمول مقاومت معادل دوتا مقاومت موازی (در اینجا مقاومت در برابر کثیفی) رو یادتون بیارین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:44 نوشت.
Day after day,
Our love turns gray,
Like the skin on a dying man.
And night after night,
We pretend it’s all right,
But I have grown older,
And you have grown colder,
And nothing is very much fun, anymore.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:43 نوشت.
من اون آدم بده تو قصه هام. همه اینو می دونن به جر خودم. چون هر قدرم که منفی باشم، نسبت به خودم مثبتم. هر قدرم ناچیز باشم، نسبت به خودم یک می شم، خدا می شم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:42 نوشت.
Mother, do you think she’s good enough,
For me?
Mother, do you think she’s dangerous,
To me?
Mother will she tear your little boy apart?
Ooooowaa Mother, will she break my heart?
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:41 نوشت.
من که چیزی نمی خوام، اونقدر خواسته هام کمه که اصلا به حساب نمیاد. هیچ روزی هم از روز قبل بیشتر نیست. ولی نمی دونم چرا بازم عالم و آدم خساستشون تو براورده کردن اینا گل می کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:40 نوشت.