مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


دوشنبه، 1 سپتامبر 2003

یه سیستم پیچیده گردشی درست کردیم تو پارکینگ که جای هر همسایه رو تعیین می کنه. چندتا از همسایه ها نیستن، یکیشون یه فامیلی داره که اخیرا پارکینگ اینجا رو کرده مکان! روزدرمیون ماشینشو میاره اینجا پارک می کنه. بعدم جای دوتا ماشینو باهم می گرفت که یکیش جای ما بود، مام ماشینو می بردیم یه جای بی شماره (به قول معروف unimplemented) پارک می کردیم. الآن نصفه شبی اومده و جای یکی دیگه از همسایه ها رو اشغال کرده، اونم اومده و صداش کرده که جاشو درست کنه، طرف زنگ زده خونه ما و می گه شما جای من پارک کردین! منم رفتم پایین، می گه ایلده این شماره شیش که شما پارک کردین جای منه! منم رفتم برنامه رو نگاه کرده بهش می گم شما که جاتون چهاره! یهو کم اورد زد کانال دو:
– هَن؟! منین پارکینگی التی ده! سنین پارکینگی درت دی! سن منین پارکینگی اشغالین! بو ماشینی چخ بیوه ده، منین پارکینگی التی ده!!!….
=آآ (آقا) من ترکی ببیلمیرم.
– هَن؟! ترکی بیلمیسن؟ ایلده پس الآن من کجا پارک کنم؟
= عرض کردم خدمتتون، شماره چهار.
– هن!
بعدم رفت جاشو درست کرد و همه سر جای خودشون پارک کردن. همینا باعث می شن که اسم ما ترکا بد در بره دیگه! یارو یه جدول ساده رو نمی تونه بخونه، بعدم دعوا می کنه.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 0:22 نوشت.

هر کجا هستم باشم
به تو چه؟!

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 0:21 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 31 آگوست 2003

ببین کار به کجا رسیده که وظیفه زنگ زده به من آمار می ده. خوب شد اول به من گفت که از قبل قضیه رو می دونستم، وگرنه اگه پخشش می کرد، گند می زد به زندگی مردم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:18 نوشت.

بعد از تفکرات فراوان الکتروفیزیکوفلسفی، به این نتیجه رسیدم که فرکانس تنها چیزیه که نسبی نیست و وابسته به شرایط نیست. از فردا هم می خوام یه مذهب جدید بسازم و توش به پرستش فرکانس رو بیارم!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:17 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 30 آگوست 2003

بسه دیگه، چیو داری آزمایش می کنی؟ من کم اوردم. تمومش کن

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:06 نوشت.

پس سهم من چی می شه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:05 نوشت.

هاه! الآن داشتم حساب می کردم دیدم از امروز تا دو هفته دیگه هیچ فامیل نزدیکی نداریم که بشه تو تهران پیداش کرد. اینم یه مدل تنهاییه دیگه!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:04 نوشت.

خیلی خواب شیرینی بود، ولی فقط در همون حد خواب می مونه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:21 نوشت.

مهمترین چیزی که با خودش برد، اندازه مصرف دو هفته، فلفل قرمز بود!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:20 نوشت.

شماره موبایلشو گرفتم، برداشته می گه بنده اندر توالت هستم.
می گم خوشوقتم، بنده هم آیدین هستم!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:19 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 29 آگوست 2003

این فاجعه اس. آخه این کفاره کدوم گناهه؟ باید کنترل اعصابمو صدبرابر کنم وگرنه یه کاری دست خودم می دم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:18 نوشت.

ماشالا زندگی نیست که، فیلم هندیه.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 14:49 نوشت.

بو کن مرا
بوی تو خوب است
بوی تو بوزینه آن گیاه عجیبی ست
که یادم نمیاد کجا چی می شد!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:48 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 28 آگوست 2003

اگه الآن پارسال یا پیارسال بود خیلی خوشحال بودم. ولی حالا نیستم. نمی دونم چرا. بخدا اصلا آدمی نیستم که اهل کینه و این حرفا باشم، ولی اینو دیگه هیچ رقم با تیریپش حال نمی کنم.

[10 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:26 نوشت.

آدمی که درس نخونه خب می ره سینما دیگه!
این پرویز پرستویی لعنتی هم که هرکاری که من برای خودم دوست دارم، تو فیلماش می کنه!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:57 نوشت.

به سراغ وی اگر می آیید
نرم و آهسته قدم بردارید
مبادا که ترک بردارم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:56 نوشت.

دیشب قرار بود مریخ بیاد این طرفا؟ صبح که تو روزنامه خوندمش، گفتم خب شب می رم رو پشت بوم می بینمش دیگه. بعدا ساعت یازده که داشتم می رفتم آشغالا رو بذارم دم در دیدم همسایه روبرویی و دخترش دارن می رن بالا. باخودم فکر کردم این وقت شب رو پشت بوم چیکار دارن اینا! ولی عقلم نرسید دیگه. حتی اگه تیریپ وظیفه رو اجرا می کردم باید دنبالشون می رفتم ببینم اون بالا چه خبره! بعدم که دوباره نشستم پای کامپیوتر و یه مقدار دیگه VHDL نوشتم و بعدم آنلاین شدم، حوالی ساعت دوازده و نیم بود که یادم افتاد این مریخ شصت هزار سال جون کنده که بیاد پیش ما، ولی هرچی پیش خودم فکر کردم دیدم اصلا حسش نیست که از جام بلند بشم و همه قفلا رو باز کنم و با زانوهای به در آمده، شونصد تا پله برم بالا. تازه به فرضم که می رفتم، چه جوری باید بین اون همه نقطه بی مصرف، مریخو پیدا می کردم؟ تازه اگه پیداش می کردم می ترسیدم که این مارس، یه جنگی چیزی راه بندازه و حوصله دردسر نداشتم. و اینگونه شد که آخرشم نفهمیدم مریخ و مارس و بهرام، سه تاییشون چندتا هستن و قیافه اشون چه ریختیه. حالا شصت هزار سال دیگه وقت هست، دفعه بعدی شاید رفتم دیدمش.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 18:55 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 27 آگوست 2003

وای این حرفای جلسه قبل از عید ابریشمیان رو باید قاب بگیرن، بزنن تو آموزش، بالای سر آفریدون. حیف که گفته نرین همه جا پخشش کنین وگرنه می نوشتم!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:43 نوشت.

خیلی هنر می کنی که راست می گی؟ اگه راست می گی دروغ بگو.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:42 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 26 آگوست 2003

هاه! این وضعیتو دوست دارم. خیلی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:54 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002