مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


سه‌شنبه، 26 آگوست 2003

الآن که فکر می کنم می بینم که تو تمام زمانهایی که فکر می کردم دارم فکر می کنم، اصلا فکرم کار نمی کرده. راستش خودمم نفهمیدم چی گفتم، ولی منظورم یه چیزی بود تو همین مایه ها.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:53 نوشت.

اگه بتونیم ماده رو کوچیک کنیم، مثل سفر شگفت انگیز آسیموف، چه بلایی سر فرکانس ها و طول موجها میاد؟

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 18:52 نوشت.

خیلی همسایه های باحالی داریم. یارو میاد تو، می بینه یه نامه افتاده اونجا. کاری نداره که گیرنده کی بوده. اگه از قیافه پاکت خوشش بیاد، بازش می کنه و محتویاتشو بررسی می کنه. بعد پاکت پاره و محتویاتشو می اندازه همونجا و می ره پی کارش!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:51 نوشت.

این VHDL لعنتی، شبیه هیچ چیز دیگه ای که تاحالا دیدم نیست. وقتی یه ساعت زور زدم تا تونستم یه آرایه دو بعدی توش بسازم دیگه مطمئن شدم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:50 نوشت.

آه ای کفتر قشنگ من
چقدر تو ماهی
شست پام رفته تو چشمم
می خوامت
انگار اصولا قرار نیست کسی به فکر خل ها باشه
***
تاک تو می سافتلی
در ایز سامتینگ این یور آیز
دونت هنگ یور هد این ساروو
اند پلیز دونت کرای

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 18:49 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 25 آگوست 2003

کسی به فکر خل ها نیست…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:14 نوشت.

مقادیری اخبار پزشکی دیدیم. بسی ترسیدیم. انگار باید بیش از اینها مواظب خودمان باشیم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:13 نوشت.

آخیش بالاخره دانشکده رو پر از آدم دیدیم. ماشالا وقتی که خلوت باشه، آدم بدجوری دلش می گیره. اقلا یه ماه بود که اینهمه از بچه ها رو یه جا ندیده بودم! و اما امتحان. قسمت قدرتشو که از قبل می دونستم اصلا جواب نمی دم. سه تا سوال دیگه هم بود که اول امتحان یه لحظه احساس کردم هیچکدومشو نمی تونم جواب بدم! حالا یه چیزایی نوشتم، اگه مثل آدم نمره بده ایشالا پاس می شه. و اما آمار. آدم یه روز می ره دانشکده، یهو آمار جدید گیرش میاد کلی کیف می کنه. آمار جدید اینکه: همکلاسی بسیجی عزیزمون که وقتی با دخترا حرف می زنه، زمینو نگاه می کنه، یا سر حل تمرین اصول میکرو وقتی دخترا ازش سوال می پرسن، به پسرا نگاه می کنه و جواب می ده، با یه همکلاسی دیگه مون تیریپ گذاشته. البته این نوع موجودات که فقط یه نوع تیریپ دارن، اونم عقد و عروسیه دیگه! یه چیزی که این وسط برای من سوال شده، اینه که اصولا این آقا چطوری اون خانومو دیده و پسندیده. یه فرضیه می گه احتمالا وقتی پسره داشته سربه زیر راه می رفته و دختره هم داشته آسمونو نگاه می کرده (چون درست نیست که دوتا نامحرم هردوشون به زمین نگاه کنن!) یهو دختره پاش به یه چیزی گیر می کنه و می خوره زمین و از قضا جلوی پسره می خوره زمین. البته پسره فورا سرشو می گیره بالا، ولی خب همون یه نظر، دلشو می لرزونه دیگه!!!

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:12 نوشت.

Well, I woke up this morning, I got myself a beer
Yeah, I woke up this morning, and I got myself a beer
The future’s uncertain, and the end is always near

Let it roll, baby, roll
Let it roll, baby, roll
Let it roll, baby, roll
Let it roll, all night long.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:11 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 24 آگوست 2003

همین یکی رو کم داشتم. الآن دیگه مغزم کاملا تعطیله. امیدوارم تا فردا صبح قبل از امتحان رضایت بده و کرکره رو بکشه بالا.
پ.ن. الآن یهو یه چیزی به نظرم رسید، چندتا حالت امتحان کردم، غلط نبود. باید یه برنامه بنویسم که همه حالتها رو چک کنه. نمی دونم کسی قبلا به نظرش رسیده یا نه، ولی انگار توی مساله “هشت وزیر”، وقتی به یه ترکیب درست برسی، مجموع فاصله مهره ها از گوشه های زمین یا مرکز زمین همیشه یه مقدار ثابته، که این مقدار در هر دو مورد، 24 هستش.
شب همگی بخیر.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:00 نوشت.

حفاظت شده:

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد نمایید:

[برای نمایش یافتن دیدگاه‌ها رمز عبور را بنویسید.] اينو آیدین در ساعت 18:00 نوشت.

ببین توروخدا، بعد از عمری رفتیم جردن ها! اونوقت این امید با دمپایی از خونه اومده بیرون و با من راه افتاده اومده!!!

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 10:36 نوشت.

معلوم نیست این مفسرای نابغه صدا و سیما، قبل از این که کشف بشن، کجای دنیا داشتن خاک می خوردن. یارو اومده می گه: انگلیس بیست ساله که جزایر مالویناس رو گرفته، پس روی آرژانتین نفوذ داره. صهیونیست ها هم که روی انگلیس نفوذ دارن، پس صهیونیستا از طریق انگلیس آرژانتین رو مجبور کردن که دادگاه حکم صادر کنه، بعد انگلیس سفیر قبلی ما رو بازداشت کرده!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:35 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 23 آگوست 2003

یکی دیگه از نقشایی که خیلی برای خودم می پسندم، “تک تیر انداز”ه. فقط می خوام بکُشم، با یه حرکت، بدون اینکه مواخذه بشم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:28 نوشت.

حیف که دکتره خیلی ظاهر متشخصی داره، وگرنه نزدیک بود جلوش یه چرت و پرتی از دهنم در بره. برگشته می گه: اگه کوه میری فقط برو بالا، دیگه پایین نیا!!!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:27 نوشت.

آهای الکترونیک! قبول کن که مزخرفی بیش نیستی.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:15 نوشت.

یارو یه دستگاه ساخته که یه میدان مغناطیسی درست می کنه که شدتش هست: 0.1 نیکلا تسلا!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:14 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 22 آگوست 2003

به جای درس خوندن رفتیم جشنواره بستنی و شکلات و مانتوی تنگ و لوازم آرایش و ریختای عجیب غریب. در واقع وقتمونو تلف کردیم. من فقط احساس کردم که ناخودآگاه عقایدم یه مقداری تغییر کرده!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.

گور بابای امتحان الکترونیک. انگار بالاخره دارم جواب می گیرم از این پروژه کارآموزی. البته من که به تواناییهای خودم ایمان داشتم. ولی خب خیلی خوشحال شدم که جواب داد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:13 نوشت.

این اینترنت ساعتی آخرش منو می کشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:12 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002