آی آدمها که در ساحل نشسته
آفتاب می گیرید و تخمه می خورید
– شایدم کارهای دیگه می کنید که در این مکان فرهنگی قابل بازگویی نیست!-
همون نزدیکا استاد الکترونیک ما نشسته
داره ورقه های مارو صحیح می کنه
توروخدا نذارین بهش بد بگذره
وگرنه منو می اندازه!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:09 نوشت.
تو نگاهایی که بین اون دوتا رد و بدل می شد یه چیزی بود که خیلی راحت می تونست منو دیوونه کنه. هویج بودن سخته.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:50 نوشت.
I’m just a poor boy, I need no sympathy
Because I’m easy come, easy go
A little high, little low
Anyway the wind blows, doesn’t really matter to me
…
If I’m not back again this time tomorrow
Carry on, carry on, as if nothing really matters
…
Beelzebub has a devil put aside for me,for me,for me
…
So you think you can stone me and spit in my eye
So you think you can love me and leave me to die…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:49 نوشت.
اگه بفهمم این ندای درونی که بهم می گفت ماست داغ چیز خوشمزه ایه، از کجا میومد، خفه اش می کنم. نه تنها خوشمزه نیست، خیلی هم مزخرفه. اووووووق.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:48 نوشت.
آدم خونه خالی دم دستش باشه و بشینه کارتون نگاه کنه. یا مغزش معیوبه، یا با آقای دارابی زیاد گشته!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:42 نوشت.
فرض کن زانوت خیلی بیخود و بیجهت چهار سالی درد بکنه و ترق ترق صدا بده. تو عکسا هم هیچی دیده نشه. دکترم بگه من هیچی نمی بینم، فقط رعایت کن. این رعایت هم شامل این باشه که دویدن زیاد خیلی بده، پله خیلی بده، بالا رفتن خوبه ولی پایین اومدن خوب نیست. بعد تو می ری تو دانشکده دو طبقه پله رو دوتا یکی می دوی پایین! نتیجه اش اینه که موقع دویدن زانوت یه جوری که حامد فتوکپی هم بشنوه می گه: شترق!! بعدشم یه دو سه ساعتی مجبور می شی مثل معلول ها راه بری. ولی مساله اینه که لذات دست دوم زندگی، برای من اول از همه دنبال گربه ها دویدنه، دوم هم دویدن موقع پایین رفتن از پله یا کوه!!!
یادم باشه لذات دست اول رو بعدا بگم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:41 نوشت.
صبح ماشینو که از پارکینگ در اوردم یکی از همسایه ها هم رسید و خواست ماشینشو بزنه بیرون. منم صبر کردم که بیاد بیرون و در رو ببندم. گفت خودم می بندم. منم تعارف کردم که ببندم. یهو از ماشینش پیاده شده و با داد و بیداد می گه : آقای عزیز! می گم خودم می بندم دیگه! برو!!! خوبی به این مردم نیومده. اصلا اینا یه چیزیشون می شه، اونوقت همه می گن چرا تو و بابات روزی سه وعده با اینا دعوا می کنین!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:40 نوشت.
دیشب تو خواب یه مدولاسیون بینظیر اختراع کردم که هم سیگنال به نویزش زیاد بود، هم پهنای باند کم اشغال می کرد، هم می شد با یه تکنیکایی صدتا سیگنال رو مدوله کرد و همه رو با هم تو یه فرکانس فرستاد (یادمه که تکنیکش TDMA نبود!). فقط یه مشکل کوچولو داشت. دیگه هیچ جوری نمی شد سیگنال رو دمدوله کنیم!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:46 نوشت.
همسایه هه با زنش مدتها قهر بودن. زنش گذاشته بود رفته بود خونه باباش. مامان آقاهه نذر کرده بود که اگه اینا آشتی کنن، دسته جمعی یه سفر برن مشهد. زد و آشتی کردن. داشتن می رفتن مشهد، تو جاده تصادف کردن. زنش الآن سه ماهه که تو کما افتاده گوشه بیمارستان. امروز می گفت حالش خوب نیست. آهای امام رضا! همینو می خواستی؟!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:45 نوشت.
عجب چیزی بود. کلی داشت وسوسه ام می کرد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:42 نوشت.
اگه به حرفای امروز صاحب دقیق بشی می بینی که کلی معنی داشته. منظورش این بود که نه تنها بیخیال تو نمی شم، پدرتم در میارم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:40 نوشت.