مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


چهارشنبه، 10 سپتامبر 2003

انگار زمستون خیلی زودتر از این حرفا رسید…

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 17:42 نوشت.

یه بار، دو بار، ده بار…

This is the strangest life that I’ve ever known.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 15:12 نوشت.

دِ لعنتی زنگ بزن دیگه. مردم از بس که این روزا گوشی رو به هوای شنیدن صدات برداشتم و با صدای پوریا روبرو شدم!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:11 نوشت.

زندگی صدای گیتار برقیه. باید اهلش باشی که بتونی ازش لذت ببری، وگرنه فقط روحت رو خراش می ده.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:10 نوشت.

دوست دارین پیش بینی بعدی رو بدونین؟
برای زمستونتون آذوقه جمع کنین. روزهای سخت تری هم از راه می رسن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:45 نوشت.

آدما گوشت قربونی نیستن. آدمن.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 10:44 نوشت.

زنگ زدم به بابابزرگم، با خنده می گه: “دیروز پام گیر کرد به فرش خوردم زمین. حالا فکر کنم انگشتام شکسته باشن. خواستم برم دکتر ماشین جوش اورد بیخیال شدم. هاها”!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:38 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 9 سپتامبر 2003

آی آدمها که در ساحل نشسته
آفتاب می گیرید و تخمه می خورید
– شایدم کارهای دیگه می کنید که در این مکان فرهنگی قابل بازگویی نیست!-
همون نزدیکا استاد الکترونیک ما نشسته
داره ورقه های مارو صحیح می کنه
توروخدا نذارین بهش بد بگذره
وگرنه منو می اندازه!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:09 نوشت.

تو نگاهایی که بین اون دوتا رد و بدل می شد یه چیزی بود که خیلی راحت می تونست منو دیوونه کنه. هویج بودن سخته.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:50 نوشت.

I’m just a poor boy, I need no sympathy
Because I’m easy come, easy go
A little high, little low
Anyway the wind blows, doesn’t really matter to me
…
If I’m not back again this time tomorrow
Carry on, carry on, as if nothing really matters
…
Beelzebub has a devil put aside for me,for me,for me
…
So you think you can stone me and spit in my eye
So you think you can love me and leave me to die…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:49 نوشت.

اگه بفهمم این ندای درونی که بهم می گفت ماست داغ چیز خوشمزه ایه، از کجا میومد، خفه اش می کنم. نه تنها خوشمزه نیست، خیلی هم مزخرفه. اووووووق.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:48 نوشت.

آدم خونه خالی دم دستش باشه و بشینه کارتون نگاه کنه. یا مغزش معیوبه، یا با آقای دارابی زیاد گشته!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:42 نوشت.

فرض کن زانوت خیلی بیخود و بیجهت چهار سالی درد بکنه و ترق ترق صدا بده. تو عکسا هم هیچی دیده نشه. دکترم بگه من هیچی نمی بینم، فقط رعایت کن. این رعایت هم شامل این باشه که دویدن زیاد خیلی بده، پله خیلی بده، بالا رفتن خوبه ولی پایین اومدن خوب نیست. بعد تو می ری تو دانشکده دو طبقه پله رو دوتا یکی می دوی پایین! نتیجه اش اینه که موقع دویدن زانوت یه جوری که حامد فتوکپی هم بشنوه می گه: شترق!! بعدشم یه دو سه ساعتی مجبور می شی مثل معلول ها راه بری. ولی مساله اینه که لذات دست دوم زندگی، برای من اول از همه دنبال گربه ها دویدنه، دوم هم دویدن موقع پایین رفتن از پله یا کوه!!!
یادم باشه لذات دست اول رو بعدا بگم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:41 نوشت.

صبح ماشینو که از پارکینگ در اوردم یکی از همسایه ها هم رسید و خواست ماشینشو بزنه بیرون. منم صبر کردم که بیاد بیرون و در رو ببندم. گفت خودم می بندم. منم تعارف کردم که ببندم. یهو از ماشینش پیاده شده و با داد و بیداد می گه : آقای عزیز! می گم خودم می بندم دیگه! برو!!! خوبی به این مردم نیومده. اصلا اینا یه چیزیشون می شه، اونوقت همه می گن چرا تو و بابات روزی سه وعده با اینا دعوا می کنین!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:40 نوشت.

یوهو تولد قلابیم مبارک!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:47 نوشت.

دیشب تو خواب یه مدولاسیون بینظیر اختراع کردم که هم سیگنال به نویزش زیاد بود، هم پهنای باند کم اشغال می کرد، هم می شد با یه تکنیکایی صدتا سیگنال رو مدوله کرد و همه رو با هم تو یه فرکانس فرستاد (یادمه که تکنیکش TDMA نبود!). فقط یه مشکل کوچولو داشت. دیگه هیچ جوری نمی شد سیگنال رو دمدوله کنیم!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:46 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 8 سپتامبر 2003

همسایه هه با زنش مدتها قهر بودن. زنش گذاشته بود رفته بود خونه باباش. مامان آقاهه نذر کرده بود که اگه اینا آشتی کنن، دسته جمعی یه سفر برن مشهد. زد و آشتی کردن. داشتن می رفتن مشهد، تو جاده تصادف کردن. زنش الآن سه ماهه که تو کما افتاده گوشه بیمارستان. امروز می گفت حالش خوب نیست. آهای امام رضا! همینو می خواستی؟!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:45 نوشت.

گاهی هم دوتا خط موازی…

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:43 نوشت.

عجب چیزی بود. کلی داشت وسوسه ام می کرد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:42 نوشت.

اگه به حرفای امروز صاحب دقیق بشی می بینی که کلی معنی داشته. منظورش این بود که نه تنها بیخیال تو نمی شم، پدرتم در میارم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:40 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002