این “سیمون دوبووار” همون یارو آزادی خواهه نبود که کشور “دوبووی” رو به افتخارش نامگذاری کردن؟
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 14:42 نوشت.
پرم از اراده. ولی نمی دونم از کجا شروع کنم.
فقط ترجیح می دم بیستون نکنم، چون نمی تونم زیاد سرپا بمونم!
آخ! یادم نبود که بیستون کندن هم سرخود نمی شه. باید امریه صادر بشه.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:19 نوشت.
من آن آیینه را روزی بدست آرم سکندر وار
اگر می گیرد این آتش زمانی ور نمی گیرد
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.
کاش رفته بودم دکتر شده بودم.
آقای دکتر بابت یه معاینه پنج دقیقه ای سرپایی، چهار هزار و پونصد تومن گرفتن، آخرشم تشخیصشون با تشخیص خودم که هیچ سوادی ندارم، یکی بود.
ضمنا اگه یه وقت می خواستین یه موزه پزشکی بسازین و دنبال یه آدمی بودین که تمام امراض تاریخ رو داشته باشه، بنده با کمال میل حاضر به همکاری هستم.
یادم رفت بگم: رفتار آقای دکتر موقع تشخیص یه جوری بود، انگار که ادوارد جنره و تازه مالاریا رو کشف کرده!!!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:20 نوشت.
And you can’t believe what it does to me
to see you crying…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:30 نوشت.
یادمه اون موقعی که داشتم جنونواره رو می نوشتم فقط قسمت اولش بود که کاملا تخیلی بود و قسمتای دوم و سوم مبتنی بر یه سری تجربیات شخصی بود. الآن به سلامتی دارم قسمت اولشم تجربه می کنم احتمالا.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:28 نوشت.
آخه مریض! روانی! مازوخیسم مجسم! آدمی که بچگیاش برونشیت مزمن داشته و سرما براش اکیدا ممنوع بوده و تحرک توصیه نمی شده و هزار جور کوفت و زهرمار دیگه، با یه دونه پیرهن نازک آستین کوتاه برف بازی نمی کنه!
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:59 نوشت.
دارم کم کم واسه خودم نگران می شم.
[
5 نظر]
اينو آیدین در ساعت 22:01 نوشت.
اگه قرار بود بمیرم، دو سال پیش مرده بودم. من اینکاره نیستم. می خوام زنده بمونم.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:17 نوشت.
تجربه جالبیه که وقتی تو دانشکده راه می ری، دوستان و اونایی که نمی تونن جلوی خودشونو بگیرن، تو روت بهت می خندن و صدای خنده غریبه ها هم پشت سرت شنیده می شه.
[
7 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:10 نوشت.
In the pines, in the pines
where the sun don’t ever shine
I would shiver
the whole night through…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:24 نوشت.
احساس عجز داشتی؟ خستگی؟ نفرت از خود؟
اگه نداشتی که خوش به حالت…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:23 نوشت.
You have a right to kill me. You have a right to do that…But you have no right to judge me…
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:03 نوشت.
برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
کوهها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:27 نوشت.
هرکی هر کاری می کنه، به خاطر خودشه. یادمون باشه که بشر ذاتا خودخواهه، چون خدا از روح خودش بهش دمیده.
[
5 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:26 نوشت.