just say the word,
your wish is my command.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:09 نوشت.
If they say I never loved you
You know they are a liar…
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:08 نوشت.
قصه عشقت باز تو صدامه
یه شب مستی باز سر رامه
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:07 نوشت.
یاد پوری فشفشو افتادم که می خواستن آزمایشش کنن و اخترو فرستادن سراغش!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 5:07 نوشت.
نه! مرامی می خوام بدونم شما کنترلیا خجالت نمی کشین با این درسای مزخرفتون؟
جدی می خوام بدونم یه چیز راحتی مثل جدول راث هرویتز چه اشکالی داشته که رفتن یه آشغالی مثل نایکوئیست اختراع کردن؟ شایدم کشش نداشتن دترمینان حساب کنن، با شکل راحت تر حالیشون می شده! (اینم از نتیجه درس خوندن پای تلفن با آقای زندی!)
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:23 نوشت.
آهای نکویی! خیالت راحت باشه که حالم تا خرخره ازت بهم می خوره!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 14:35 نوشت.
مگه من چیم از مور کمتره که اون قانون صادر کنه و من نکنم؟
قانون آیدین می گه که حجم manual و زمانی که باید برای یادگیری طرز کار لوازم الکترونیکی جدید صرف بشه، به طور متوسط هر سه سال، دوبرابر می شه.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:25 نوشت.
این مسکنی که این دکتر جدیده داده خیلی عالیه. یه دونه اش کافیه که بیست و چهار ساعت در آرامش زندگی کنی. اگه توش مورفین نباشه، حتما قلوئین داره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:24 نوشت.
یعنی دروغ به اون گندگی که بهت گفتم رو باور کردی؟ وای بر من…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:17 نوشت.
پوززنون از امروز صبح رسما شروع شده. فعلا هم من با مقدار زیادی شکلات و آب نبات و سایر مواد قندی، تو اتاق زندانی ام.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:00 نوشت.
می گن که در چنین ساعتی بوده. حالا دقیقا بیست و یک بار دور خورشید چرخیدم. معلوم شد چرا سرم گیج می ره.
[
11 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:00 نوشت.
ای قشنگ تر از پریا
تنها به univ نریا
بچه های univ دزدن
عشق منو می دزدن
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:04 نوشت.
موسیقی عوض شد. این مال شوی تلویزیونی بنی هیل بوده.
ضمنا همیشه در وجود اون مرحوم یه آیدین کبیر می دیدم.
[
6 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:01 نوشت.
پتو بافتنی عزیزم! همراه همیشگی. تو آمدی و زندگی ام را معنا بخشیدی. ای روشنی بخش شبهای من. بیست و یکمین سالگرد آشناییمان را به خودم تبریک می گویم.
[
6 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:59 نوشت.
به مشروح مکالمه ای که خبرچینا همین الآن به دستم رسوندن توجه کنین. این گفتگو بین دو تا از فرشته های آسمون 5.33 که تو بخش “کارگاه آفرینش” کار می کنن، اتفاق افتاده.
– می دونی امروز چه روزیه؟
= مگه می شه سالگردشو یادم بره؟
– هنوز کسی بویی نبرده؟
= هنوز که نه، ولی اگه دهنتو نبندی، همه می فهمن که بیست و یک سال پیش سر کار خوابت برده و یادت رفته تو مغز بچه ای که قرار بوده به دنیا بیاد عقل بریزی!
– ول کن بابا، فقط ما که نبودیم، تقصیر سلف بود که اون شب آبگوشت و دوغ می داد. همه خوابشون برده بوده. نمی بینی طرف هیچیش درست کار نمی کنه؟
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:58 نوشت.
شانس نداریم که! اگه سه سال زودتر مریض می شدم یا یه سال دیرتر، می تونستم معاف بشم!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.