مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


پنج‌شنبه، 15 ژانویه 2004

یادم می افته که دوسال اول راهنمایی، چه ابهتی داشتم و همه چه جوری بهم نگاه می کردن. بعدش خودم شکستمش. جریمه ام این بود که سال سوم تا یه ماه اجازه ندادن هیچ فعالیت فوق برنامه ای داشته باشم. بعدشم دیگه نتونستم درستش کنم. دلم برای اون سالا می سوزه. دلم براشون تنگ شده. ولی هنوزم از اشتباهاتم درس نمی گیرم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:54 نوشت.

نر بالغ شکست خورده انسان! به نظر من رفتارش خیلی خنده داره.
از اون خنده دارتر اینه که فکرشو بکنی که مثلا یه شیر نر بالغ بشینه و راجب نرهای بالغ شکست خورده گونه خودش، فکرهای خنده دار بکنه!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:52 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 14 ژانویه 2004

just say the word,
your wish is my command.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:09 نوشت.

If they say I never loved you
You know they are a liar…

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:08 نوشت.

قصه عشقت باز تو صدامه
یه شب مستی باز سر رامه

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:07 نوشت.

یاد پوری فشفشو افتادم که می خواستن آزمایشش کنن و اخترو فرستادن سراغش!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 5:07 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 13 ژانویه 2004

نه! مرامی می خوام بدونم شما کنترلیا خجالت نمی کشین با این درسای مزخرفتون؟
جدی می خوام بدونم یه چیز راحتی مثل جدول راث هرویتز چه اشکالی داشته که رفتن یه آشغالی مثل نایکوئیست اختراع کردن؟ شایدم کشش نداشتن دترمینان حساب کنن، با شکل راحت تر حالیشون می شده! (اینم از نتیجه درس خوندن پای تلفن با آقای زندی!)

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:23 نوشت.

آهای نکویی! خیالت راحت باشه که حالم تا خرخره ازت بهم می خوره!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:35 نوشت.

قلبمو بند می زنی؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:20 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 11 ژانویه 2004

مگه من چیم از مور کمتره که اون قانون صادر کنه و من نکنم؟
قانون آیدین می گه که حجم manual و زمانی که باید برای یادگیری طرز کار لوازم الکترونیکی جدید صرف بشه، به طور متوسط هر سه سال، دوبرابر می شه.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:25 نوشت.

این مسکنی که این دکتر جدیده داده خیلی عالیه. یه دونه اش کافیه که بیست و چهار ساعت در آرامش زندگی کنی. اگه توش مورفین نباشه، حتما قلوئین داره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:24 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 10 ژانویه 2004

یعنی دروغ به اون گندگی که بهت گفتم رو باور کردی؟ وای بر من…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:17 نوشت.

مفروش که بهای من نه این است…

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:02 نوشت.

پوززنون از امروز صبح رسما شروع شده. فعلا هم من با مقدار زیادی شکلات و آب نبات و سایر مواد قندی، تو اتاق زندانی ام.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 9:00 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 8 ژانویه 2004

می گن که در چنین ساعتی بوده. حالا دقیقا بیست و یک بار دور خورشید چرخیدم. معلوم شد چرا سرم گیج می ره.

[11 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:00 نوشت.

ای قشنگ تر از پریا
تنها به univ نریا
بچه های univ دزدن
عشق منو می دزدن

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:04 نوشت.

موسیقی عوض شد. این مال شوی تلویزیونی بنی هیل بوده.
ضمنا همیشه در وجود اون مرحوم یه آیدین کبیر می دیدم.

[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:01 نوشت.

پتو بافتنی عزیزم! همراه همیشگی. تو آمدی و زندگی ام را معنا بخشیدی. ای روشنی بخش شبهای من. بیست و یکمین سالگرد آشناییمان را به خودم تبریک می گویم.

[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:59 نوشت.

به مشروح مکالمه ای که خبرچینا همین الآن به دستم رسوندن توجه کنین. این گفتگو بین دو تا از فرشته های آسمون 5.33 که تو بخش “کارگاه آفرینش” کار می کنن، اتفاق افتاده.

– می دونی امروز چه روزیه؟
= مگه می شه سالگردشو یادم بره؟
– هنوز کسی بویی نبرده؟
= هنوز که نه، ولی اگه دهنتو نبندی، همه می فهمن که بیست و یک سال پیش سر کار خوابت برده و یادت رفته تو مغز بچه ای که قرار بوده به دنیا بیاد عقل بریزی!
– ول کن بابا، فقط ما که نبودیم، تقصیر سلف بود که اون شب آبگوشت و دوغ می داد. همه خوابشون برده بوده. نمی بینی طرف هیچیش درست کار نمی کنه؟

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:58 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 7 ژانویه 2004

شانس نداریم که! اگه سه سال زودتر مریض می شدم یا یه سال دیرتر، می تونستم معاف بشم!

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002