جمعه، 26 نوامبر 2004
دخترعموجان فرمودن: “پارانویا، از ارکان مردانگیه.”!
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:47 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:جمعه، 26 نوامبر 2004دخترعموجان فرمودن: “پارانویا، از ارکان مردانگیه.”! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:47 نوشت.جمعه، 26 نوامبر 2004یه سری هم هستن مثلا که می گن من می خوام زندگیمو وقف پیدا کردن مجهولات معنوی بکنم و کلا از هوی و هوس دوری می کنم. پنجشنبه، 25 نوامبر 2004یه سری آدما هستن که وقتی می بینم که خیلی احساس فهمیدگی می کنن، ناخودآگاه یه مشت الفاظ رکیک تو ذهنم میاد. گاهی وقتا هم هوس می کنم یه سری حرکات پانتومیمیک براشون اجرا کنم که همون معنی رو می ده. وقتی هم که می بینم یارو یه مشت طرفدار داره، دیگه دلم می خواد همشون رو ببندم به جاوید و بندازم تو دریا. پنجشنبه، 25 نوامبر 2004امشب از اون شباییه که می خوام تا صبح بنویسم. البته صبح برای ما خوابالو ها یه معنی دیگه ای داره. اگه بگیم تا صبح، یعنی حداکثر تا ساعت دوازده که خوابمون می بره. اگرم بگیم صبح شده، یعنی ساعت حدود دوازده ظهره. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:13 نوشت.پنجشنبه، 25 نوامبر 2004که من پیمودم این صحرا، نه بهرام است و نه گورش… [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:12 نوشت.پنجشنبه، 25 نوامبر 2004نقل است که خداخان شراب با خدم و حشم رفته بودن مهمونی. خدم و حشم شروع کردن به خفه کردن خودشون با مشروب. ولی هرچی اصرار می کردن، خدا می گفت من دوساله به این زهرماری لب نزدم. تا آخر شب هم یه اونقدر جنگولک بازی دراوردن که غریبه ها فکر می کردن اونی که از همه بیشتر خورده، خود خداشه. آخر شب هم فرمودن مستی باید تو مغزت باشه. بعدم کلاغه به خونه اش نرسید. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:09 نوشت.پنجشنبه، 25 نوامبر 2004مقدار زیادی خوشم اومد از جاهد. یه اصطلاحی که یادم نیست، گفت. بعد گفت اگه گفتین این تکیه کلام کی بوده. بعد خودش گفت مال جلال آل احمد بوده. بعد یکی مزه پروند که آل احمد همیشه ترافیکه. جاهد پرسید چند نفر اصلا جلال رو می شناسن و کتاباشو خوندن. بعدم گفت برین از اینجور چیزا بخونین. اینا (اشاره کرد به تخته) که به درد نمی خوره. آنگاه اضافه کرد که من بدجوری عصبانی می شم وقتی می بینم شماها اینقدر بیسوادین. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:08 نوشت.پنجشنبه، 25 نوامبر 2004تو این میخونه ها خسته دردم پنجشنبه، 25 نوامبر 2004یه روزی یه کتاب می نویسم: “چنین گذشت بر من”. ولی قبل از انتشارش همه اونایی که چنان گذراندند بر من، یا باید مرحوم شده باشن، یا کتبا با انتشارش موافقت کنن. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:46 نوشت.پنجشنبه، 25 نوامبر 2004برین توی گوگل نگاه کنین، اون بمبی که قرار بود با کلیک کردن روی اون لینکا بترکه، ترکیده. پنجشنبه، 25 نوامبر 2004همیشه یکی از دغدغه های ذهنی من این بوده که چرا توله خر یا کره سگ نداریم؟! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:21 نوشت.پنجشنبه، 25 نوامبر 2004بیدار شدن صبح زود زمستون، برای من الیم ترین عذاب ممکنه. طبیعی هم هست. بالاخره اگه خرسم، باید همه خصوصیاتشون رو داشته باشم دیگه! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:19 نوشت.سهشنبه، 23 نوامبر 2004یه کار کوچولویی بکنین. روی هرکدوم از این لینکا، کلیک کنین. بعدم اگه خودتون وبلاگ یا سایتی دارین، این لینکا رو بذارین و دیگران رو تشویق کنین که روی اینا کلیک کنن و بازم به همین صفحه لینک بدن. قراره که رتبه این صفحه، توی جستجوی گوگل بالا بره. البته وقتی هم که بالا رفت، برین توی گوگل سرچ کنین و دوباره روی همین لینک کلیک کنین. باریکلا. سهشنبه، 23 نوامبر 2004وقتی مثلا یه فیلم معمولی(1) می بینم و برای یکی یه مشکلی پیش میاد، سعی می کنم خودمو جای طرف بذارم و پیش خودم فکر کنم که چه جوری و به چی فکر می کنه و ممکنه به چی فکر کنه و ممکنه چه تصمیمی بگیره. مساله جالب وقتی پیش میاد که دارم فیلم AI می بینم و وقتی می خوام خودمو بذارم جای دیوید، به این فکر می کنم که برای این شرایطش چه الگوریتمی نوشتن و چندتا شرط رو داره بررسی می کنه و مثلا از کدوم الگوریتم sort کردن داره استفاده می کنه که مسایل رو درجه بندی کنه و بالاخره دقیقا چه تصمیمی می گیره. سهشنبه، 23 نوامبر 2004منو ببخش اگه انتظارات تورو براورده نمی کنم. به هر حال فعلا از من انتظار دلبستگی نداشته باش. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:23 نوشت.دوشنبه، 22 نوامبر 2004توصیه من به جوانان اینه که تا جایی که می تونن معتاد نشن! دوشنبه، 22 نوامبر 2004یه برگه سوال گذاشته جلومون، که نگاه کردنش سرگیجه میاره. چهارده تا سوال بود که برای هرکدومش باید یک چهاردهم جزوه رو به جای جواب می نوشتیم. نمی دونم چرا خودش و ما رو خسته می کنه. یه دفعه بگه هرچی تاحالا گفتم و نگفتم بنویسین. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:15 نوشت.شنبه، 20 نوامبر 2004Now I can’t sing a love song like the way it’s meant to be. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:05 نوشت.شنبه، 20 نوامبر 2004می گن خدا در و تخته رو خوب باهم جور می کنه، حالا حکایت هفتاد میلیون آدم دودره بازه که افتادن به هم. تو استخر، یارو ناجی محترم نشسته اون بالا، می گه: “هرکی شنا بلد نیست نیاد تو جای عمیق. من تازه دوش گرفتم، حال ندارم برم تو آب.”!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:03 نوشت.جمعه، 19 نوامبر 2004And if you’re looking for a shoulder to cry on
| ||||