مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

چهارشنبه، 1 دسامبر 2004     

من که سر از کارش در نمیارم. بالاخره یکی پیدا شد که از من دمدمی مزاج تر باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:05 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 1 دسامبر 2004     

هزار دفعه به خودم می گم دیگه سوار ماشین راننده هایی که تیک عصبی عجیب غریب دارن و تنشون بوی مولتی ویتامین می ده، نمی شم. بازم بعد از سوار شدن می فهمم که یارو این خواص رو داره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:02 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 30 نوامبر 2004     

من واقعا از این حماقتی که Norton Antivirus رو وادار می کنه که به Visual studio به چشم یه برنامه خرابکار نگاه کنه، لذت می برم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:24 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 29 نوامبر 2004     

اگه قرار بود الآن تصمیم نهایی خودمو بگیرم، حتما جوابم مثبت بود. ولی نمی دونم خوش بختانه یا بدبختانه، فعلا قرار نیست.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:51 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 29 نوامبر 2004     

یه مشت آدم نفرین شده که دور هم جمع شده بودن. نفرین اثر کرده، هرکدوم یه گوشه افتاده و داره تحمل می کنه. هر کدوم هم باید خودش راه بیرون اومدن و خنثی کردن نفرین رو پیدا کنه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 29 نوامبر 2004     

چقدر اینا سخت می گیرن. من به عنوان مجمع الامراض، یه روزه دارم تو این سایت نیروی انتظامی می گردم ببینم می تونم معافیت پزشکی بگیرم یا نه، ولی هرکار می کنم فوقش معاف از رزم می شم.
ضمنا بشتابید! ضریب هوشی زیر 60 معاف دائم می شه.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:20 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 27 نوامبر 2004     

برو بابا شماها نمی فهمین Old song یعنی چی. هر آهنگی که یه ذره غمناک بود که بهش نمی گن Old dong.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:04 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 27 نوامبر 2004     

صد دفعه پشت دستمو داغ می کنم که با کسی که اصولش با من فرق داره، بحث نکنم. بازم یادم می ره. باید یه ساعت اعصابمو خورد کنم و وقت خودم و یکی دیگه رو بگیرم، که اون می گه “من وقتی می بینم یکی روسریش رفته عقب، تحریک می شم. پس باید خانوما کاملا خودشون رو بپوشونن.” هرچی هم بهش می گم که اگه تو تحریک می شی، مشکل خودته. برو خودتو درست کن. برو یه ذره خودتو کنترل کن. بازم حرف خودشو می زنه.
دارم فکر می کنم که رضاخان عجب کار بزرگی کرده (بزرگ بار مثبت یا منفی نداره) سر قضیه کشف حجاب. چه جوری یه تنه با این فرهنگ جنگیده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:02 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 27 نوامبر 2004     

من نمی دونم چه اصراریه که بعضیا می خوان حتما ثابت کنن که یه تخته اشون کمه. این استاد گرانقدر یهو به این نتیجه رسیدن که عدد پی، 3.14 نیست و 3.15 است. ضمنا گفتن که این عدد برای دایره به دست اومده و اگه پی رو برای بیضی حساب کنیم، از 3.20 هم بیشتر می شه! شرق هم یه مقدار مسخره اش کرده، ولی فکر نمی کنم طرف به این راحتیا از رو بره.
یاد اون باری افتادم که چندسال پیش تو اخبار صداوسیما گفت یک دانشمند ایرانی کشف کرده که عدد اول وجود نداره!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:51 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 27 نوامبر 2004     

تو دوازده ساعت، پنج ساعت تو استخر بودم و هفت ساعت زیر بارون. احتمالا اگه همینجوری پیش بره می تونم نظریه تکامل رو نقض کنم. چون تا چند وقت دیگه تبدیل می شم به پری دریایی! بعدم به نظرم امروز توی آب استخر به جای کلر وایتکس ریخته بودن چون چشمام دارن می ترکن. منم که همین روزا می خوام جبهه اتحاد خودآزار های جهان رو تاسیس کنم، اولش دیدم آبش یه جوریه که چشم آدم رو می سوزونه، ولی از رو نرفتم و اونقدر تو آب موندم که دیگه آب چشمام راه افتاد. الآنم یه پنج ساعتی هست که همینجوری داره از چشمام اشک میاد.
شما شاهد باشین که من می خوام ورزش کنم، ولی این ورزش خودش اذیت می کنه.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:48 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 26 نوامبر 2004     

درراستای اینکه اصولا خیلی خودآزارم، تو این هوا سرمو انداختم پایین و رفتم استخر روباز! این یکی دیگه ناجی غریقش با کفش و شلوار و کاپشن و کلاه بافتنی بود و دم در نشسته بود و فقط می پرسید که شنا بلدی یا نه! بعدم نمی دونم چه مرضی گرفتم که وقتی از آب بیرون میام، دیافراگم محترم یه چند دقیقه ای از کار می افته! آخر شب هم که به خاطر مراسم تصادف کنون و جنازه کشون، یه ساعت تو ترافیک گیر کردم. مردم دوتا خط بزرگراه رو بسته بودن و ماشینا رو پارک کرده بودن و رفته بودن جنازه ببینن. خیلی ملت باحالی هستیم که اینقدر عشق جنازه داریم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 22:08 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 26 نوامبر 2004     

دخترعموجان فرمودن: “پارانویا، از ارکان مردانگیه.”!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:47 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 26 نوامبر 2004     

یه سری هم هستن مثلا که می گن من می خوام زندگیمو وقف پیدا کردن مجهولات معنوی بکنم و کلا از هوی و هوس دوری می کنم.
این جور آدما و ادعاشون هم می رن روی اعصابم. به نظر من این وقف کردن هم یه جور پیروی از هوی و هوس حساب می شه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:45 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 نوامبر 2004     

یه سری آدما هستن که وقتی می بینم که خیلی احساس فهمیدگی می کنن، ناخودآگاه یه مشت الفاظ رکیک تو ذهنم میاد. گاهی وقتا هم هوس می کنم یه سری حرکات پانتومیمیک براشون اجرا کنم که همون معنی رو می ده. وقتی هم که می بینم یارو یه مشت طرفدار داره، دیگه دلم می خواد همشون رو ببندم به جاوید و بندازم تو دریا.
حرف سخت و نامفهوم زدن، شده معیار زیاد فهمیدن.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:44 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 نوامبر 2004     

امشب از اون شباییه که می خوام تا صبح بنویسم. البته صبح برای ما خوابالو ها یه معنی دیگه ای داره. اگه بگیم تا صبح، یعنی حداکثر تا ساعت دوازده که خوابمون می بره. اگرم بگیم صبح شده، یعنی ساعت حدود دوازده ظهره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:13 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 نوامبر 2004     

که من پیمودم این صحرا، نه بهرام است و نه گورش…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:12 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 نوامبر 2004     

نقل است که خداخان شراب با خدم و حشم رفته بودن مهمونی. خدم و حشم شروع کردن به خفه کردن خودشون با مشروب. ولی هرچی اصرار می کردن، خدا می گفت من دوساله به این زهرماری لب نزدم. تا آخر شب هم یه اونقدر جنگولک بازی دراوردن که غریبه ها فکر می کردن اونی که از همه بیشتر خورده، خود خداشه. آخر شب هم فرمودن مستی باید تو مغزت باشه. بعدم کلاغه به خونه اش نرسید.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:09 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 نوامبر 2004     

مقدار زیادی خوشم اومد از جاهد. یه اصطلاحی که یادم نیست، گفت. بعد گفت اگه گفتین این تکیه کلام کی بوده. بعد خودش گفت مال جلال آل احمد بوده. بعد یکی مزه پروند که آل احمد همیشه ترافیکه. جاهد پرسید چند نفر اصلا جلال رو می شناسن و کتاباشو خوندن. بعدم گفت برین از اینجور چیزا بخونین. اینا (اشاره کرد به تخته) که به درد نمی خوره. آنگاه اضافه کرد که من بدجوری عصبانی می شم وقتی می بینم شماها اینقدر بیسوادین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:08 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 نوامبر 2004     

تو این میخونه ها خسته دردم
به دنبال دل خودم می گردم

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:06 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 نوامبر 2004     

یه روزی یه کتاب می نویسم: “چنین گذشت بر من”. ولی قبل از انتشارش همه اونایی که چنان گذراندند بر من، یا باید مرحوم شده باشن، یا کتبا با انتشارش موافقت کنن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:46 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002