مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

جمعه، 19 نوامبر 2004     

همه اونایی که من فاحشه حسابشون می کنم، الزاما جسمشون فاحشه نیست. خیلی ها هستن که ذهنشون فاحشه است. حتی الزاما مونث هم نیستن، مذکر هم بینشون پیدا می شه.
گفتم که بدونین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:12 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 18 نوامبر 2004     

تا هوا یه ذره سرد می شه، فورا می گن هوا دونفره شده. من نمی دونم از کی تاحالا، واحد شمارش بخاری نفر شده!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:55 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 18 نوامبر 2004     

جاهد داشت M-circle درس می داد. من و امیدم که اگه ته کلاس نشسته باشیم، حرف نزنیم می میریم (کلا حرف نزنیم می میریم ولی ته کلاس یه چیز دیگه اس)، چون معادله اش عین سطوح هم پتانسیل بود، من یه کلمه گفتم اینا که تو چنگ هست، امیدم گفت آره عین اسمیت چارت. بعد یه یارو که بغل دست ما بود اینو شنید و برای اینکه خودی نشون بده دستشو گرفت بالا و خیلی با اعتماد به نفس گفت استاد این دایره ها همون اسمیت چارت نیست که مخابراتیا دارن؟! خلاصه اینکه کلی خندیدیم و یه سوژه عالی برای خنده پیدا کردیم. یه نیم ساعت بعد هم داشت پهنای باند سیستم درس می داد که یکی پرسید برای چی -3dB رو می گیریم، جاهد هم که خودش تنش می خاره گفت این تعریف مال مخابراتیاس، بذار از اون آقایی که اون ته نشسته و اهل مخابراته بپرسیم. بعد از رفیقمون پرسید که شما بگو ببینم تو -3dB توان چی می شه؟ طرف هم انگار که یه کشف مهم کرده باشه، گفت ماکزیمم می شه!!!
خلاصه اینکه ما واقعا لذت می بریم که در جوار این نوابغ می شینیم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:54 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 18 نوامبر 2004     

خواب دیدم یکی از اقوام دور با خانومش مشکل داشت و می خواست بره بهش خیانت کنه! ولی مونده بود بر سر دوراهی و می گفت با چه رویی برم به زنم بگم!! بعد دیگه ساعت زنگ زد و بیدار شدم. حالا باید بهش زنگ بزنم ببینم بالاخره چی شد!
جای یونگ و فروید دوتایی خیلی خالیه که بیان راجب من نظر بدن. البته خودم با توجه به مطالعات وسیعم (سه دفعه کتاب یونگ رو شروع کردم ولی هر دفعه بیشتر از صد صفحه نخوندم!) یه کشفایی کردم که اون دوتا برن بوق بزنن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:33 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 18 نوامبر 2004     

به درستی که nightwish امتحانی است برای بندگان. مایه آرامشی برای برگزیدگان و سردردی ابدی برای سایرین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:32 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 17 نوامبر 2004     

یادمه یه جایی تو جاده یه تابلو دیدم که نوشته بود “مرکز تحقیقات بز”! یادم نیست دقیقا کجا بود ولی فکر کنم بین قزوین و زنجان بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:05 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 16 نوامبر 2004     

کمند صید بهرامی بیفکن جام جم بردار
که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورش

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:11 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 16 نوامبر 2004     

راستی! موسیقی جدید هم همچنان اثر THE doors می باشد.
Unhappy girl

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:09 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 16 نوامبر 2004     

اینجای سرم درد می کنه.
توضیح: اینجای سر اینجا می باشد. دلیلش هم این است که پسر نمی دونم کی کی، که داره صنایع می خونه، درسش هشت ترمه تموم می شه و یه مقدار زدنش تو سر من.
اصلا هیچ کس به فکر این روحیه لطیف و حساس من نیست.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:08 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 16 نوامبر 2004     

من خودم دیدم که وقتی تو یه مهمونی، یه نفر درست سر شام می رسه، بهش می گن مادرزنت خیلی دوستت داره. حالا اگه یکی مثل من باشه که هم ظهر و هم شب وسط خیابون یهو دوستان از آسمون نازل بشن و برسوننش به مقصد، کی دوستش داره؟!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:07 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 15 نوامبر 2004     

Skin the sun
Fall asleep
Wish away
The soul is cheap
Lesson learned
Wish me luck
Soothe the burn
Wake me up.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:06 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 15 نوامبر 2004     

اون وقتا که ما جوون بودیم وقتی یکی می خواست سیگاری بپیچه، می رفت خودشو هفت سوراخ قایم می کرد که کسی نبینه. امروز یه پسره رو دیدم که داشت وسط خیابون راست راست راه می رفت و سیگاریشو می پیچید. خوبه والا.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:02 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 15 نوامبر 2004     

Hey! Pashe! Leave my ears alone.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:26 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 14 نوامبر 2004     

دختر بچه هه فوقش سه سالش بود. تو رستوران راه می رفت و بلند بلند می گفت: “آله، آله، دوستت داله، هل لوز، هل شب، فکل یاله”!!!
ما بچه بودیم چه شعرایی می خوندیم، اینا چی می خونن. شکاف بین نسل ها یه همچین چیزیه دیگه. البته من یکی که شخصا با یه آدمی که دوسال از خودم کوچیک تره هم به زور ارتباط برقرار می کنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:23 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 14 نوامبر 2004     

چگونه آق کوچول در دو حرکت کشته شد
آق کوچول صبح که از خواب بیدار شد می دونست که در دو حرکت کشته می شه.
آق کوچول یه بابای معمولی مدرسه بود، هیچ دلیلی هم نداشت که در دوحرکت کشته بشه.
آق کوچول در دوحرکت کشته شد.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:22 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 14 نوامبر 2004     

پول. اونقدر که بتونم هر غلطی دلم خواست بکنم. اونقدر که بتونم کثیف ترین زندگی روی زمین رو برای خودم راه بندازم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:20 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 13 نوامبر 2004     

ماشالا همه دیگه حکیم شدن.
یکی از دوستان اعتقاد دارن که: “همه چیز برعکسه”

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:32 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 13 نوامبر 2004     

عید فطر پارسال بود؟ عید فطر پارسال بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:30 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 12 نوامبر 2004     

I ain’t saying you treated me unkind
You could have done better but I don’t mind
You just kinda wasted my precious time.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:59 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 12 نوامبر 2004     

حکیمی از دوستان فرمودن: “پسرجان زمین گرد می باشد. صاف نیست.”
اضافه کردیم: “آری، ولی باید از آن دور بود تا گردی اش را دید.”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:57 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002