مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

پنج‌شنبه، 16 دسامبر 2004     

یارو (Pless) سال 1977 یه سیستم stream جمع و جور ساخته که کلیدش 180 بیت بوده و دوره تناوبش سی رقمی بوده و دلش خوش بوده که با چارتا دونه شیفت رجیستر عجب امنیتی درست کرده. کلی هم ازش مقاله دراورده و اسم در کرده. شیش ماه بعد یکی دیگه (Rubin) پیدا می شه که یه سوتی کوچولو از کارش می گیره و با کامپیوترای منگل اون موقع، ظرف بیست دقیقه سیستم رو می شکنه.
از این درس خوشم میاد. خودش خیلی جذابه، تاریخ علم قشنگی هم داره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:06 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 16 دسامبر 2004     

دردناک ترین صحنه ای که یادم میاد که تو یه فیلم دیدم، اون جایی بوده که مایکل کورلئونه نشسته روی پله های سالن اپرا و جنازه دخترش افتاده اون بغل و دهنشو باز می کنه ولی نمی تونه داد بزنه. فقط دهنشو باز می کنه و زور می زنه و می لرزه.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:03 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 15 دسامبر 2004     

What we’ve got here is failure to communicate…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:10 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 15 دسامبر 2004     

روزی چهارده ساعت می خوابم. فکر کنم سگ اصحاب کهف گازم گرفته.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:09 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 14 دسامبر 2004     

وقتی فکر می کنم می بینم که توی قدیمی ترین خاطراتی هم که دارم، خودآگاهیم همینقدر بوده که الآن هست. شایدم اسمش خودآگاهی نباشه. مثلا توی قدیمی ترین خاطره ام که مال تولد یک سالگیمه (راه می رفتم ولی به زور حرف می زدم)، دیدم نسبت به خودم همینی بود که الآن هست. نمی دونم چه جوری بگم. یادمه که رفتم توی آشپزخونه و بغل پای مامان وایستادم تا برام سرلاک درست کرد و بعد کاسه اش رو گرفتم و رفتم روی زمین بغل صندلی پدربزرگم نشستم و مشغول خوردن شدم. مثلا الآن که دارم تایپ می کنم می دونم که اونی که داره تایپ می کنه منم و به اراده خودم تایپ می کنم، اون موقع هم می دونستم که خودم دارم اون کارا رو می کنم و ارادی هم هست. آخرشم نتونستم اون چیزی رو که می خواستم، بگم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 14 دسامبر 2004     

حالا من هی بگم که این کلایسترون احمقی که اینجا گذاشتین برق داشت، دست منو سوزوند. هی دکتر اصرار می کنه که نه داغ بوده، خیال کردی برق داره! آخه کدوم گرمایی رو تاحالا دیدین که آدم رو بلرزونه؟!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:30 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 14 دسامبر 2004     

من چه جور جونوری هستم؟ فقط بلدم آدما رو ناراحت کنم. بعدش دیگه خودمو بکشم هم نمی تونم خوشحالشون کنم.
بعد می رن رای می دن که من بامزه ام. آخه این آقای بامزه نباید حداقل یه دفعه یه لبخند برای یه نفر درست کرده باشه؟ سرگرم کردن پیشکش. خندوندن پیشکش.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 5:52 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 13 دسامبر 2004     

امان از دست جوونای این دوره زمونه. وسط خیابون پسره داشت رانندگی می کرد، دختره کامل از رو صندلیش بلند شده بود و داشت باهاش روبوسی می کرد!
زمان ما کجا از این خبرا بود؟! اون وقتا آدم زنشو تا شب عروسی نمی دید.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:29 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 13 دسامبر 2004     

Young at heart and it gets so hard to wait
When no one I know can seem to help me now
Old at heart but I musn’t hesitate
If I’m to find my own way out.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:28 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 13 دسامبر 2004     

از اونجایی که اصولا اگه من یه روز جلوی اساتید سوتی ندم می میرم، امروز رفتم تو آز مایکروویو، دیدم دوتا از بچه ها نشستن دارن برای خودشون موج بازی می کنن، بعد بلند گفتم: “پس خودش کو؟ حوصله اش رو ندارما!” بعد یهو دیدم قادری از پشت یکی از میزا اومده بیرون و داره منو نگاه می کنه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:27 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 13 دسامبر 2004     

تاثیر گذار ترین جمله ای که توی AI هست، اونجاییه که دکتره به دیوید می گه:
“You are not one of of a kind, you’re just the first of a kind”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:10 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 13 دسامبر 2004     

به نظر احمقانه میاد که یه نفر باتری بفروشه و روی جعبه اش توضیح بده که چیکار کنیم که عمر باتری طولانی تر بشه. اینجوری که درآمدش کم می شه. عوضش هرکاری گفته بود، برعکسش رو انجام دادم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:09 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 12 دسامبر 2004     

When I find out all the reasons
Maybe I’ll find another way
Find another day
With all the changing seasons of my life
Maybe I’ll get it right next time.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:31 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 12 دسامبر 2004     

هیچ. هیچ…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:30 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 12 دسامبر 2004     

لعنت به همه قدرتی هایی که سه تا قانون ساده ولتاژ و جریان و اهم رو اونقدر می پیچونن که دیگه نه خودشون می فهمن نه ما. همچنین لعنت به تمام ماشین حساب هایی که وسط امتحان یهو باتریشون تموم می شه.

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:29 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 11 دسامبر 2004     

بابا مردم تعطیلن. یارو آگهی فروش رو دیده، زنگ زده می گه اگه نمی خواین بفروشین بیام براتون آیفون تصویری نصب کنم!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:41 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 11 دسامبر 2004     

حداقلش اینه که پتو بافتنی پای رفتن نداره.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:40 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 11 دسامبر 2004     

I knew the storm was getting closer
And all my friends said I was high
But everything we’ve ever known’s here
I never wanted it to die.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:38 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 10 دسامبر 2004     

بررسی سیستم های قدرت به شدت چرند می باشد. “معارف برق” بیشتر بهش میاد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:56 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 10 دسامبر 2004     

شیش ماه قبلش می گفت بهت ثابت می کنم که همیشه دوستت می مونم. شیش ماه بعدش حتی جواب سلامم رو نداد.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:55 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002