سهشنبه، 4 ژانویه 2005
آقاهه زنگ زده می گه با آقا سامان کار دارم. منم گفتم آقا اشتباه گرفتین. دوباره می گه سمیه خانوم چی؟ نیستن؟ این دفعه گفتم اشتباه گرفتین خانوم! اینجوری شد که دوزاریش افتاد و قطع کرد. واقعا که!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:07 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 4 ژانویه 2005
این تسونامی چیه؟ مرض جدیده؟ نرخ مرگ و میرش از ایدز و سرطان هم بیشتره انگار. ظرف یه هفته این همه آدم کشته.
این که می گن صد و پنجاه هزار نفر بر اثر تسونامی مردن، مثل اینه که نجف دریابندری می گه امپراتریس الیزابت بر اثر شری برندی مرده! آدم بر اثر تسونامی فوقش می تونه با کله بخوره به دیوار و بر اثر شکستگی کله بمیره.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:38 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 3 ژانویه 2005
Hypocrite
Wannabe friend
13th disciple who betrayed me for nothing…
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:21 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 2 ژانویه 2005
من به سهم خودم از این آقایی که همه مقالات Crypto و Eurocrypt رو مجانی گذاشته توی سایتش تشکر می کنم. ولی امان از دست آدمایی که یه تخته اشون کمه. یارو عنوان مقاله اش شکستن FEAL بوده، ولی از خودش یه سیستم طراحی کرده و همون سیستم خودشو شکسته!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:13 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 1 ژانویه 2005
معلومه خب. عاشق چشم و ابروم که نیستن که از نیویورک برام نامه بفرستن. نگران پنجاه و هفت دلار حق عضویتشون شدن.
اگه امسالم بتونم مجانی عضو بشم خوبه، وگرنه منم پولمو از سر راه نیاوردم.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:56 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 30 دسامبر 2004
بیا و خوبی کن. هی می گه ایشالا عروسیت. ایشالا عروسیت. آخه مگه من چه هیزم تری به تو فروختم؟!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:49 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 30 دسامبر 2004
اون قدیما که شاگرد عزیز آقای ابوترابی بودم، یه روز اومد گوشه دفترم یه بیت نوشت و رفت. نوشته بود:
“شبانگه به سر قصد تاراج داشت
سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت…”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:19 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 30 دسامبر 2004
Talk to me softly
There’s something in your eyes
Don’t hang your head in sorrow
And please don’t cry…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:16 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 30 دسامبر 2004
باز آخر ترم شد و ماستمالی شروع شد. سه تا گزارش کار نوشتم، هرکدوم یه صفحه!
ولی فقط دوست دارم یه عکس 360 درجه از دور و برم بگیرم. ماشالا اونقدر کاغذ و جزوه و کتاب ریخته که آدم سرگیجه می گیره. هر چی هم که مرتبشون می کنم، نیم ساعت بعد دوباره به هم می ریزه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:13 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 29 دسامبر 2004
موسیقی جدید: سکوت. اثر خودم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:05 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 28 دسامبر 2004
خبر جدید: اورکات به زودی کاملا در ایران فیلتر می شه.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:28 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 27 دسامبر 2004
برنامه هه یه ساعت گشته و سیصد تا spyware پیدا کرده تو این یه وجب هارد. حالا بعد از اینکه کلی کف کردم که سیستمم به عجب محیط مناسبی برای رشد انگل ها تبدیل شده بوده، خواستم همه اشون رو پاک کنم که هرچی گشتم یه دگمه Select all نداشت که نداشت. مجبور شدم کنار تک تکشون تیک بزنم. فکر کنم چیزی به اسم user براشون تعریف نشده بوده. چه برسه به user friendliness.
پ.ن. پیداش کردم. ولی باید قبول کرد که خیلی جای احمقانه ای گذاشته بودنش.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:30 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 27 دسامبر 2004
دیروز یکی از همکلاسی های دبستان رو دیدم که خیلی وقته که از ایران رفته. می گفت یه لیسانس اقتصاد گرفتم. حالا دارم زبان آلمانی می خونم. این که تموم بشه می رم دوباره اقتصاد رو ادامه می دم! به قول پوریا معلوم نیست هرچی آدم تعطیله با من دوست می شه، یا هرکی با من دوست می شه تعطیل می شه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:29 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 27 دسامبر 2004
من گشنه امه. من کوفت می خورم. من سیر می شم.
من خوابم میاد. من کپه امو می ذارم. من دیگه خوابم نمیاد.
من نیازهای دیگه ای هم دارم. من به طریق مشابه به نیازهام پاسخ مقتضی می دم. من دیگه نیازی ندارم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:28 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 26 دسامبر 2004
بخش مقالات کتابخونه دانشگاه ایشالا یه مقدار قربون خودش می ره. رفتم برای FEAL (Fast data Encryption Algorithm) سرچ کردم، می بینم سی تا نتیجه داشته. کلی خوشحال شدم، بعد معلوم شد هرچی پیدا کرده راجب یه ترکیب آهن و آلومینیوم (FeAl) بوده! بعد خانومه می گه حالا اگه این چیزی که می خواین واقعا چیز به درد بخوریه، ما بریم یه سری مقاله درباره اش پیدا کنیم که کتابخونه غنی بشه!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 24 دسامبر 2004
چهار روز جلوی مانیتور خودمو کور کردم، آخرش بازم رسیدم سر جای اولم. خنده داره ها.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:03 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 24 دسامبر 2004
شرط در آمد کار است، نه دانستن کار
تاس اگر راست نشیند همه کس نرّاد است
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 14:32 نوشت.
.............................................................................................