یکشنبه، 9 ژانویه 2005
If you can’t find a partner use a wooden chair
Let’s rock, everybody, let’s rock.
Everybody in the whole cell block
was dancin’ to the Jailhouse Rock.
|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:یکشنبه، 9 ژانویه 2005If you can’t find a partner use a wooden chair یکشنبه، 9 ژانویه 2005نکنه یه وقت پی 3.15 باشه؟ من دیگه به هیچی اعتماد ندارم… [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:19 نوشت.یکشنبه، 9 ژانویه 2005بعضی کارا هست که هیچ وقت نمی تونی آدما رو به انجام دادنشون مجبور کنی. بقیه کارا هم هیچ فرقی با بعضی کارا ندارن. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:17 نوشت.یکشنبه، 9 ژانویه 2005اینترنت تموم شده بود. نشسته بودم داشتم دست و پامو می مالیدم بلکه دردش کمتر بشه. دیگه داشتم فکر می کردم که به کی رو بندازم، که یهو تلفن زنگ زد و دیدم یکی از دوستان برامusername و password به ارمغان اورده. تورو خدا رسوند. دستت درد نکنه. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:07 نوشت.شنبه، 8 ژانویه 2005انگار یه تخته کم داشتن، داره کم کم جایگاه شایسته خودش به عنوان یه ارزش رو پیدا می کنه. شنبه، 8 ژانویه 2005باز خوبه دادگستری فعلا به دانشگاهایی که خودشون دیش دارن، کاری نداره. اورکات تو دانشگاه باز بود. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:49 نوشت.شنبه، 8 ژانویه 2005هر مداری رو که من فقط شکلشو بلد بودم، شکلشو داده بود گفته بود تحلیل کنین. هرچی رو هم که هیچیشو بلد نبودم هم شکل خواسته بود و هم تحلیل! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:47 نوشت.جمعه، 7 ژانویه 2005فردا امتحان دارم، اون وقت الآن نشستم دنبال یه الگوریتمی می گردم که بتونم پری که از بالش دراومده رو برگردونم سر جاش! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.جمعه، 7 ژانویه 2005شوهر خاله جان فرمودن: “بجنب. تا عقل رس نشدی وقت داری زن بگیری”! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:23 نوشت.جمعه، 7 ژانویه 2005اولین باری که صاحب چتر شدم اول دبستان بودم. یه چتر آبی خوشگل کوچولو بود. بیچاره حتی به خونه نرسید. همون اول یه جایی گمش کردم. بازم برام چتر خریدن، ولی من دیگه هیچ وقت چتر دستم نگرفتم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:20 نوشت.جمعه، 7 ژانویه 2005Mama oooo پنجشنبه، 6 ژانویه 2005اه. کثافتا. یه سری عکس یه جنین آدمیزاد رو دیدم که انداخته بودنش توی یه جوبی تو خیابون ولیعصر. رسما حالمو گرفت. هرچند که اگه به دنیا میومد هم احتمالا سرنوشت بدتری داشت. پنجشنبه، 6 ژانویه 2005پارسال این موقع تو مطب دکتر بودم. ساعت چهار رفته بودم نشسته بودم تو نوبت. ساعت ده شب تازه نوبتم شده بود. همون دکتری بود که توی اتاق عمل هی به من می گفت آرمین! قبل از بیهوشی داشتم فکر می کردم که لازمه یادش بندازم که قراره چه عملی بکنه یا نه! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:32 نوشت.پنجشنبه، 6 ژانویه 2005دیدین گفتم این ارکات احمق رو فیلتر می کنن؟ خدا رو شکر. حداقل روزی نیم ساعت وقت آزاد داریم حالا. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:30 نوشت.پنجشنبه، 6 ژانویه 2005ببینم مگه من قیافه ام چه جوریه که همه فکر می کنن من اهلشم؟! پنجشنبه، 6 ژانویه 2005ایول پشتکار. مویز یه ایمیل فرستاده و نوشته دوماه دیگه می رم بخش اعصاب، اون وقت هرسوالی راجب آب نخاع داشته باشی جواب می دم. چهارشنبه، 5 ژانویه 2005من پرواز کرده ام چهارشنبه، 5 ژانویه 2005Take me back to my boat on the river چهارشنبه، 5 ژانویه 2005اعتماد به نفس این آقاهه که اینو می خونه منو کشته: سهشنبه، 4 ژانویه 2005Some dance to remember
| ||||