مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

یکشنبه، 9 ژانویه 2005     

If you can’t find a partner use a wooden chair
Let’s rock, everybody, let’s rock.
Everybody in the whole cell block
was dancin’ to the Jailhouse Rock.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 22:00 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 9 ژانویه 2005     

نکنه یه وقت پی 3.15 باشه؟ من دیگه به هیچی اعتماد ندارم…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:19 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 9 ژانویه 2005     

بعضی کارا هست که هیچ وقت نمی تونی آدما رو به انجام دادنشون مجبور کنی. بقیه کارا هم هیچ فرقی با بعضی کارا ندارن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:17 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 9 ژانویه 2005     

اینترنت تموم شده بود. نشسته بودم داشتم دست و پامو می مالیدم بلکه دردش کمتر بشه. دیگه داشتم فکر می کردم که به کی رو بندازم، که یهو تلفن زنگ زد و دیدم یکی از دوستان برامusername و password به ارمغان اورده. تورو خدا رسوند. دستت درد نکنه.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:07 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 8 ژانویه 2005     

انگار یه تخته کم داشتن، داره کم کم جایگاه شایسته خودش به عنوان یه ارزش رو پیدا می کنه.
دینبلی کم بود، این یکی پیدا شده می گه نه تنها عدد پی رو دقیق تر از دینبلی تا پونصد رقم اعشار حساب کردم و بازم 3.14 نشده و 3.15 شده، بلکه مجموع زوایای داخلی مثلث هم اصلا 180 درجه نیست. بعدم گفته “اگر مقدار صحیح پی را بپذیریم، همه محاسبات ما دقیق شده و از بسیاری از سانحه ها مانند برخورد هواپیماها و قطارها جلوگیری می شود.”
بازم جای شکرش باقیه که نمی خواد از تسونامی جلوگیری کنه.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:28 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 8 ژانویه 2005     

باز خوبه دادگستری فعلا به دانشگاهایی که خودشون دیش دارن، کاری نداره. اورکات تو دانشگاه باز بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:49 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 8 ژانویه 2005     

هر مداری رو که من فقط شکلشو بلد بودم، شکلشو داده بود گفته بود تحلیل کنین. هرچی رو هم که هیچیشو بلد نبودم هم شکل خواسته بود و هم تحلیل!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:47 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 7 ژانویه 2005     

فردا امتحان دارم، اون وقت الآن نشستم دنبال یه الگوریتمی می گردم که بتونم پری که از بالش دراومده رو برگردونم سر جاش!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 7 ژانویه 2005     

شوهر خاله جان فرمودن: “بجنب. تا عقل رس نشدی وقت داری زن بگیری”!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:23 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 7 ژانویه 2005     

اولین باری که صاحب چتر شدم اول دبستان بودم. یه چتر آبی خوشگل کوچولو بود. بیچاره حتی به خونه نرسید. همون اول یه جایی گمش کردم. بازم برام چتر خریدن، ولی من دیگه هیچ وقت چتر دستم نگرفتم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:20 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 7 ژانویه 2005     

Mama oooo
I don’t wanna die
Sometimes wish I’d never been born at all.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:58 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 ژانویه 2005     

اه. کثافتا. یه سری عکس یه جنین آدمیزاد رو دیدم که انداخته بودنش توی یه جوبی تو خیابون ولیعصر. رسما حالمو گرفت. هرچند که اگه به دنیا میومد هم احتمالا سرنوشت بدتری داشت.
تو این دنیا چه خبره؟

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:31 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 ژانویه 2005     

پارسال این موقع تو مطب دکتر بودم. ساعت چهار رفته بودم نشسته بودم تو نوبت. ساعت ده شب تازه نوبتم شده بود. همون دکتری بود که توی اتاق عمل هی به من می گفت آرمین! قبل از بیهوشی داشتم فکر می کردم که لازمه یادش بندازم که قراره چه عملی بکنه یا نه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:32 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 ژانویه 2005     

دیدین گفتم این ارکات احمق رو فیلتر می کنن؟ خدا رو شکر. حداقل روزی نیم ساعت وقت آزاد داریم حالا.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:30 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 ژانویه 2005     

ببینم مگه من قیافه ام چه جوریه که همه فکر می کنن من اهلشم؟!
رفتم می گم آقا یه کارت فلان ISP بدین. می گه نداریم. بعد صداشو کم کرد، انگار که داره قاچاق می فروشه گفت بیا از این یکی ببر اصلا پروکسی نداره، هر سایتی بخوای می تونی بری!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:37 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 ژانویه 2005     

ایول پشتکار. مویز یه ایمیل فرستاده و نوشته دوماه دیگه می رم بخش اعصاب، اون وقت هرسوالی راجب آب نخاع داشته باشی جواب می دم.
مویز (اسم مستعار) بغل دستی دوم راهنماییم بود. اون زمانی که من پام تو گچ بود و باید پامو دراز می کردم و خودم و عصاهام پنج شیشم میز رو اشغال می کردیم، بیچاره تحملم می کرد و صداش در نمیومد. منم چون می دونستم حساسیت داره، هفته ای دو سه بار قصه اینکه به خاطر یه دکتر احمق مجبور شده بودن آب نخاعمو بکشن براش تعریف می کردم! ولی مویز همت کرد و رفت دنبال فهمیدن راز آب نخاع بنده!! مویز می تونه یکی از معدود دکترایی باشه که با خیال راحت برم پیشش و نگران مردن نباشم.
پ.ن. این بشر اولین و آخرین جونوری بود که من دیدم که از بالای یه دیوار سه متری یه ضرب می پرید پایین بدون اینکه به جز کف کفشاش نقطه دیگه ای از بدنش به زمین بخوره یا احساس درد بکنه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:34 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 5 ژانویه 2005     

من پرواز کرده ام
از بام های دنیا
تا دام های دنیا

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:23 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 5 ژانویه 2005     

Take me back to my boat on the river
I need to go down, I need to come down
Take me back to my boat on the river
And I won’t cry out any more.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:02 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 5 ژانویه 2005     

اعتماد به نفس این آقاهه که اینو می خونه منو کشته:
“آخرش فدات می شم
اما نه حالاحالاها
عاشق نگات می شم
اما نه حالاحالاها”
حالاحالاها منتظر باش تا بهت اجازه فدا شدن بده D:

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:44 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 4 ژانویه 2005     

Some dance to remember
Some dance to forget…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:08 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002