جمعه، 7 ژانویه 2005
اولین باری که صاحب چتر شدم اول دبستان بودم. یه چتر آبی خوشگل کوچولو بود. بیچاره حتی به خونه نرسید. همون اول یه جایی گمش کردم. بازم برام چتر خریدن، ولی من دیگه هیچ وقت چتر دستم نگرفتم.
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:20 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:جمعه، 7 ژانویه 2005اولین باری که صاحب چتر شدم اول دبستان بودم. یه چتر آبی خوشگل کوچولو بود. بیچاره حتی به خونه نرسید. همون اول یه جایی گمش کردم. بازم برام چتر خریدن، ولی من دیگه هیچ وقت چتر دستم نگرفتم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:20 نوشت.جمعه، 7 ژانویه 2005Mama oooo پنجشنبه، 6 ژانویه 2005اه. کثافتا. یه سری عکس یه جنین آدمیزاد رو دیدم که انداخته بودنش توی یه جوبی تو خیابون ولیعصر. رسما حالمو گرفت. هرچند که اگه به دنیا میومد هم احتمالا سرنوشت بدتری داشت. پنجشنبه، 6 ژانویه 2005پارسال این موقع تو مطب دکتر بودم. ساعت چهار رفته بودم نشسته بودم تو نوبت. ساعت ده شب تازه نوبتم شده بود. همون دکتری بود که توی اتاق عمل هی به من می گفت آرمین! قبل از بیهوشی داشتم فکر می کردم که لازمه یادش بندازم که قراره چه عملی بکنه یا نه! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:32 نوشت.پنجشنبه، 6 ژانویه 2005دیدین گفتم این ارکات احمق رو فیلتر می کنن؟ خدا رو شکر. حداقل روزی نیم ساعت وقت آزاد داریم حالا. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:30 نوشت.پنجشنبه، 6 ژانویه 2005ببینم مگه من قیافه ام چه جوریه که همه فکر می کنن من اهلشم؟! پنجشنبه، 6 ژانویه 2005ایول پشتکار. مویز یه ایمیل فرستاده و نوشته دوماه دیگه می رم بخش اعصاب، اون وقت هرسوالی راجب آب نخاع داشته باشی جواب می دم. چهارشنبه، 5 ژانویه 2005من پرواز کرده ام چهارشنبه، 5 ژانویه 2005Take me back to my boat on the river چهارشنبه، 5 ژانویه 2005اعتماد به نفس این آقاهه که اینو می خونه منو کشته: سهشنبه، 4 ژانویه 2005Some dance to remember سهشنبه، 4 ژانویه 2005آقاهه زنگ زده می گه با آقا سامان کار دارم. منم گفتم آقا اشتباه گرفتین. دوباره می گه سمیه خانوم چی؟ نیستن؟ این دفعه گفتم اشتباه گرفتین خانوم! اینجوری شد که دوزاریش افتاد و قطع کرد. واقعا که! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:07 نوشت.سهشنبه، 4 ژانویه 2005این تسونامی چیه؟ مرض جدیده؟ نرخ مرگ و میرش از ایدز و سرطان هم بیشتره انگار. ظرف یه هفته این همه آدم کشته. دوشنبه، 3 ژانویه 2005Hypocrite یکشنبه، 2 ژانویه 2005من به سهم خودم از این آقایی که همه مقالات Crypto و Eurocrypt رو مجانی گذاشته توی سایتش تشکر می کنم. ولی امان از دست آدمایی که یه تخته اشون کمه. یارو عنوان مقاله اش شکستن FEAL بوده، ولی از خودش یه سیستم طراحی کرده و همون سیستم خودشو شکسته! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:13 نوشت.شنبه، 1 ژانویه 2005معلومه خب. عاشق چشم و ابروم که نیستن که از نیویورک برام نامه بفرستن. نگران پنجاه و هفت دلار حق عضویتشون شدن. پنجشنبه، 30 دسامبر 2004ارزون فروختی… [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 22:39 نوشت.پنجشنبه، 30 دسامبر 2004بیا و خوبی کن. هی می گه ایشالا عروسیت. ایشالا عروسیت. آخه مگه من چه هیزم تری به تو فروختم؟! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:49 نوشت.پنجشنبه، 30 دسامبر 2004اون قدیما که شاگرد عزیز آقای ابوترابی بودم، یه روز اومد گوشه دفترم یه بیت نوشت و رفت. نوشته بود: پنجشنبه، 30 دسامبر 2004Talk to me softly
| ||||