مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

جمعه، 7 ژانویه 2005     

اولین باری که صاحب چتر شدم اول دبستان بودم. یه چتر آبی خوشگل کوچولو بود. بیچاره حتی به خونه نرسید. همون اول یه جایی گمش کردم. بازم برام چتر خریدن، ولی من دیگه هیچ وقت چتر دستم نگرفتم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:20 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 7 ژانویه 2005     

Mama oooo
I don’t wanna die
Sometimes wish I’d never been born at all.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:58 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 ژانویه 2005     

اه. کثافتا. یه سری عکس یه جنین آدمیزاد رو دیدم که انداخته بودنش توی یه جوبی تو خیابون ولیعصر. رسما حالمو گرفت. هرچند که اگه به دنیا میومد هم احتمالا سرنوشت بدتری داشت.
تو این دنیا چه خبره؟

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:31 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 ژانویه 2005     

پارسال این موقع تو مطب دکتر بودم. ساعت چهار رفته بودم نشسته بودم تو نوبت. ساعت ده شب تازه نوبتم شده بود. همون دکتری بود که توی اتاق عمل هی به من می گفت آرمین! قبل از بیهوشی داشتم فکر می کردم که لازمه یادش بندازم که قراره چه عملی بکنه یا نه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:32 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 ژانویه 2005     

دیدین گفتم این ارکات احمق رو فیلتر می کنن؟ خدا رو شکر. حداقل روزی نیم ساعت وقت آزاد داریم حالا.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:30 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 ژانویه 2005     

ببینم مگه من قیافه ام چه جوریه که همه فکر می کنن من اهلشم؟!
رفتم می گم آقا یه کارت فلان ISP بدین. می گه نداریم. بعد صداشو کم کرد، انگار که داره قاچاق می فروشه گفت بیا از این یکی ببر اصلا پروکسی نداره، هر سایتی بخوای می تونی بری!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:37 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 ژانویه 2005     

ایول پشتکار. مویز یه ایمیل فرستاده و نوشته دوماه دیگه می رم بخش اعصاب، اون وقت هرسوالی راجب آب نخاع داشته باشی جواب می دم.
مویز (اسم مستعار) بغل دستی دوم راهنماییم بود. اون زمانی که من پام تو گچ بود و باید پامو دراز می کردم و خودم و عصاهام پنج شیشم میز رو اشغال می کردیم، بیچاره تحملم می کرد و صداش در نمیومد. منم چون می دونستم حساسیت داره، هفته ای دو سه بار قصه اینکه به خاطر یه دکتر احمق مجبور شده بودن آب نخاعمو بکشن براش تعریف می کردم! ولی مویز همت کرد و رفت دنبال فهمیدن راز آب نخاع بنده!! مویز می تونه یکی از معدود دکترایی باشه که با خیال راحت برم پیشش و نگران مردن نباشم.
پ.ن. این بشر اولین و آخرین جونوری بود که من دیدم که از بالای یه دیوار سه متری یه ضرب می پرید پایین بدون اینکه به جز کف کفشاش نقطه دیگه ای از بدنش به زمین بخوره یا احساس درد بکنه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:34 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 5 ژانویه 2005     

من پرواز کرده ام
از بام های دنیا
تا دام های دنیا

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:23 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 5 ژانویه 2005     

Take me back to my boat on the river
I need to go down, I need to come down
Take me back to my boat on the river
And I won’t cry out any more.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:02 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 5 ژانویه 2005     

اعتماد به نفس این آقاهه که اینو می خونه منو کشته:
“آخرش فدات می شم
اما نه حالاحالاها
عاشق نگات می شم
اما نه حالاحالاها”
حالاحالاها منتظر باش تا بهت اجازه فدا شدن بده D:

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:44 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 4 ژانویه 2005     

Some dance to remember
Some dance to forget…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:08 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 4 ژانویه 2005     

آقاهه زنگ زده می گه با آقا سامان کار دارم. منم گفتم آقا اشتباه گرفتین. دوباره می گه سمیه خانوم چی؟ نیستن؟ این دفعه گفتم اشتباه گرفتین خانوم! اینجوری شد که دوزاریش افتاد و قطع کرد. واقعا که!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:07 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 4 ژانویه 2005     

این تسونامی چیه؟ مرض جدیده؟ نرخ مرگ و میرش از ایدز و سرطان هم بیشتره انگار. ظرف یه هفته این همه آدم کشته.
این که می گن صد و پنجاه هزار نفر بر اثر تسونامی مردن، مثل اینه که نجف دریابندری می گه امپراتریس الیزابت بر اثر شری برندی مرده! آدم بر اثر تسونامی فوقش می تونه با کله بخوره به دیوار و بر اثر شکستگی کله بمیره.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:38 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 3 ژانویه 2005     

Hypocrite
Wannabe friend
13th disciple who betrayed me for nothing…

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:21 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 2 ژانویه 2005     

من به سهم خودم از این آقایی که همه مقالات Crypto و Eurocrypt رو مجانی گذاشته توی سایتش تشکر می کنم. ولی امان از دست آدمایی که یه تخته اشون کمه. یارو عنوان مقاله اش شکستن FEAL بوده، ولی از خودش یه سیستم طراحی کرده و همون سیستم خودشو شکسته!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:13 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 ژانویه 2005     

معلومه خب. عاشق چشم و ابروم که نیستن که از نیویورک برام نامه بفرستن. نگران پنجاه و هفت دلار حق عضویتشون شدن.
اگه امسالم بتونم مجانی عضو بشم خوبه، وگرنه منم پولمو از سر راه نیاوردم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:56 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 30 دسامبر 2004     

ارزون فروختی…

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 22:39 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 30 دسامبر 2004     

بیا و خوبی کن. هی می گه ایشالا عروسیت. ایشالا عروسیت. آخه مگه من چه هیزم تری به تو فروختم؟!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:49 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 30 دسامبر 2004     

اون قدیما که شاگرد عزیز آقای ابوترابی بودم، یه روز اومد گوشه دفترم یه بیت نوشت و رفت. نوشته بود:
“شبانگه به سر قصد تاراج داشت
سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت…”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:19 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 30 دسامبر 2004     

Talk to me softly
There’s something in your eyes
Don’t hang your head in sorrow
And please don’t cry…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:16 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002