مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

یکشنبه، 26 نوامبر 2006     

شانس به این می گن. یه ماهه که محض رضای خدا دست به پروژه ام نزدم و واسه همین طرف استادم هم آفتابی نشدم. حالا امروز سوار تاکسی شدم و می بینم استاد عزیز بغل دستم نشسته!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:46 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 24 نوامبر 2006     

Take my hand
And we’ll make it I swear

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:05 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 24 نوامبر 2006     

مسابقات تیراندازی با کمان برگزار کردن، بزرگداشت یاد و خاطره علامه جعفری. ربطش هم اصلا مهم نیست.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:02 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 نوامبر 2006     

جناب آقای دانشجو
بدینوسیله از زحمات فراوان شما در زمینه جداسازی دختر و پسر تشکر کرده و موفقیت جنابعالی در زمینه تعالی دانشجویان تحصیلات تکمیلی به سطح کودکان دبستانی را به شما و همفکران (فکر؟) تبریک می گوییم.
اگه زحمتی نیست یه پرس و جو بکنین تا بفهمین دانشگاه تحت مدیریت شما از نظر آکادمیک مزخرف ترین چیزیه که می شه اسمش رو دانشگاه گذاشت و شما در بند نقش ایوانید.
پ.ن. ببخشید که اسم کوچیکتون رو نمی دونم. چون همیشه شما رو با برادرتون قاطی می کنم. نمی دونم اول شما رئیس شدین، بعد برادرتون استاندار یا اول ایشون، بعدا شما. شایدم اصلا اول یکی دیگه رئیس کل شد و بعد شما عتیقه های دوران کرتاسه رو به نون و نوا رسوند.
پ.ن.2. امیدوارم این حق رو داشته باشم که از شما بدم بیاد، چون به هر حال در این مورد کاری از من ساخته نیست.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:50 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 نوامبر 2006     

هموطنان عزیز اصرار عجیبی دارن که هر چیز عالی ای که دیدن، حتما بهش گند بزنن. صبح تو تاکسی یه آهنگ دامبول دیمبول وحشتناک در مذمت بی وفایی گذاشته بود و تو پس زمینه آهنگ هم یه هموطن دیگه بود که با یه لهجه افتضاح، Low man’s lyric متالیکا رو می خوند. خیلی مزخرف بود. حیف شعر و آهنگ به این قشنگی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:48 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 نوامبر 2006     

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:06 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 نوامبر 2006     

مسخره ها از برنامه عقب موندن، مارو به بهانه جلسه هماهنگی کشوندن اونجا و فوری بردن سروقت BTS که تست ها رو شروع کنیم. با یه آزمایشی هم شروع کردیم که نوشته: “All TRXs must be transmitting full power at all time slots”، آزمایشگاه مایکروویو رفتین؟ نتیجه اش یه سردرد اونجوری بود، ولی شدیدتر. پنج و نیم تا هفت و نیم بعد از ظهر.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:02 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 15 نوامبر 2006     

امروز هیچ کدوم از روسا شرکت نبودن. خیلی خوش گذشت. من که از صبح به درسام رسیدم. یکی از بچه ها هم شیرینی داد بهمون. بقیه هم هرکدوم مشغول کار خودشون بودن. فقط بدیش این بود که نفهمیدیم چی شد که از ظهر سرور از کار افتاد و دیگه اینترنت نداشتیم. بیست تا مهندس مملکت هم به طرز ابلهانه ای نتونستن درستش کنن! دیگه آخر وقت اون قدر از بیکاری حوصله امون سر رفته بود که یکی از بچه ها نشست برای منشی ها درباره مدولاسیون های دیجیتال و آنالوگ سمینار داد!

[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:31 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 15 نوامبر 2006     

از یه هفته قبل اعلام می کنن که دوشنبه ساعت پنج تو عباس آباد جلسه داریم. دوشنبه ساعت یک می گن که جلسه افتاده قلهک. ساعت چهار جلسه کلا کنسل می شه و موکول می شه به سه شنبه ساعت پنج. سه شنبه از ساعت پنج معطل آقایون نشستم تا ساعت ده دقیقه به شیش بالاخره سر و کله اشون پیدا شده و تا ساعت هشت شب علاف بودیم.
این سیستم زیاد با گروه خون من سازگار نیست. نمی دونم والا.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:30 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 14 نوامبر 2006     

اگه چشمات بگن آره، هیچ کدوم کاری نداره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:01 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 11 نوامبر 2006     

دیروز تو کوه ظرف دو ساعت اونقدر خلاف دیدیم که تو شهر حتی ظرف دو ماه هم نمی دیدیم. از ارائه توضیح معذورم.
پ.ن. قابل توجه علی کیت!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:42 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 9 نوامبر 2006     

مرده شور اون انگلیسی نوشتنت رو ببرن!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 12:50 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 8 نوامبر 2006     

پریشب حدود ساعت هشت شب، تو همت زیر پل شریعتی از ماشین مدیرعامل پیاده شدم. یه کیف دستم بود که توش فقط کاغذ پیدا می شد و جمعا زیر دوهزار تومن پول همراهم بود. ترافیک اتوبان هم نسبتا سنگین بود و کلی ماشین اونجا بود. با همه این حرفا همش نگران بودم که مبادا به هوای دزدی بریزن سرم. بعد یادم افتاد که پنج سال پیش (مرداد 80) که از تبریز برگشته بودیم، ساعت سه و نیم نصف شب با دوتا ساک و دوربین و پول نقد و بند و بساط، زیر پل فجر از اتوبوس پیاده شدم و وقتی تو خیابون پرنده پر نمی زد از کنار پارک ترسناک طالقانی تا خونه پیاده رفتم. خلاصه این که ریسک پذیریم حسابی کم شده. تو این پنج سال خیلی محکم تر از قدیم به زندگی چسبیدم و نمی دونم این خوبه یا بد.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:47 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 8 نوامبر 2006     

یه مشت عکس پیدا کردیم که اصولا به درد موزه می خورن. فکرشو بکنین یه عکسی باشه که پشتش نوشته: “کالیفرنیا 1939” و تازه تو اون مجموعه، از عکس های جدید حساب بشه. اینم یه عکس از یکی از اقوام عهد دقیانوسمون که کله اش رو بریدن و گذاشتن تو سینی. دورش هم شعر نوشته که “این عاقبت وطن پرستی ست” و این حرفا. فقط مشکل این بود که هیچ کس از بزرگترای فامیل نمی تونست دقیقا بگه یارو چیکاره بوده. فقط می دونستن که از عمه خانوم شنیدن که رضاخان سر طرف رو بریده.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:42 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 7 نوامبر 2006     

ظاهرا از فاز بیکاری و بی عاری دارم می رم تو فاز باکاری و بی عاری. فقط موندم منی که یه زمانی هرروز کله سحر با دکتر ابریشمیان کرکره دانشگاه رو بالا می کشیدم، چرا الآن نمی تونم چهار روز در هفته ساعت هفت و نیم بیدار بشم!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:27 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 7 نوامبر 2006     

اینا خیلی احمقن به خدا. period رو فیلتر کردن، ولی menstruation رو نه!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 28 اکتبر 2006     

اینو خیلی دوست دارم

I have an ancient Indian crucifix around my neck
My chest is hard and brown
Lying on stained, wretched sheets with a bleeding virgin
We could plan a murder
Or start a religion.

اینم همین طور

Did you have a good world when you died?
Enough to base a movie on?

کلا An American Prayer رو از دست ندین.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:32 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 25 اکتبر 2006     

ظاهرا بیخود دعا کردم که عید بیفته سه شنبه. هرچی فکر کردم دیدم حوصله ندارم این همه مساله مهندسی دایره حل کنم. به جاش یه برنامه بیست خطی نوشتم که هرچی تو مساله ها می خوان حساب می کنه و نمودارهای مربوطه رو هم می کشه. استاد هم فکر می کنه که نشستم همه اینا رو دونه دونه وارد ماشین حساب کردم و جواب گرفتم!
پ.ن. راست می گن که تنبلی باعث پیشرفت آدم می شه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:05 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 24 اکتبر 2006     

مغازه هه نوشته بود: “انواع مایو دو تیکه و بی کینه موجود است”. هرچی فکر می کنم نمی فهمم این مایوی کینه ای دیگه چه جور حکایتی می تونه باشه!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:35 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 24 اکتبر 2006     

والا من یه تعطیلی دو ساعته هم برام کافی بود. چهار روز تعطیلی یه ذره زیاده به نظرم. مخصوصا که دیگه هیچ بهانه ای ندارم.
ضمنا دوستانی که خودشون رو برای اداره جمعیت 120 میلیونی آماده می کنن، توجه داشته باشن که اون موقع دیگه نمی شه از این تعطیلات عظمی راه انداخت. چون 120 میلیون نفر حتما غذا لازم دارن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:34 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002