یکشنبه، 26 نوامبر 2006
شانس به این می گن. یه ماهه که محض رضای خدا دست به پروژه ام نزدم و واسه همین طرف استادم هم آفتابی نشدم. حالا امروز سوار تاکسی شدم و می بینم استاد عزیز بغل دستم نشسته!
[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:46 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:یکشنبه، 26 نوامبر 2006شانس به این می گن. یه ماهه که محض رضای خدا دست به پروژه ام نزدم و واسه همین طرف استادم هم آفتابی نشدم. حالا امروز سوار تاکسی شدم و می بینم استاد عزیز بغل دستم نشسته! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:46 نوشت.جمعه، 24 نوامبر 2006Take my hand جمعه، 24 نوامبر 2006مسابقات تیراندازی با کمان برگزار کردن، بزرگداشت یاد و خاطره علامه جعفری. ربطش هم اصلا مهم نیست. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:02 نوشت.سهشنبه، 21 نوامبر 2006جناب آقای دانشجو سهشنبه، 21 نوامبر 2006هموطنان عزیز اصرار عجیبی دارن که هر چیز عالی ای که دیدن، حتما بهش گند بزنن. صبح تو تاکسی یه آهنگ دامبول دیمبول وحشتناک در مذمت بی وفایی گذاشته بود و تو پس زمینه آهنگ هم یه هموطن دیگه بود که با یه لهجه افتضاح، Low man’s lyric متالیکا رو می خوند. خیلی مزخرف بود. حیف شعر و آهنگ به این قشنگی. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:48 نوشت.سهشنبه، 21 نوامبر 2006دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم سهشنبه، 21 نوامبر 2006مسخره ها از برنامه عقب موندن، مارو به بهانه جلسه هماهنگی کشوندن اونجا و فوری بردن سروقت BTS که تست ها رو شروع کنیم. با یه آزمایشی هم شروع کردیم که نوشته: “All TRXs must be transmitting full power at all time slots”، آزمایشگاه مایکروویو رفتین؟ نتیجه اش یه سردرد اونجوری بود، ولی شدیدتر. پنج و نیم تا هفت و نیم بعد از ظهر. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:02 نوشت.چهارشنبه، 15 نوامبر 2006امروز هیچ کدوم از روسا شرکت نبودن. خیلی خوش گذشت. من که از صبح به درسام رسیدم. یکی از بچه ها هم شیرینی داد بهمون. بقیه هم هرکدوم مشغول کار خودشون بودن. فقط بدیش این بود که نفهمیدیم چی شد که از ظهر سرور از کار افتاد و دیگه اینترنت نداشتیم. بیست تا مهندس مملکت هم به طرز ابلهانه ای نتونستن درستش کنن! دیگه آخر وقت اون قدر از بیکاری حوصله امون سر رفته بود که یکی از بچه ها نشست برای منشی ها درباره مدولاسیون های دیجیتال و آنالوگ سمینار داد! [6 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:31 نوشت.چهارشنبه، 15 نوامبر 2006از یه هفته قبل اعلام می کنن که دوشنبه ساعت پنج تو عباس آباد جلسه داریم. دوشنبه ساعت یک می گن که جلسه افتاده قلهک. ساعت چهار جلسه کلا کنسل می شه و موکول می شه به سه شنبه ساعت پنج. سه شنبه از ساعت پنج معطل آقایون نشستم تا ساعت ده دقیقه به شیش بالاخره سر و کله اشون پیدا شده و تا ساعت هشت شب علاف بودیم. سهشنبه، 14 نوامبر 2006اگه چشمات بگن آره، هیچ کدوم کاری نداره. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:01 نوشت.شنبه، 11 نوامبر 2006دیروز تو کوه ظرف دو ساعت اونقدر خلاف دیدیم که تو شهر حتی ظرف دو ماه هم نمی دیدیم. از ارائه توضیح معذورم. پنجشنبه، 9 نوامبر 2006
چهارشنبه، 8 نوامبر 2006پریشب حدود ساعت هشت شب، تو همت زیر پل شریعتی از ماشین مدیرعامل پیاده شدم. یه کیف دستم بود که توش فقط کاغذ پیدا می شد و جمعا زیر دوهزار تومن پول همراهم بود. ترافیک اتوبان هم نسبتا سنگین بود و کلی ماشین اونجا بود. با همه این حرفا همش نگران بودم که مبادا به هوای دزدی بریزن سرم. بعد یادم افتاد که پنج سال پیش (مرداد 80) که از تبریز برگشته بودیم، ساعت سه و نیم نصف شب با دوتا ساک و دوربین و پول نقد و بند و بساط، زیر پل فجر از اتوبوس پیاده شدم و وقتی تو خیابون پرنده پر نمی زد از کنار پارک ترسناک طالقانی تا خونه پیاده رفتم. خلاصه این که ریسک پذیریم حسابی کم شده. تو این پنج سال خیلی محکم تر از قدیم به زندگی چسبیدم و نمی دونم این خوبه یا بد. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:47 نوشت.چهارشنبه، 8 نوامبر 2006
سهشنبه، 7 نوامبر 2006ظاهرا از فاز بیکاری و بی عاری دارم می رم تو فاز باکاری و بی عاری. فقط موندم منی که یه زمانی هرروز کله سحر با دکتر ابریشمیان کرکره دانشگاه رو بالا می کشیدم، چرا الآن نمی تونم چهار روز در هفته ساعت هفت و نیم بیدار بشم! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:27 نوشت.سهشنبه، 7 نوامبر 2006اینا خیلی احمقن به خدا. period رو فیلتر کردن، ولی menstruation رو نه! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.شنبه، 28 اکتبر 2006اینو خیلی دوست دارم I have an ancient Indian crucifix around my neck اینم همین طور Did you have a good world when you died? کلا An American Prayer رو از دست ندین. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:32 نوشت.چهارشنبه، 25 اکتبر 2006ظاهرا بیخود دعا کردم که عید بیفته سه شنبه. هرچی فکر کردم دیدم حوصله ندارم این همه مساله مهندسی دایره حل کنم. به جاش یه برنامه بیست خطی نوشتم که هرچی تو مساله ها می خوان حساب می کنه و نمودارهای مربوطه رو هم می کشه. استاد هم فکر می کنه که نشستم همه اینا رو دونه دونه وارد ماشین حساب کردم و جواب گرفتم! سهشنبه، 24 اکتبر 2006مغازه هه نوشته بود: “انواع مایو دو تیکه و بی کینه موجود است”. هرچی فکر می کنم نمی فهمم این مایوی کینه ای دیگه چه جور حکایتی می تونه باشه! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:35 نوشت.سهشنبه، 24 اکتبر 2006والا من یه تعطیلی دو ساعته هم برام کافی بود. چهار روز تعطیلی یه ذره زیاده به نظرم. مخصوصا که دیگه هیچ بهانه ای ندارم.
| ||||