مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

چهارشنبه، 11 اکتبر 2006     

رفته بودیم پشت کتابخونه مرکزی برای روزه خوری. تا مستقر شدیم یهو یه نگهبان بیسیم به دست رسید و گفت تو محوطه چیزی نخورین. گفتیم اینجا که خلوته، کسی نیست. گفت بذارین یه جای خوب بهتون بگم. برین بین زمین تنیس و سالن تربیت بدنی، اونجا هیچ کس رد نمی شه!
تا حالا این جوریشو ندیده بودم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:20 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 10 اکتبر 2006     

مثلا وودوارد و لاوسون یه روش خوب برای سنتز آرایه پیدا کردن که قراره یه بخش از سمینار هفته دیگه من باشه. ولی یهو می بینی که این روش همچین بگی نگی یه جاییش می لنگه. این که نشد زندگی. چند وقته احساس می کنم دیگه نمی تونم از روی شونه غول ها دنیا رو ببینم. اخیرا غول ها گاهی دچار اشتباه اساسی می شن.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:51 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 9 اکتبر 2006     

یک سال و یک روز پیش در چنین روزی، بالاخره تو شرایط هول هولکی و ماستمالکی، تونستیم دفاع کنیم و بعد از بیست روز که همزمان دانشجوی دوتا دانشگاه بودیم، اقلا از دست یکیشون حلاص شدیم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:46 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 8 اکتبر 2006     

می گن تو مکاتیب ملکیادس نوشته اگه پیمان و نوشین با هم عروسی کنن، بچه اشون با دم خوک به دنیا میاد. از ما گفتن بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:32 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 8 اکتبر 2006     

من نمی دونم چرا اسم این طراحی مدارات الکترونیکی فرکانس بالا رو نذاشتن مهندسی دایره! اسمیت چارت کم دایره داشت، دایره های بار و منبع و VSWR و گین هم اضافه شد. تازه استاد فرمودن اینا رو خوب یاد بگیرین که هنوز کلی دایره دیگه هم مونده!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:30 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 8 اکتبر 2006     

پیر شدی پوریا. کجاست اون وظیفه ای که همه دخترای تهرون رو می شناخت؟

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:29 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 8 اکتبر 2006     

زندی دست از سر این رفلکتور بردار، برو سراغ لنز. باور کن تا وقتی پلیس با دیش مشکل داره، نون تو همینه که من می گم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:21 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 4 اکتبر 2006     

When no-one else can understand me
When everything I do is wrong
You give me hope and consolation
You give me strength to carry on

And you’re always there to lend a hand
In everything I do
That’s the wonder
The wonder of you

And when you smile the world is brighter
You touch my hand and I’m a king
Your kiss to me is worth a fortune
Your love for me is everything

I’ll guess I’ll never know the reason why
You love me like you do
That’s the wonder
The wonder of you

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:50 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 4 اکتبر 2006     

یادم رفته بود تلویزیون ایران توی طولانی مدت (حدود نه ساعت) چقدر اعصاب خورد کن می شه. مخصوصا وقتی که تمام مدت پای کامپیوتر باشی و برای یه ذره تغییر آب و هوا بخوای تلویزیون نگاه کنی. البته این فراموشی به لطف برادرانی که از سر کوچه جستجوی خونه به خونه، دنبال آنتن ها ماهواره رو شروع کردن، برطرف شد.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:47 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 3 اکتبر 2006     

این زندگی در عمق جهنم هم حال خودش رو داره ها!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:33 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 3 اکتبر 2006     

پروژه بالاخره تصویب شد. یه سری سیستمی نشسته بودن سوال چرت و پرت می پرسیدن و جواب چرت و پرت می گرفتن. نمی دونم چرا هرکی تو هرکاری که بهش هیچ ربطی نداره دخالت می کنه!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:43 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 27 سپتامبر 2006     

خب تقریبا پروژه دار شدم. یه ذره خیالم راحت شد. “بهینه سازی thinned array با استفاده از الگوریتم ژنتیک و جستجوی الگو با در نظر گرفتن element factor” یا یه همچین چیزی. حالا دیگه می تونم به بقیه کارام برسم.

[7 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:23 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 24 سپتامبر 2006     

هنوز موضوع پروژه ندارم. همه رفتن ها و اومدن ها، گشتن ها و خوندن ها، هیچ فایده ای نداشته تا حالا. این بلاتکلیفی ناراحتم می کنه.
***
دارم جلال آل احمد رو اساسا کشف می کنم. وقتی اون نثر و اون روحیه با اون وضع و اون پیشینه جمع می شه، چیزی در میاد که واقعا کم نظیره. این کشف خوشحالم می کنه.
***
موضوع که نداری، پروپوزال نداری. پروپوزال که نداری، چیزی برات تصویب نمی شه و وقتی چیزی تصویب نشد، کسی ثبت نامت نمی کنه. ساده است. نه؟ دومینو. تمومی هم نداره. می شه تا ابد دنباله اش رو گرفت و رفت.
***
از زندگی شخصی ام راضی ام. تجربه ها و عقل همون چیزی رو می گن که حس ها و دل می گن. تو این شلوغ پلوغی چیزی که خیلی وقته من رو به بقیه زندگی چسبونده همینه. وقتی فکر می کنم می بینم که من قدم اول رو برداشتم و بقیه اش با یه ذره تلاش تا اینجا درست شده. جالبه.
***
دومینوی زندگی با دومینوی اسباب بازی فرق داره. فرقش اینه که بعد از این که شروع به افتادن و جلو رفتن کرد، می تونی مهره اول رو بلند کنی و بذاری سر جاش تا بقیه مهره ها هم با همون ترتیب قبلی دنبالش بلند بشن و بشینن سر جای خودشون. حالا گیرم با یه ذره نظارت اضافه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:36 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 23 سپتامبر 2006     

من نمی دونم چرا این فیلمنامه نویس های تلویزیون اعتقادی به پیشگیری ندارن. اون از نسرین، اینم از آذر. واقعا که!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 22 سپتامبر 2006     

مهم نیست بقیه چی می گن. اینو برای تو می نویسم

It’s impossible to tell the sun to leave the sky,
It’s just impossible.
It’s impossible to ask a baby not to cry,
It’s just impossible.
Can I hold you closer to me
And not feel you going through me,
But the second that I never think of you?
Oh, how impossible.

Can the ocean keep from rushing to the shore?
It’s just impossible.
If I had you could I ever ask for more?
It’s just impossible.
And tomorrow, should you ask me for the world
Somehow I’d get it,
I would sell my very soul And not regret it
For to live without your love
Is just impossible.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:08 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 22 سپتامبر 2006     

شدم عین نی نی کوچولویی که یه چیزی دست کسی دیده و دلش خواسته، ولی بهش ندادن. چمی دونم والا.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:06 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 20 سپتامبر 2006     

من اصولا آدمی نیستم که از کارای مردم چیزی به دل بگیرم، ولی این اصلا معنیش این نیست که اگه بشنوم کسی پشت سرم حرف نامربوط زده، برام مهم نباشه. دیگه تکرار نشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:30 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 18 سپتامبر 2006     

امروز محمد چ. همکلاسی عزیز سابق و رئیس اسبق بسیج دانشجویی رو با خانومشون (ایضا همکلاسی محترم سابق) سر چهارراه جهان کودک در حالی دیدم که این دو اسوه اخلاق و تربیت داشتن از چراغ قرمز رد می شدن و اصلا هم براشون مهم نبود. حیف که حوصله نداشتم وگرنه جا داشت بهشون راه ندم، یه چیزی هم بارشون کنم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:57 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 16 سپتامبر 2006     

بعد از این همه سال که ایستاده ادرار کردن کار حیوانات بود، دیروز تو یه جای بین راهی نزدیک قم یه سری urinal واقعی دیدم. البته مردم ظاهرا خیلی راحت نبودن باهاش، ولی به هرحال یکی از اختراعات مفید آدمیزاده.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:38 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 16 سپتامبر 2006     

یعنی واقعا انتظار داشتین سریال مزخرف، جور دیگه ای غیر از مزخرف تموم بشه؟
پ.ن. خوشم میاد که یه مشت ابله، سه ماه یه ملت رو سرکار گذاشتن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:37 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002