شنبه، 9 دسامبر 2006
صاحب نظران تشخیص دادن که این زندگی رو حداکثر حدود چهار ماه دیگه می تونم ادامه بدم. حالا شاید باید بررسی کنم ببینم این مدت رو به چه کاری بگذرونم، ولی واقعیتش اینه که ترجیح می دم همین روال طبیعی رو ادامه بدم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:31 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 9 دسامبر 2006
“I’m the luckiest man in the world. and when I die, I wanna come back as me.”
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:27 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 7 دسامبر 2006
ترانزیستور لعنتی، پایدار شو دیگه. خوابم میاد. فردا هم هزارتا کار دارم.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:30 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 3 دسامبر 2006
چه بی تابانه می خواهمت
ای دوری ات آزمون تلخ زنده به گوری
[
9 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:12 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 2 دسامبر 2006
راستی دیروز بالاخره بعد از حدود بیست روز که صبحا نفسم بخار می کرد و من ذوق می کردم، اولین برف امسال تهران شروع شد و من دیگه از شدت ذوق زدگی ترکیدم. ضمنا برف اول امسال رو به طرز ویژه ای دوست داشتم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:43 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 2 دسامبر 2006
و خدا برنامه نویسی ماژولار را آفرید. فقط بدیش اینه که هی می گی: “حالا اینم تست کنم، بعدا مرتبش می کنم”، بعد یهو به خودت میای و می بینی سیصد خط برنامه آزمایشی داری که هیچکس حال نداره ماژولارش کنه و احتمالا همون می شه نسخه نهایی!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:42 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 2 دسامبر 2006
اینم یه سروده زیبا در وصف عمو فیلتری:
حماقت از چشم کورت می ریزه
پشگل از اون لب دهنت می ریزه
خونه خرابم می کنه وقتی که
بوی عرقت توی هوا می پیچه
چقد مخ تو بیجاست (1)
ننه ات قشنگ و ژیلاست (2)
خودت می مونی مثل
شکوفه های بیمار (3)
(1) بیجا: بیخود، الکی، انگار که اصلا نیست
(2) صنعت تلمیح. اشاره به ضرب المثل ویلا با ژیلا
(3) بیمار مبتلا به تهوع که از خود شکوفه ساطع می کند
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:14 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 1 دسامبر 2006
جناب عمو فیلتری (محرمعلی خان سابق)
مرگ عاجل شما و طرز فکرتان را از خداوند متعال خواستارم.
پ.ن. کسی پروکسی سراغ نداره؟ از صبح مردم از بس تو گوگل گشتم و به هیچ جا نرسیدم.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:13 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 1 دسامبر 2006
قشنگ مهربونم، درد و بلات به جونم
خدا کنه همیشه کنار تو بمونم
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 0:21 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 30 نوامبر 2006
اصولا یکی از اشتباهاتی که دو تا رئیس می تونن مرتکب بشن اینه که تو یه پروژه مشترک، هرکدوم یه خواجه نصیری رو مسئول پروژه بکنن. چون احتمال این که اون دوتا خواجه نصیری وقتی به هم می رسن مشغول گپ زدن بشن، بیشتر از اونه که به کارشون برسن!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:01 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 26 نوامبر 2006
I don’t want no other love
Baby it’s just you I’m thinking of
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:47 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 26 نوامبر 2006
شانس به این می گن. یه ماهه که محض رضای خدا دست به پروژه ام نزدم و واسه همین طرف استادم هم آفتابی نشدم. حالا امروز سوار تاکسی شدم و می بینم استاد عزیز بغل دستم نشسته!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:46 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 24 نوامبر 2006
Take my hand
And we’ll make it I swear
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:05 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 24 نوامبر 2006
مسابقات تیراندازی با کمان برگزار کردن، بزرگداشت یاد و خاطره علامه جعفری. ربطش هم اصلا مهم نیست.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:02 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 21 نوامبر 2006
جناب آقای دانشجو
بدینوسیله از زحمات فراوان شما در زمینه جداسازی دختر و پسر تشکر کرده و موفقیت جنابعالی در زمینه تعالی دانشجویان تحصیلات تکمیلی به سطح کودکان دبستانی را به شما و همفکران (فکر؟) تبریک می گوییم.
اگه زحمتی نیست یه پرس و جو بکنین تا بفهمین دانشگاه تحت مدیریت شما از نظر آکادمیک مزخرف ترین چیزیه که می شه اسمش رو دانشگاه گذاشت و شما در بند نقش ایوانید.
پ.ن. ببخشید که اسم کوچیکتون رو نمی دونم. چون همیشه شما رو با برادرتون قاطی می کنم. نمی دونم اول شما رئیس شدین، بعد برادرتون استاندار یا اول ایشون، بعدا شما. شایدم اصلا اول یکی دیگه رئیس کل شد و بعد شما عتیقه های دوران کرتاسه رو به نون و نوا رسوند.
پ.ن.2. امیدوارم این حق رو داشته باشم که از شما بدم بیاد، چون به هر حال در این مورد کاری از من ساخته نیست.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:50 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 21 نوامبر 2006
هموطنان عزیز اصرار عجیبی دارن که هر چیز عالی ای که دیدن، حتما بهش گند بزنن. صبح تو تاکسی یه آهنگ دامبول دیمبول وحشتناک در مذمت بی وفایی گذاشته بود و تو پس زمینه آهنگ هم یه هموطن دیگه بود که با یه لهجه افتضاح، Low man’s lyric متالیکا رو می خوند. خیلی مزخرف بود. حیف شعر و آهنگ به این قشنگی.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:48 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 21 نوامبر 2006
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:06 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 21 نوامبر 2006
مسخره ها از برنامه عقب موندن، مارو به بهانه جلسه هماهنگی کشوندن اونجا و فوری بردن سروقت BTS که تست ها رو شروع کنیم. با یه آزمایشی هم شروع کردیم که نوشته: “All TRXs must be transmitting full power at all time slots”، آزمایشگاه مایکروویو رفتین؟ نتیجه اش یه سردرد اونجوری بود، ولی شدیدتر. پنج و نیم تا هفت و نیم بعد از ظهر.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:02 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 15 نوامبر 2006
امروز هیچ کدوم از روسا شرکت نبودن. خیلی خوش گذشت. من که از صبح به درسام رسیدم. یکی از بچه ها هم شیرینی داد بهمون. بقیه هم هرکدوم مشغول کار خودشون بودن. فقط بدیش این بود که نفهمیدیم چی شد که از ظهر سرور از کار افتاد و دیگه اینترنت نداشتیم. بیست تا مهندس مملکت هم به طرز ابلهانه ای نتونستن درستش کنن! دیگه آخر وقت اون قدر از بیکاری حوصله امون سر رفته بود که یکی از بچه ها نشست برای منشی ها درباره مدولاسیون های دیجیتال و آنالوگ سمینار داد!
[
6 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:31 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 15 نوامبر 2006
از یه هفته قبل اعلام می کنن که دوشنبه ساعت پنج تو عباس آباد جلسه داریم. دوشنبه ساعت یک می گن که جلسه افتاده قلهک. ساعت چهار جلسه کلا کنسل می شه و موکول می شه به سه شنبه ساعت پنج. سه شنبه از ساعت پنج معطل آقایون نشستم تا ساعت ده دقیقه به شیش بالاخره سر و کله اشون پیدا شده و تا ساعت هشت شب علاف بودیم.
این سیستم زیاد با گروه خون من سازگار نیست. نمی دونم والا.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:30 نوشت.
.............................................................................................