چهارشنبه، 5 سپتامبر 2007
دارم با تمام قوا صبح و ظهر و شب پایان نامه می نویسم که تا شنبه تموم بشه. بعد یهو می بینم جواب مقاله ام رو دادن و کلی اصلاح انداختن گردنم که تا دو روز دیگه انجام بدم. به خودم می گم چشمم کور، اینم تموم می کنم. بعد دوباره یهو معلوم می شه که تا فردا باید گزارش سه ماهه هم تحویل بدم. اینجور وقتاس که می گن: “زپلشک آید و زن زاید و مهمان عزیزم ز در آید”.
پ. ن. خدا چهارمی رو به خیر بگذرونه.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 4:54 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 3 سپتامبر 2007
And I swear that I don’t have a gun
No I don’t have a gun
No I don’t have a gun
No I don’t have a gun
No I don’t have a gun
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:40 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 2 سپتامبر 2007
ورداشته کتاب ترجمه کرده، اسمشو گذاشته: “هری پاتر و غارهای مرگبار”. از اون خنده دارتر این که اصلا کتاب اصلی رو ترجمه نکرده و اون چرت و پرتی که از شیش ما قبل تو اینترنت پخش شده بود مورد ترجمه واقع شده!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:53 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 25 آگوست 2007
من کاملا از مدیریت اینا ناامید شدم. یکی از بچه های کنترل پروژه داره می ره، ورداشتن به جاش به نفر اوردن که نقشه کشی خونده! تنها امتیاز یارو اینه که باباش قبلا همکار اینا بوده!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:47 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 21 آگوست 2007
یه فکر خیلی خوب ولی خیلی شیطانی به ذهنم رسیده. هوس کردم اگه بشه برای BTS ویروس بنویسم. می ذارمش جزو برنامه های آتی.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 14:38 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 20 آگوست 2007
یکی دیگه هم بنویسم، می شه سیزده تا.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:30 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 20 آگوست 2007
یارو تو مراسم بزرگداشت خودش مرد. تلویزیون هم عین احمقا کل قضیه رو پخش کرد. از همه حرفا گذشته، به نظرم جالبه که لحظه مردن آدم ضبط بشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:28 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 20 آگوست 2007
We’ll float around
And hang out on clouds
Then we’ll come down
And I’ll have a hangover
Have a hangover
Have a hangover
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:27 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 20 آگوست 2007
از آدمایی که همش می خوان از برنامه زندگیت سر در بیارن هم خوشم نمیاد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:26 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 20 آگوست 2007
از آدمایی که هرچی بهشون می گی، می گن حق با شماست، خوشم نمیاد. فرصت این که دهن به دهنشون بذاری و دلت خنک بشه رو ازت سلب می کنن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:25 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 20 آگوست 2007
اگه قدیما رضایت شغلی نداشتم، اقلا مثل الآن کراهت شغلی هم نداشتم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:24 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 20 آگوست 2007
تکلیف آخرین امیدم باید همین روزا معلوم بشه. اونم یه جور دیگه رفته رو اعصابم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:23 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 20 آگوست 2007
Oh my friend we’re older but no wiser
For in our hearts the dreams are still the same
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:22 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 20 آگوست 2007
بدبختی اینجاس که ظرف سه روز دو نفر بهم گفتن داری ناشکری می کنی. ظاهرا از بیرون اوضاع جور دیگه ای دیده می شه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:21 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 20 آگوست 2007
این یه ماه و علی الخصوص این دو هفته، مطمئنا جزو روزهای خوشحال کننده زندگیم نیستن. از الآن می دونم.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:20 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 20 آگوست 2007
نتایج نگران کننده یک تحقیق حاکی از آن است که در چهار سال گذشته خنگ شده ایم.
این معمای معروف که به اینشتین بسته شده و مثلا دو درصد باهوش تر رو از بقیه جدا می کنه، معضلی شده. یادمه سال 82 تونستم نیم ساعته حل اش کنم. امروز که دوباره رسید دستم، هرچی زور زدم حل نشد. از اون بدتر این که هیچ راه حلی هم به ذهنم نمی رسید و الکی دست و پا می زدم.
چمی دونم والا.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:19 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 18 آگوست 2007
اعتراف می کنم یه چیزی که اصلا فکرشو نکرده بودم این بود که توقعات خانواده از آدم، تبدیل بشه به توقعات دو تا خانواده از آدم. یا حتی سه تا.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 5:08 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 18 آگوست 2007
آقای مورفی عزیز! به دست و پات می افتم، غلامیتو می کنم، توروخدا بگو این قانونت دست از سرم برداره. جون هرکی دوست داری بذار من این پایان نامه لعنتی رو تموم کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 5:05 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 14 آگوست 2007
پروژه کلا داره به جاهای خیلی خوبی می رسه. فرمانده کل انبار امروز می گفت موجودی BTS به صفر رسیده. ولی فرمانده کل تیم طراحی اعتقاد داره حداقل دویست تا BTS تو انبار داریم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:42 نوشت.
.............................................................................................