سهشنبه، 21 جولای 2009
دمای تهران رسیده به درجه ایستک. موقع میوه های استوایی حسابی جاتو خالی می کنم سهیل. بپا تو بلاد کفر گولت نزنن و الکلیشو بهت ندن.
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:14 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:سهشنبه، 21 جولای 2009دمای تهران رسیده به درجه ایستک. موقع میوه های استوایی حسابی جاتو خالی می کنم سهیل. بپا تو بلاد کفر گولت نزنن و الکلیشو بهت ندن. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:14 نوشت.شنبه، 11 جولای 2009ببینم. این فرهاد جعفری همون کره خری نبود که به رضا امیرخانی می گفت تو چون دولت ازت حمایت می کنه کتابت پرفروش شده ولی من روی پای خودم وایسادم و منت کسی رو نمی کشم و نون بازوی خودمو می خورم؟ مرتیکه عقده ای دروغگوی نون به نرخ روز خور! [7 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:47 نوشت.شنبه، 11 جولای 2009لعنت به این لباسای زوری مسخره. کارم به جایی رسیده که وقتی دارم پیرهن می پوشم ناخودآگاه دست می برم که برگه سینه اش رو ببندم! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:44 نوشت.چهارشنبه، 8 جولای 2009به نظر من که باید هاکوپیان به عنوان بزرگ ترین اسپم بفرست دنیا انتخاب بشه. پنج هزارسال پیش هم که یه تنبون ازش خریده باشی تا آخر عمرت کارت تولد و سالگرد ازدواج و شب عید و اعیاد اسلامی و سالی 4 تا کاتالوگ فصل و 10 تا فروش فوق العاده و 18 تا کوپن تخفیف و کوفت و زهرمار برات می فرسته. هیچ جوری هم نمی شه بلاکش کرد لامصبو. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:56 نوشت.سهشنبه، 30 ژوئن 2009حالا که کلا کمتر از هشت ماه از سربازی من مونده، می گن اگه هزار تا مرحله اداری و کاغذبازی رو رد کنم بهم 15 ماه کسر خدمت می دن. فقط یه قلم از این مراحل هم که توی نیروی زمینی باشه اقلا یه ماه و نیم طول می کشه. خلاصه اگه کسی هست که داوطلب باشه و بتونه کمک کنه که این کارا زودتر تموم بشه شدیدا استقبال می کنم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:50 نوشت.دوشنبه، 29 ژوئن 2009و اما در مورد مایکل جکسون. اصولا هیچ وقت بین چهره های مورد علاقه ام نبوده، ولی تو این دو روزه می بینم که تو ذهنم یه جایگاهی داشته که هنوز زنده نبودنش برام تعریف شده نیست. انگار که یه چیز حتمی و دائمی باشه. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:19 نوشت.دوشنبه، 29 ژوئن 2009این روزا برای این مردم خیلی نگرانم. نه که قرار باشه همه یهو بمیرن، ولی اوضاع سلامت روانی جامعه اصلا جالب نیست. درباره آینده هم چیز زیادی نمی دونم و نمی تونم حدس بزنم. نتیجه انتخابات که عوض بشو نیست. ولی تو این مدت تابوهایی شکسته شده که به نظر نمیاد برگشت پذیر باشه. یه شکاف هایی تو جامعه درست شده که جوش خوردنی نیست. نمی دونم آخرش چی می شه. شنبه، 20 ژوئن 2009یه زمزمه های ناجوری درباره خودم شنیدم که الآن از دست مدیریت شرکت سابق شدیدا عصبانی ام. فعلا همین. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:49 نوشت.جمعه، 19 ژوئن 2009تا حالا جامعه ایران رو اینقدر دوقطبی و اینقدر عصبانی ندیده بودم. به نظر میاد اوضاع داره از کنترل خارج می شه و یه احساس بدی دارم تو مایه های جنگ داخلی. خدا کنه اشتباه کنم و یکی از طرفین ماجرا بیشتر از اون چیزی که به نظر میاد روی ماجرا کنترل داشته باشه. خدا کنه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:52 نوشت.جمعه، 5 ژوئن 2009شاید قشنگ ترین تیکه ای که تو این مدت شنیدم این “ادب مرد به ز دولت اوست” باشه. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:59 نوشت.پنجشنبه، 4 ژوئن 2009مهندس جان چیز کردی ما رو با این چیز گفتنت. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:20 نوشت.سهشنبه، 2 ژوئن 2009یه نفر نیست بیاد حساب کتاب کنه ببینه این ماهی هفتاد هزار تومن به پنجاه میلیون ایرانی بالای هجده سال، می شه 42 هزار میلیارد تومن در سال یا به عبارتی با قیمت فعلی بیشتر از یک میلیون و هفتصد هزار بشکه نفت در روز؟ سهشنبه، 2 ژوئن 2009 حفاظت شده:[برای نمایش یافتن دیدگاهها رمز عبور را بنویسید.] اينو آیدین در ساعت 6:28 نوشت.جمعه، 29 می 2009ما چقدر ساده بودیم که تو شعار عبور از خاتمی جهت مورد نظر آقایون رو تشخیص نمی دادیم. کی فکر می کرد منظورشون رسیدن به کروبی باشه. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:44 نوشت.پنجشنبه، 28 می 2009سوالی که برای آگاهان پیش میاد اینه که جومونگ تو کره جنوبی شلنگ تخته می انداخته یا کره شمالی؟ [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:17 نوشت.چهارشنبه، 27 می 2009اون تحریمیایی که اعتقاد دارن با رای ندادن مشروعیت سیستم رو زیر سوال می برن و به هدفشون می رسن، هم از قدرت تحلیل شرایط و نتیجه گیری بی بهره هستن هم از قدرت مشاهده بی نتیجه بودن کاراشون. می خوام بگم به نظر من هیچ فرق اساسی با اون مگسی که نیم ساعت متوالی خودش رو به شیشه پنجره می کوبه به امید این که ازش رد بشه و نمی فهمه که این قضیه امکان پذیر نیست، ندارن. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:48 نوشت.سهشنبه، 26 می 2009انتخابات این سری هم واقعا دردسر شده. هنوز واقعا نمی دونم به چیکار می خوام بکنم. سهشنبه، 26 می 2009دقیقا ده روز پیش با بچه ها رفته بودیم گردش که پیشنهاد شمال آخر این هفته مطرح شد. منم که هم سربازی داشتم و هم شرکت می رفتم به نظرم اصلا راه نداشت که بتونم دو تا مرخصی بنویسم و برنامه زندگی رو به هم بریزم که برم شمال. حالا که برنامه بقیه رو عملا کنسل کردم، شرکت که تموم شد از سربازی هم دو روز آخر هفته رو تشویقی گرفتم! اصلا این سیستم تقدیر و قسمت و این حرفا رو درک نمی کنم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:45 نوشت.دوشنبه، 25 می 2009احتمالا ناخودآگاه یکی از دلایلی که همیشه از شلوار پارچه ای فرار می کنم اینه که خشتک خیلی آسیب پذیری داره. حالا فرض کنین با یونیفرم و کلاه و آرم و علایم و ستاره های کذایی و بند و بساط دارین سوار تاکسی می شین که یهو می بینن یه صدای آشنایی اومده و اتفاق ناخوشایندی به طول 20 سانتیمتر افتاده! خلاصه مجبور شدم تا خونه کیفم رو پشتم بگیرم و راه برم. ماجراهای ما با این سربازی تمومی نداره که. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:59 نوشت.یکشنبه، 24 می 2009خب بالاخره آثار اوضاع خراب اقتصادی به ما هم رسید و مشمول تعدیل نیرو شدیم و الآن تقریبا جای اردنگی شرکت رو در بعضی نواحی تحتانی حس می کنم. فعلا که می خوام یکی دو هفته ای بیفتم دنبال کارای سربازی که بلکه یه چیزایی نصیبم بشه. ولی بعدش باید دنبال کار بگردم. فقط دوستان شرکت راهنمایی کنن که درباره مسئولیت های درخشانم ظرف این مدت، تو رزومه چی بنویسم؟
| ||||