چهارشنبه، 8 جولای 2009
به نظر من که باید هاکوپیان به عنوان بزرگ ترین اسپم بفرست دنیا انتخاب بشه. پنج هزارسال پیش هم که یه تنبون ازش خریده باشی تا آخر عمرت کارت تولد و سالگرد ازدواج و شب عید و اعیاد اسلامی و سالی 4 تا کاتالوگ فصل و 10 تا فروش فوق العاده و 18 تا کوپن تخفیف و کوفت و زهرمار برات می فرسته. هیچ جوری هم نمی شه بلاکش کرد لامصبو.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:56 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 30 ژوئن 2009
حالا که کلا کمتر از هشت ماه از سربازی من مونده، می گن اگه هزار تا مرحله اداری و کاغذبازی رو رد کنم بهم 15 ماه کسر خدمت می دن. فقط یه قلم از این مراحل هم که توی نیروی زمینی باشه اقلا یه ماه و نیم طول می کشه. خلاصه اگه کسی هست که داوطلب باشه و بتونه کمک کنه که این کارا زودتر تموم بشه شدیدا استقبال می کنم.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:50 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 29 ژوئن 2009
و اما در مورد مایکل جکسون. اصولا هیچ وقت بین چهره های مورد علاقه ام نبوده، ولی تو این دو روزه می بینم که تو ذهنم یه جایگاهی داشته که هنوز زنده نبودنش برام تعریف شده نیست. انگار که یه چیز حتمی و دائمی باشه.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:19 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 29 ژوئن 2009
این روزا برای این مردم خیلی نگرانم. نه که قرار باشه همه یهو بمیرن، ولی اوضاع سلامت روانی جامعه اصلا جالب نیست. درباره آینده هم چیز زیادی نمی دونم و نمی تونم حدس بزنم. نتیجه انتخابات که عوض بشو نیست. ولی تو این مدت تابوهایی شکسته شده که به نظر نمیاد برگشت پذیر باشه. یه شکاف هایی تو جامعه درست شده که جوش خوردنی نیست. نمی دونم آخرش چی می شه.
پ.ن. یادمه یه روز با نیما تو ماشین من بودیم که درباره یه اتفاق مهم ازش پرسیدم که فکر می کنی تو زندگیمون ببینیمش یا نه. جوابش تقریبا منفی بود و خودم هم امیدی نداشتم. ولی الآن احساس می کنم که بالاخره یه روز می بینمش.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:15 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 20 ژوئن 2009
یه زمزمه های ناجوری درباره خودم شنیدم که الآن از دست مدیریت شرکت سابق شدیدا عصبانی ام. فعلا همین.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:49 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 19 ژوئن 2009
تا حالا جامعه ایران رو اینقدر دوقطبی و اینقدر عصبانی ندیده بودم. به نظر میاد اوضاع داره از کنترل خارج می شه و یه احساس بدی دارم تو مایه های جنگ داخلی. خدا کنه اشتباه کنم و یکی از طرفین ماجرا بیشتر از اون چیزی که به نظر میاد روی ماجرا کنترل داشته باشه. خدا کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:52 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 5 ژوئن 2009
شاید قشنگ ترین تیکه ای که تو این مدت شنیدم این “ادب مرد به ز دولت اوست” باشه.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:59 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 4 ژوئن 2009
مهندس جان چیز کردی ما رو با این چیز گفتنت.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:20 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 2 ژوئن 2009
یه نفر نیست بیاد حساب کتاب کنه ببینه این ماهی هفتاد هزار تومن به پنجاه میلیون ایرانی بالای هجده سال، می شه 42 هزار میلیارد تومن در سال یا به عبارتی با قیمت فعلی بیشتر از یک میلیون و هفتصد هزار بشکه نفت در روز؟
تو این اقتصاددان های برجسته که تو این تیم مثلا حرفه ای جمع شدن، یکی به ذهنش نرسیده که یه مقایسه بکنه؟ ببینه این پول اگه خرج چهارتا کار زیربنایی، چهار تا کارخونه، چهارتا زیرساخت شبکه برق و مخابرات، چهارتا پروژه آب رسانی، چهار تا دانشگاه درست و درمون بشه نتیجه اش بیشتر به درد همین مردم می خوره یا ماهی هفتاد هزار تومن نقد که بدن به هرکدومشون؟ که طرف همه اش رو بده خرج دود و دم و عرق بکنه، یا بره سر خیابون خانوم بلند بکنه یا خیلی دیگه هنر کنه با کل پولش مواد غذایی بخره. آخه چه سرمایه گذاری مهمی می شه با هفتاد هزار تومن کرد؟ بعد کسی تا حالا بررسی نکرده ببینه اثر تورمی کدوم کار بیشتره؟ هرچند که بررسی زیادی هم نمی خواد.
از دو حال خارج نیست، یا اون تیم حرفه ای و برجسته قد بز هم نمی فهمه که باید درشو تخته کرد. یا می فهمه و خودش رو زده به نفهمی که دیگه عذر بدتر از گناهه.
خلاصه که پوپولیست های جهان متحد شوید.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:29 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 2 ژوئن 2009
حفاظت شده:
[برای نمایش یافتن دیدگاهها رمز عبور را بنویسید.]
اينو آیدین در ساعت 6:28 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 29 می 2009
ما چقدر ساده بودیم که تو شعار عبور از خاتمی جهت مورد نظر آقایون رو تشخیص نمی دادیم. کی فکر می کرد منظورشون رسیدن به کروبی باشه.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:44 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 28 می 2009
سوالی که برای آگاهان پیش میاد اینه که جومونگ تو کره جنوبی شلنگ تخته می انداخته یا کره شمالی؟
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:17 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 27 می 2009
اون تحریمیایی که اعتقاد دارن با رای ندادن مشروعیت سیستم رو زیر سوال می برن و به هدفشون می رسن، هم از قدرت تحلیل شرایط و نتیجه گیری بی بهره هستن هم از قدرت مشاهده بی نتیجه بودن کاراشون. می خوام بگم به نظر من هیچ فرق اساسی با اون مگسی که نیم ساعت متوالی خودش رو به شیشه پنجره می کوبه به امید این که ازش رد بشه و نمی فهمه که این قضیه امکان پذیر نیست، ندارن.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:48 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 26 می 2009
انتخابات این سری هم واقعا دردسر شده. هنوز واقعا نمی دونم به چیکار می خوام بکنم.
اولا بگم که رای ندادن اصلا گزینه محسوب نمی شه برام. چون بی معنی ترین و بی نتیجه ترین کاریه که می شه کرد.
دوما قطعا می دونم که به کدوم دو نفر رای نمی دم.
مساله اصلی اینه که بین دو نفر باقی مونده به کی باید رای داد. هرچی می خونم و می گردم و مصاحبه گوش می دم بدتر بلاتکلیف می مونم. واقعیت اینه که یه مقدار نسبت به موسوی بایاس مثبت دارم که حتی اصلا نمی دونم از کجا ایجاد شده. ولی گذشت زمان داره به طرف کروبی متمایلم می کنه. هرچند که هنوز کفه هیچ کدوم اون قدر سنگین نشده که تصمیم قطعی بگیرم.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:47 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 26 می 2009
دقیقا ده روز پیش با بچه ها رفته بودیم گردش که پیشنهاد شمال آخر این هفته مطرح شد. منم که هم سربازی داشتم و هم شرکت می رفتم به نظرم اصلا راه نداشت که بتونم دو تا مرخصی بنویسم و برنامه زندگی رو به هم بریزم که برم شمال. حالا که برنامه بقیه رو عملا کنسل کردم، شرکت که تموم شد از سربازی هم دو روز آخر هفته رو تشویقی گرفتم! اصلا این سیستم تقدیر و قسمت و این حرفا رو درک نمی کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:45 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 25 می 2009
احتمالا ناخودآگاه یکی از دلایلی که همیشه از شلوار پارچه ای فرار می کنم اینه که خشتک خیلی آسیب پذیری داره. حالا فرض کنین با یونیفرم و کلاه و آرم و علایم و ستاره های کذایی و بند و بساط دارین سوار تاکسی می شین که یهو می بینن یه صدای آشنایی اومده و اتفاق ناخوشایندی به طول 20 سانتیمتر افتاده! خلاصه مجبور شدم تا خونه کیفم رو پشتم بگیرم و راه برم. ماجراهای ما با این سربازی تمومی نداره که.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:59 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 24 می 2009
خب بالاخره آثار اوضاع خراب اقتصادی به ما هم رسید و مشمول تعدیل نیرو شدیم و الآن تقریبا جای اردنگی شرکت رو در بعضی نواحی تحتانی حس می کنم. فعلا که می خوام یکی دو هفته ای بیفتم دنبال کارای سربازی که بلکه یه چیزایی نصیبم بشه. ولی بعدش باید دنبال کار بگردم. فقط دوستان شرکت راهنمایی کنن که درباره مسئولیت های درخشانم ظرف این مدت، تو رزومه چی بنویسم؟
پ.ن. نمی دونم چرا از بیکار شدن اونم تو این شرایط زیاد ناراحت نیستم. نکنه افسردگی گرفته باشم؟
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:17 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 17 می 2009
این قزوینیا هم که همه کارشون برعکسه. قاتل زنجیره ای زن های قزوینی هم که قرار بود راننده تاکسی سبیل کلفتی چیزی باشه، زن از آب در اومد!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:21 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 17 می 2009
چرا اینقدر روی مساله همجنس گرایی بحث می شه؟ اگه واقعا مساله ژنتیکی باشه، کافیه یه مقدار زیادی صبر کنیم تا انتخاب طبیعی خودبخود قضیه رو منتفی کنه. حتی به نظر من عجیبه که تا حالا همچین اتفاقی نیفتاده.
[
8 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:18 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 9 می 2009
بابام جان شما که این قدر حرفای قشنگ قشنگ بلدی، چهارسال پیش که هنوز لر عصبانی هفت تیر کش نشده بود، کجا بودی؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:53 نوشت.
.............................................................................................