سهشنبه، 1 سپتامبر 2009
ببینم کسی می دونه این GRE دقیقا چه زبونیه؟
[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:15 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:سهشنبه، 1 سپتامبر 2009ببینم کسی می دونه این GRE دقیقا چه زبونیه؟ [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:15 نوشت.جمعه، 28 آگوست 2009احساس رضایتم از تموم شدن سربازی با مال Bride بعد از کشتن بیل برابری می کنه. پس موزیک هم باید متناسب انتخاب بشه. چهارشنبه، 26 آگوست 2009بابام جان برای خودتون می گم. این که تو یه بخش خبری دوتا خبر بخونین که تو یکیش خبرنگاران بدون مرز به اسرائیل گیر داده باشه و تو اون یکی عفو بین الملل به آمریکا، صورت خوشی نداره. به نظر من این سازمان های استکباری که دائما علیه ما دروغ پردازی می کنن الآن هم حتما یه برنامه ای پشت پرده دارن که به آمریکا و اسرائیل گیر دادن. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:51 نوشت.سهشنبه، 25 آگوست 2009مع الظلم؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:56 نوشت.سهشنبه، 25 آگوست 2009و اما قشر ستوانسوم. ترحم انگیز ترین قشری که تو نظام دیده می شه. طرفی که بعد از یه عمر درجه داری بالاخره افسر شده و برای تلافی تمام رنج های عمرش راحت پدر همه رو در میاره و احساس جذبه اش واقعا دیدنیه. باید ببینی چطور وقتی بهشون می گی جناب سروان قند تو دلشون آب می شه، حالا ممکنه تا قبل از بازنشستگی حتا نزدیک سروانی هم نرسه. خلاصه هیچ وقت درکشون نکردم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:55 نوشت.دوشنبه، 24 آگوست 2009ماشین رو بستن به این وانت آبیا و بردن! به خاطر اینکه تو یه ایستگاه متروکه تاکسی پارک کرده بودم که دیگه خطش وجود نداره و خط کشی روی زمینش پاک شده و تابلوی درب و داغونش رفته پشت درخت و دیده نمی شه. چون یه یارو که قبل از من یه ساعت اونجا پارک کرده بود رفت و من جمعا ده دقیقه هم اونجا نبودم! خیلی زور داره والا. هرچی این روزای آخر تو ارتش کارم تند پیش رفت، تلافیش داره سر قضیه ماشین سرم در میاد. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:41 نوشت.دوشنبه، 24 آگوست 2009از آدمایی که خیلی احساس زرنگی می کنن خیلی بدم میاد. وقتی تو مترو همه دارن به نوبت خودشون رو می چپونن رو پله برقی و یکی میاد و می خواد از اون پهلوها بدون نوبت بزنه تو صف، وقتی پاش گیر می کنه به یه چیزی و با کله می ره تو زمین اصلا ناراحت که نمی شم هیچی، قند هم تو دلم آب می شه. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:39 نوشت.شنبه، 22 آگوست 2009یه کارگر ساندویچی تو صف بانک جلوی من بود. صحبت که شد گفت ماهی چهارصد و هشتاد هزار تومن حقوق می گیره به علاوه بیمه. می خواستم بگم آره دقیقا از حقوق و مزایای پارسال من فوق لیسانس بیشتر می گیری! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:37 نوشت.شنبه، 22 آگوست 2009این کلاهی که تو عکس می بینین تو گرم ترین روزای تابستون، اساسی ترین نقش رو تو دم کشیدن کله من ایفا کرد. فعلا که دارم باهاش با رأفت آیدینی برخورد می کنم، بلکه به خودش بیاد و اعتراف کنه از کدوم دشمن من پول گرفته. سهشنبه، 18 آگوست 2009بالاخره گرفتمش. فقط دلم می سوزه که کلا شیش ماه و دو روزش بیشتر نمونده بود! [6 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:33 نوشت.شنبه، 1 آگوست 2009من اصلا این انقلاب مخملی رو نمی فهمم. چرا باید این یکی بد باشه و مدلای دیگه اش (توری و ساتن و …) خوب باشن؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:59 نوشت.پنجشنبه، 30 جولای 2009مثلا در مورد خربزه. خیلی دوست دارم که به جای چنگال با دست بخورمش. فقط نمی دونم چرا همیشه اولش شیرینه و گاز آخرش شور! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:10 نوشت.پنجشنبه، 30 جولای 2009اینا هم عقلشون کمه ها. آخه گیر دادن به یه سری آدم بدبخت شستشوی مغزی شده که تو اشرف گیر کردن چه فایده داره؟ تا وقتی اون خودپرست روانی مسعود رجوی و اون فاحشه مریم رجوی هستن که مساله حل شدنی نیست. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:09 نوشت.دوشنبه، 27 جولای 2009شخصا معتقدم سیروس مقدم و داریوش فرهنگ به درد لای جرز یا ته حلق کوسه ها می خورن. جز جیگر بگیرن از بس که سریال مزخرف کشدار آبگوشتی درست کردن و به خورد ملت بیچاره دادن. ماشالا کل فیلماشون تشکیل شده از کلکسیون آدمای بدبخت فلک زده که آدم به جای ترحم دلش می خواد همه اشون رو خفه کنه. بعدشم این داریوش فرهنگ انگار حتما باید نقش یکی از این نکبتی ها رو خودش بازی کنه وگرنه می میره. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:07 نوشت.پنجشنبه، 23 جولای 2009اصولا نمی فهمم شرکتی که از صدقه سر انحصار و حمایت دولت می تونه محصولات بنجل و غیر استانداردش رو تقریبا دوبرابر قیمت معمول جهانی و هزینه تموم شده بفروشه، چرا باید ورشکست بشه؟ یعنی به جای این مدیریت نابغه اش اگه یه گونی هویج هم گذاشته بودن الآن داشت سود خالص درو می کرد. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:05 نوشت.پنجشنبه، 23 جولای 2009داشتم فکر می کردم دیدم تو یه دوران یک سال و چند ماهه بیشترین آهنگایی که گوش کردم Low man’s lyric و Always و Beauty and the beast بوده. یعنی در واقع روزی نبوده که هر کدوم رو چند بار گوش نکرده باشم. معنیش اینه که با توجه به متن این آهنگا از نظر اعتماد به نفس چسبیده بودم به کف. خودم الآن نمی دونم چطوری زنده موندم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:59 نوشت.سهشنبه، 21 جولای 2009دوم راهنمایی که بودیم برامون یه درس گذاشتن به اسم “واژگان سیاسی” که معلم جوونش یه زنگ در هفته میومد سر کلاس و درباره مسائل مختلف از ساختار سازمان ملل و شورای امنیت گرفته تا اقتصاد بازار آزاد و آدام اسمیت و باقی قضایا صحبت می کرد. همین یه ذره چیزی که امروز از اوضاع و احوال کلی سیاست سرم می شه و از همه مهم تر عادت هر روز روزنامه خریدن و خوندن (اون موقع با شاهکار کرباسچی یعنی آفتابگردون شروع شد) رو از اون کلاس و بهزاد محمدی دارم. هرکجا هست (فعلا ظاهرا آفریقای جنوبی) خدایا به سلامت دارش و به مدارج عالی دیپلماتیک برسونش. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:16 نوشت.سهشنبه، 21 جولای 2009دمای تهران رسیده به درجه ایستک. موقع میوه های استوایی حسابی جاتو خالی می کنم سهیل. بپا تو بلاد کفر گولت نزنن و الکلیشو بهت ندن. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:14 نوشت.شنبه، 11 جولای 2009ببینم. این فرهاد جعفری همون کره خری نبود که به رضا امیرخانی می گفت تو چون دولت ازت حمایت می کنه کتابت پرفروش شده ولی من روی پای خودم وایسادم و منت کسی رو نمی کشم و نون بازوی خودمو می خورم؟ مرتیکه عقده ای دروغگوی نون به نرخ روز خور! [7 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:47 نوشت.شنبه، 11 جولای 2009لعنت به این لباسای زوری مسخره. کارم به جایی رسیده که وقتی دارم پیرهن می پوشم ناخودآگاه دست می برم که برگه سینه اش رو ببندم! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:44 نوشت.
| ||||