دوشنبه، 22 فوریه 2010
از قول مارلون براندو گفتن که “ترجیح می دم روی موتورسیکلتم باشم و به خدا فکر کنم تا توی کلیسا باشم و به موتورم فکر کنم”. یادمه از قول شریعتی هم یه همچین چیزی درباره مسجد و کفش شنیده بودم. حالا می گین کدومشون از اون یکی تقلید کرده؟
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:10 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 21 فوریه 2010
سال تحصیلی عجیب و ناراحت کننده ای بود. با آقای ساعتی و آقای ایوبی شروع شد و حالا هم که آقای فریپور بزرگ. ولی تقارن عجیبی بود. امسال که قراره آخرین سال سمپاد باشه، همه معلمای قدیمی دارن می رن.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:35 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 21 فوریه 2010
دیروز یه چیز عجیب دیدم. “دانستنیها” شماره یک دوره جدید. با همون لوگو و همون قیافه، ولی تحت امتیاز گروه مجلات همشهری! تو ذهن منی که از دوم دبستان شروع کردم به دانستنیها خوندن و تا روزی که با تیم جامعه و توس قاطی شد و توقیف شد مرتب خوندمش، یه جایگاه عجیبی داره. ولی این جایگاه با همون سبک و تیم فرانه بهزادی تعریف شده. هنوز نتونستم خودم رو راضی کنم که به اسم همشهری بگیرمش بلکه ببینم چی نوشته.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:34 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 20 فوریه 2010
یه سری عکس دیدم که هنوز باورشون نکردم. نخواستم و نتونستم باورشون کنم. یعنی واقعا تو این مملکت قیمت آدم بالغ رسیده به یه موز و دوتا پرتقال؟ یا قیمت پسربچه نابالغی که حاضره یه دسته بیل هم از خودش آویزون کنه، شده یه بستنی قیفی؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:44 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 20 فوریه 2010
عجالتا بالاخره کامنت دونی اینجا با کمک سیما راه افتاده. پس بخورید و بیاشامید و حتی کامنت بذارید، ولی اسراف نکنید.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:34 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 13 فوریه 2010
من نمی دونم ایرانیا چه اصراری دارن که وقتی تلویزیون واید باشه حتما تصویر 4:3 رو کشیده و کج و معوج ببینن. بابا به خدا کفران نعمت نیست. اگه اصل فیلمت واید بود، روی کل صفحه ببینش. اگر نبود هیچ اشکالی نداره که دو تا نوار سیاه دو طرفش باشه.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:29 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 13 فوریه 2010
تمام تنم درد می کنه. من موندم وقتی دو جلسه ورزش کافیه که بفهمی چقدر چیز مضریه، چطور کسی تا حالا نفهمیده!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:28 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 9 فوریه 2010
خیالتون راحت. اینجا تعطیل نشده. چون به نظرم نوشتن یه طرفه معنی زیادی نداره، فعلا تمام وقت و انرژیمو گذاشتم روی نجات دادن کامنتام قبل از اینکه haloscan دزد همه اشون رو بالا بکشه. تا جایی که بتونم زور می زنم که پول به این دزدای سر گردنه ندم. یه نقشه سه مرحله ای هم کشیدم که تا اینجا مرحله اولش موفقیت آمیز بوده. محض روشن شدن ماجرا هم بگم که دوازده روز وقت دارم وگرنه کل کامنتای وبلاگ که بیشتر از سه هزارتا می شه، به سرنوشت کامنتای فتوبلاگ دچار می شن. یعنی haloscan اصلا حاشا می کنه که از اول کامنتی هم در کار بوده.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:20 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 29 ژانویه 2010
حالا سالینجر رو کجا بردی؟
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:41 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 29 ژانویه 2010
حالا من دیروز برای اولین بار رفتم تو زمین اسکواش. اولش طبق معمول عادت جوگیری و بی جنبگی، می خواستم برم مسابقه جایزه بزرگ شرکت کنم. ولی امروز که تمام تنم درد می کنه بدم نمیاد چهارگوشه زمین رو ببوسم و کفشامو آویزون کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:05 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 19 ژانویه 2010
حالا من رضایت دادم که پول کامنت دونی رو بدم، یه هفته است که دارم زور می زنم ولی نمی تونم از paypal رو راه بندازم. یه جوونمردی که اکانت paypal اکتیو داشته باشه هست که کار منو راه بندازه و من بعدا از کارت خودم پول رو براش واریز کنم؟
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:13 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 11 ژانویه 2010
این وبلاگ ظاهرا تا اطلاع ثانوی کامنت دونی نداره. چون haloscan پولی شده. منم با این که ویزا کارت هست و توش پول هم هست نه دلم میاد پول بدم، نه حال دارم دنبال یه کامنت دونی دیگه بگردم و خودم رو اسیر دردسرهای انتقال بکنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:43 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 11 ژانویه 2010
من اصولا از اتفاقات اخیری که تو شرکت همراه افتاده خوشحال نیستم. نمی خوام هم از این آدما باشم که مدام می گن دیدین گفتم دیدین گفتم. فقط یه نکته مدیریتی هست که می خوام بگم. وقتی یه مجموعه مدیریت این جوری طولانی مدت به نارضایتی کارمندا بی توجهی می کنه، وقتی کارمندا دائما (درست یا غلط) با این احساس روبرو باشن که کسی قدرشون رو نمی دونه، وقتی حتی محترمانه ترین اعتراض ها به وضع موجود (حتی از طرف قدیمی ترین ها و کارآمد ترین ها) با جواب “سیاست شرکت همینه و به هر حال اگه کسی نمی خواد، به سلامت” روبرو می شه، اتفاقاتی از این دست اجتناب ناپذیرمی شن و جای گله هم اصولا نباید بمونه.
پ.ن. شنیدم که این وسط یه سری ترکش هم حواله من شده. ترجیح می دادم مستقیم به خودم گفته بشه، چون براش جواب داشتم. ولی به هرحال فدای سرم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:42 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 11 ژانویه 2010
از هرکی درباره ریشه ماستمالی بپرسی فوری داستان رضاشاه و بازدید سرزده و رنگ سفید و این چیزا رو تحویلت می ده. حالا می تونین به “سرگذشت حاجی بابای اصفهانی” نوشته زمان قاجار مراجعه کنین و ببینین که چندین بار از اصطلاح ماستمالی استفاده کرده. خود دانید.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:41 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 5 ژانویه 2010
بعضی آدما رو درک نمی کنم. رئیس سابق زنگ زده برای خواهرزاده خانومش تو شرکتی که من دو هفته است مشغول شدم دنبال کار می گرده. حالا فکر کرده مثلا من یهو شدم مدیرعامل اونجا. بعد یه رزومه فارسی فرستاده که من بدم به این چینی که زبون خودشم نمی فهمه. می گم این باید انگلیسی باشه، بعد از یه هفته یه فایل HTML به عنوان رزومه فرستاده برای من که معلومه از یه سایتی تو مایه های irantalent برداشته. حالا من نمی دونم اون طرفی که دنبال کار می گرده خودش عقلش نمی رسه که رزومه باید قیافه درست و حسابی داشته باشه یا براش مهم نیست که قیافه اش چه جوریه. به رئیس می گم این با این شکل قابل ارائه نیست، می گه مهندس بیزحمت شب که رفتی خونه، خودت همین اطلاعات رو بریز تو یه فرمت خوشگل و PDF درست کن!
نمی دونم واقعا یا تقصیر منه که به آدما زیاد رو می دم، یا بعضیا جنبه احترامی که بهشون می ذاری رو ندارن.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:23 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 5 ژانویه 2010
تو واحد ما دوتا مستراح هست یکی فرنگی و یکی ایرانی. حالا نمی دونم چه حکایتیه که همکارای ایرانی، فرنگی رو ترجیح می دن و همکارای چینی، ایرانی رو!
پ.ن. تا حالا دقت نکرده بودم که چه کلمه جالبیه این مستراح. به نظرتون با کدوم هم ریشه است، “راحت” یا “رایحه”؟
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:21 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 1 ژانویه 2010
دیدین گوسفندی که سرش رو بریدن اون لحظه های آخر که داره جون می ده چه جفتکی می اندازه؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:48 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 1 ژانویه 2010
خارجیا که به پمپ بنزین می گن gas station، به پمپ گاز چی می گن؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:46 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 18 دسامبر 2009
اولش زیاد حس خوبی نداشتم از مطرح کردن ماجرا، ولی وقتی دیدم هیچ مقاومتی از طرف مدیریت نیست به نظر اومد خودشون دنبال بهونه می گردن که یه جوری از دست من خلاص بشن.
حالا نمی دونم بیست و پنج درصد حقوق بیشتر ارزشش رو داشت که از احمقانه ترین شغل دنیا بیام بیرون و برم سر یه کاری که اون قبلی رو به رتبه دوم احمقانه ترین شغل تنزل می ده یا نه؟ از یه شرکتی اومدم بیرون که کلا ده نفر آدم توش بودن که پنج نفرشون مدیر بودن، رفتم یه جایی که هزار تا پرسنل داره، تا حالا یه دونه مدیر هم ندیدم!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:06 نوشت.
.............................................................................................