مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

جمعه، 29 ژانویه 2010     

حالا من دیروز برای اولین بار رفتم تو زمین اسکواش. اولش طبق معمول عادت جوگیری و بی جنبگی، می خواستم برم مسابقه جایزه بزرگ شرکت کنم. ولی امروز که تمام تنم درد می کنه بدم نمیاد چهارگوشه زمین رو ببوسم و کفشامو آویزون کنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:05 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 19 ژانویه 2010     

حالا من رضایت دادم که پول کامنت دونی رو بدم، یه هفته است که دارم زور می زنم ولی نمی تونم از paypal رو راه بندازم. یه جوونمردی که اکانت paypal اکتیو داشته باشه هست که کار منو راه بندازه و من بعدا از کارت خودم پول رو براش واریز کنم؟

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:13 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 11 ژانویه 2010     

این وبلاگ ظاهرا تا اطلاع ثانوی کامنت دونی نداره. چون haloscan پولی شده. منم با این که ویزا کارت هست و توش پول هم هست نه دلم میاد پول بدم، نه حال دارم دنبال یه کامنت دونی دیگه بگردم و خودم رو اسیر دردسرهای انتقال بکنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:43 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 11 ژانویه 2010     

من اصولا از اتفاقات اخیری که تو شرکت همراه افتاده خوشحال نیستم. نمی خوام هم از این آدما باشم که مدام می گن دیدین گفتم دیدین گفتم. فقط یه نکته مدیریتی هست که می خوام بگم. وقتی یه مجموعه مدیریت این جوری طولانی مدت به نارضایتی کارمندا بی توجهی می کنه، وقتی کارمندا دائما (درست یا غلط) با این احساس روبرو باشن که کسی قدرشون رو نمی دونه، وقتی حتی محترمانه ترین اعتراض ها به وضع موجود (حتی از طرف قدیمی ترین ها و کارآمد ترین ها) با جواب “سیاست شرکت همینه و به هر حال اگه کسی نمی خواد، به سلامت” روبرو می شه، اتفاقاتی از این دست اجتناب ناپذیرمی شن و جای گله هم اصولا نباید بمونه.
پ.ن. شنیدم که این وسط یه سری ترکش هم حواله من شده. ترجیح می دادم مستقیم به خودم گفته بشه، چون براش جواب داشتم. ولی به هرحال فدای سرم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:42 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 11 ژانویه 2010     

از هرکی درباره ریشه ماستمالی بپرسی فوری داستان رضاشاه و بازدید سرزده و رنگ سفید و این چیزا رو تحویلت می ده. حالا می تونین به “سرگذشت حاجی بابای اصفهانی” نوشته زمان قاجار مراجعه کنین و ببینین که چندین بار از اصطلاح ماستمالی استفاده کرده. خود دانید.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:41 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 5 ژانویه 2010     

بعضی آدما رو درک نمی کنم. رئیس سابق زنگ زده برای خواهرزاده خانومش تو شرکتی که من دو هفته است مشغول شدم دنبال کار می گرده. حالا فکر کرده مثلا من یهو شدم مدیرعامل اونجا. بعد یه رزومه فارسی فرستاده که من بدم به این چینی که زبون خودشم نمی فهمه. می گم این باید انگلیسی باشه، بعد از یه هفته یه فایل HTML به عنوان رزومه فرستاده برای من که معلومه از یه سایتی تو مایه های irantalent برداشته. حالا من نمی دونم اون طرفی که دنبال کار می گرده خودش عقلش نمی رسه که رزومه باید قیافه درست و حسابی داشته باشه یا براش مهم نیست که قیافه اش چه جوریه. به رئیس می گم این با این شکل قابل ارائه نیست، می گه مهندس بیزحمت شب که رفتی خونه، خودت همین اطلاعات رو بریز تو یه فرمت خوشگل و PDF درست کن!
نمی دونم واقعا یا تقصیر منه که به آدما زیاد رو می دم، یا بعضیا جنبه احترامی که بهشون می ذاری رو ندارن.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:23 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 5 ژانویه 2010     

تو واحد ما دوتا مستراح هست یکی فرنگی و یکی ایرانی. حالا نمی دونم چه حکایتیه که همکارای ایرانی، فرنگی رو ترجیح می دن و همکارای چینی، ایرانی رو!
پ.ن. تا حالا دقت نکرده بودم که چه کلمه جالبیه این مستراح. به نظرتون با کدوم هم ریشه است، “راحت” یا “رایحه”؟

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:21 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 1 ژانویه 2010     

دیدین گوسفندی که سرش رو بریدن اون لحظه های آخر که داره جون می ده چه جفتکی می اندازه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:48 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 1 ژانویه 2010     

خارجیا که به پمپ بنزین می گن gas station، به پمپ گاز چی می گن؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:46 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 18 دسامبر 2009     

اولش زیاد حس خوبی نداشتم از مطرح کردن ماجرا، ولی وقتی دیدم هیچ مقاومتی از طرف مدیریت نیست به نظر اومد خودشون دنبال بهونه می گردن که یه جوری از دست من خلاص بشن.
حالا نمی دونم بیست و پنج درصد حقوق بیشتر ارزشش رو داشت که از احمقانه ترین شغل دنیا بیام بیرون و برم سر یه کاری که اون قبلی رو به رتبه دوم احمقانه ترین شغل تنزل می ده یا نه؟ از یه شرکتی اومدم بیرون که کلا ده نفر آدم توش بودن که پنج نفرشون مدیر بودن، رفتم یه جایی که هزار تا پرسنل داره، تا حالا یه دونه مدیر هم ندیدم!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:06 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 9 دسامبر 2009     

“حالا انشاا… بعد از بنده کسانی خواهند آمد، عمل خواهند کرد و نتیجه عملشان را خواهید دید.”
معرکه است این جمله خاتمی. باید با طلا بنویسنش. چقدر این مرد فهمیده است.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:30 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 27 نوامبر 2009     

سوالی که هست اینه که “چوب شور” مخصوص چوب خاصیه یا همه چوب ها رو می شوره؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:01 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 23 نوامبر 2009     

وای که من کشته مرده پروژه هایی هستم که آدم خودش هم نمی دونه چیه و تا شیش ماه بعد از قرارداد باید زور بزنه تا بفهمه چی رو قبول کرده.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:24 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 13 نوامبر 2009     


آقای ساعتی، دبیر زبانی که واقعا بینظیر بود دیروز فوت کرده. فقط دیدن کامنتا کافیه که هر کسی هم که باهاش آشنا نبوده بفهمه این مرد چقدر نازنین و محبوب بوده. خدا بیامرزدش. هرچند که همچین آدمی حتما آمرزیده می شه. چقدر خوشبخته آدمی که نه ثروتمنده و نه قدرتمند ولی همچین اثری روی محیط اطرافش می ذاره.
Keep on trying, keep on trying till you get your wish
Sometimes it’s the shortest rope that get’s the biggest fish

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:03 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 11 نوامبر 2009     

این امپراطور نورتون اول یکی از آدماییه که واقعا از آشناییشون لذت می برم. حتی باعث می شه به خودم امیدوار بشم.

[7 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:46 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 7 نوامبر 2009     

دفعه بعدی که دیدی یه فن کوئلی به جای باد گرم داره باد سرد می زنه و بعد که درشو باز کردی دیدی روش گنده با ماژیک نوشتن “شیر برگشت خراب است” پیش خودت فکر نکن که شاید اون نوشته قدیمی بوده و بعدش یکی شیر رو درست کرده. چون باز کردن شیر همان و پاشیدن آب داغ به در و دیوار همان. لامصب تا ساعت یک بعد از نصفه شب اسیرمون کرد تا درست شد.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:12 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 3 نوامبر 2009     

یارو تیمسار مملکته. برگشته تو تلویزیون می گه یکی از نمونه هایی که ثابت می کنه سفارت آمریکا جاسوسخانه بوده اینه که همین حادثه طبس هم از اونجا هدایت می شد، برای همین هم باید تسخیر و تعطیل می شد. آخه اقلا یه ذره تاریخ بخون که بفهمی طبس بعد از تسخیر بود.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 5:25 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 20 اکتبر 2009     

بعضیا هم دیگه واقعا عقلشون پاره سنگ برمی داره. یارو سطل آشغال ساخته، روش نوشته: Beauty comes from within!!!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 12:56 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 19 اکتبر 2009     

دیگه آدم چیکار باید بکنه؟ 17 درصد هم که از حقوق درخواستی اولیه (که خودش به هیچ وجه رقم نامربوطی نبوده) میای پایین، بازم همه چیز موکول به اما و اگر می شه.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:31 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 17 اکتبر 2009     

بعضی چیزا واقعا تکونم می ده. یکیش همین “یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه”. یا مثلا “غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است”. نمی دونم هیچ وقت تو زندگیم به یه همچین جایی می رسم یا نه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:49 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002