دوشنبه، 7 ژوئن 2010
حالا چرا John the baptist می شه یحیی تعمید دهنده ولی John the apostle می شه یوحنا حواری!
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:01 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:دوشنبه، 7 ژوئن 2010حالا چرا John the baptist می شه یحیی تعمید دهنده ولی John the apostle می شه یوحنا حواری! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:01 نوشت.دوشنبه، 31 می 20101- تو ورودی باغ عفیف آباد یه لوله توپ هست که هیچ تابلو و توضیحی هم نداره و زیر آفتاب و بارون داره نابود می شه. خیلی اتفاقی یه حکاکی محو روش دیدم که توضیح داده بود که هدیه “امپراتور کافر ممالک روسیه نیغولای نخستین” به عباس میرزا به مناسبت صلح ترکمان چای بوده! دوشنبه، 31 می 2010ماراتن شیراز بالاخره تموم شد و الآن تو فرودگاه منتظر برگشتم. خدا می دونه تو تهران چه رژیمی باید بگیرم که اثر هزار وعده متوالی فست فود محتوی گوشت قرمز و پپسی محو بشه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:00 نوشت.دوشنبه، 31 می 2010مثلا فرض کنین با یکی دعوا دارین و خیلی هم پدرکشتگی دارین. بعد یهو وسط دعوا با یه لحن حماسی و صدای کلفت برگردین بهش بگین: “عقرب جراره ای، دیو شکمباره ای”. به نظر من که طرف حق داره دلش رو بگیره و از خنده همون وسط ولو بشه. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:31 نوشت.دوشنبه، 31 می 2010این ابلهایی که برای شرق مطلب ترجمه می کنن دیگه دارن می رن رو اعصابم. طرف فکر می کنه یه نقاش هلندی داریم به اسم “وان خوخ” یا اون یکی هنوز خبر نداره که “A Study in Scarlet” سالیان ساله که تو ایران به اسم “اتود در قرمز لاکی” شناخته می شه و لازم نیست بهش بگن “تحقیق درباره اسکارلت” که اتفاقا تو کل رمان موجود یا شیئی به اسم اسکارلت هم اصولا وجود نداره. این آدما رو باید با لگد بفرستن کلاس اکابر نه این که خزعبلاتشون رو تو روزنامه چاپ کنن. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:30 نوشت.یکشنبه، 30 می 2010اون ماه اول ترم اول دانشجویی، سر کلاس فیزیک یک، بهنود از ته کلاس صدا می زد “مهندس!” و بعدش ما ده نفری برمی گشتیم طرفش و جواب می دادیم “جون مهندس!!!”. بهنود سال سوم جلوی خونه دختر مورد علاقه اش نفت ریخت رو خودش و کبریت زد و تمام. من هم الآن با یه سری پبمانکار طرف هستم که حتما پشت سرم کلی دری وری بارم می کنن و جلوی خودم “مهندس” از دهنشون نمی افته. استفاده از این کلمه برای احترام یا نشون دادن شان بالا حالم رو بد می کنه. یکشنبه، 30 می 20101- با سلطان حوادث هوایی که نوپولف 154 باشه اومدم شیراز. جالبه برای این که مسافرا نترسن و سر و صدا نکنن، حتی اسم کامل هواپیما گفته نمی شه. می گن: “به هواپیمای TU154 خوش آمدید”. حالا نمی دونم با چی قراره برگردم. جمعه، 28 می 2010“Ridicule is the only weapon which can be used against unintelligible propositions. Ideas must be distinct before reason can act upon them. And no man ever had a distinct idea of the trinity. It is the mere Abracadabra of the mountebanks calling themselves the priests of Jesus.” Thomas Jefferson [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:46 نوشت.جمعه، 28 می 20101- امان از دست این پیمانکارای شیرازی، تا ولشون می کنی می خوان کارو بپیچونن. “مهندس ای دکلو خیلی بلنده، نریم بالا”، “مهندس ای خیابونو یی طرفه اس”، “ماشینو داغ کرده، تعطیلش کنیم” پدرم در اومد از دست اینا. سهشنبه، 25 می 2010نمی دونم تو هوای شیراز چی هست که اینجوری آدم رو می گیره. من که شخصا همش دلم می خواد بخوابم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:48 نوشت.یکشنبه، 16 می 2010یه چندتا نکته دیگه درباره اهواز: جمعه، 14 می 2010برعکس بعضیا که تو دهات های اروپا گیر افتادن، چند روزه که تو مرکز پولسازترین استان میهن مشغول بهینه سازی شبکه ام. برای منی که تا حالا سر و کارم به این اطراف نیفتاده بود واقعا تجربه عجیبیه. تا حالا هیچ شهری ندیده بودم که کنار خیابونش علنا بنزین بشکه ای فروخته بشه و نظامی پیاده اش با مسلسل تو خیابون بگرده. هیچ شهر پولداری ندیدم که در و دیوارش اینقدر درب و داغون باشه. از بس داستان تیراندازی و جنگ و جدال هم شنیدم تو این روزا که دیگه وقتی هوا تاریک می شه با ترس و لرز می رم تو خیابون. فکرشو بکن می خوایم بریم سر سایت که آنتنش رو تنظیم کنیم، بعد پیمانکار می گه مهندس دفعه آخر که رفتیم سر این سایت، صاحبخونه با اسلحه اومده سروقتمون، تو رو خدا اینو بیخیالش بشو! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:42 نوشت.جمعه، 14 می 2010اونی که می گه: “کتیبه هزار ساله مسجد وکیل دزدیده شد” اصلا تا حالا از خودش پرسیده که اون وکیل الرعایا این مسجد وکیل رو چندهزار سال پیش ساخته؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:41 نوشت.یکشنبه، 9 می 2010یعنی من واقعا از این زبون پیراسته و فاخر این روشنفکر پیشتاز لذت می برم. بیچاره ما. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:30 نوشت.یکشنبه، 9 می 2010بالاخره فهمیدم شفیعی جم شخصیت غلمراد رو از کجا اورده بود. اینا ورداشتن یه بابایی از چین اوردن که مثلا دکتر مملکتشونه، کلی هم سابقه کار R&D داره ولی حرف زدن و خندیدن و خوردن و گیراییش کاملا همونیه که غلمراد بود. فقط نمی دونم کی به این دکترا داده. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:29 نوشت.جمعه، 30 آوریل 2010To see him obviously framed جمعه، 23 آوریل 2010این فیلمبردار عروسی ما خیلی آدم بدبختیه. دلم براش می سوزه که می خواد هرجور شده با من اسکار بگیره! [6 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:12 نوشت.چهارشنبه، 21 آوریل 2010یعنی دزدی هم که به من می زنه باید یه تخته اش کم باشه حتما. یارو راکت و کفش رو ول کرده، یه پک 24 تایی اسپرایت از صندوق عقب ماشین برداشته! حالا باز جای شکرش باقیه که به جای اون مثلث خطر، زاپاس و جعبه آچار رو برده! چهارشنبه، 21 آوریل 2010خواب دیدم صدر اسلام بود و من مسلمون خیلی معتقد و محکمی بودم. مامور شده بودم که برم سراغ آزتک ها و تا همه اشون اسلام نیاوردن برنگردم. حالا اصلا نمی دونستم آزتک چی هست و کجا باید پیداش کنم. فکرشو بکن! شنبه، 10 آوریل 2010جوون تر که بودیم، زمان دانشجویی و این حرفا، خیلی دوست داشتم یه ماشین x داشته باشم. فکر می کردم مثلا دیگه با اون راه می افتم تو خیابون و دیگه حسابی کیف می کنم و بلانسبت هر غلطی دلم بخواد می کنم. الآن که یه ماه می شه که x مربوطه رو تحویل گرفتیم کل استفاده اش شده این که صبح باهاش بریم سر کار و عصر برگردیم خونه. حالا یا واقعیات آدم همیشه از خواسته هاش عقب تره، یا اون موقع هم فقط خیال می کردم اون ماشین خیلی کاربرد داره! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:17 نوشت.
| ||||