مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

جمعه، 24 سپتامبر 2010      ده سال

تو دهمین سالگرد هفتاد و نهی شدن با دوتا و نصفی از هفتاد و نهی های باقی مونده یه دیدار پنج شیش ساعته داشتیم. نکته قابل توجه این بود که هنوز همون جمع متکثر دیوونه موندیم. جمعی که هنوزم بودن بینشون شدیدا برام لذت بخشه.

Oh my friend we’re older but no wiser
for in our hearts the dreams are still the same

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:25 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 22 سپتامبر 2010     

این یارویی که تو قبض برق می نویسه مبلغ واقعی 30 هزارتومن، مبلغ پرداختی توسط شما 3 هزارتومن، خیلی آدم نفهمیه. همچین منت می ذاره سر آدم انگار داره از پول باباش خیرات می ده. انگار نه انگار که از پول نفت ملی داره برای ملت خرج می کنه. قبول دارم که این روش خرج کردنش چندان عاقلانه نیست، ولی به هرحال نباید منتی هم سر آدم باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:45 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 15 سپتامبر 2010     

از مزایای کار کردن تو یه شرکت بین المللی (!) چینی، یکی هم اینه که همون یه ذره انگلیسی که بلد بودی یادت می ره. اخیرا متوجه شدم دیگه فعل هام زمان ندارن و همه حال صرف می شن!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:34 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 13 سپتامبر 2010     

تو اون دورانی که خیلی حالم بد بود (27 فروردین 83 تا چند ماه بعدش) یه مدت یه دختر خانومی پیدا شده بود که هرشب کلی با من چت می کرد (یادم نیست اصلا منو از کجا پیدا کرده بود، کلا خاطراتم از اون دوران خیلی کمه، انگار یه مه غلیط همه جا رو گرفته باشه). کلا تا جایی که یادمه زیاد جدی نمی گرفتمش و همش پیش خودم می گفتم این دیگه چه علافیه که اینقدر با یه آدم رو اعصابی مثل من چت می کنه. گذشت و گذشت تا یه شب که من داشتم خیلی از زمین و زمان غرغر می کردم پیشنهاد داد که همدیگه رو ببینیم. البته این پیشنهاد هم بلافاصله مطابق انتظار رد شد. بعد کم کم دیگه صحبت نکردیم و کلا رابطه قطع شد. بیشتر از چهار سال بعدش خیلی اتفاقی فهمیدم که با فاصله زمانی کمی از اون دوران، خودکشی کرده.
از اون به بعد این موضوع شده یکی از حیرت های بزرگ زندگیم. اصولا ممکن بود اوضاع جور دیگه ای پیش بره و شرایط جور دیگه ای باشه؟ نقش من تو همه این اتفاقات چقدر بوده؟

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:52 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 10 سپتامبر 2010     

این اولین پستیه که اینور هست و اونور نیست. احساس خیانت به یه دوست نه ساله دارم.

[16 نظر] اينو آیدین در ساعت 0:21 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 10 سپتامبر 2010     

البته دیدن این پست اینجا یه ذره بی معنیه، ولی از اون بی معنی تر به نظرم این بود که یه چیزی تو آدرس قدیم باشه و تو آدرس جدید نباشه:
بعد از نزدیک نه سال وبلاگ نویسی، به مناسبت 18 شهریور که سالگرد ولادت باسعادت شناسنامه ایم باشه، و بعد از نزدیک یه ماه کشتی گرفتن با بلاگر و هالواسکن و وردپرس بالاخره تونستم بیشتر از سه هزار تا پست و نزدیک چهار هزار تا کامنت رو ظاهرا بی کم و کاست منتقل کنم (اگه چیزی دیدین که درست منتقل نشده بود خبر بدین لطفا) و آدرس جدید رو هوا می کنم (on-air). البته هنوز خیلی کار داره. مهم ترینش هم پوشاندن قالب فعلی به تن وردپرس هست. برای کامل جا افتادن زمان لازم دارم، یه کم صبر کنین. ولی به هر حال از این به بعد به آدرس جدید سر بزنین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 0:19 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 31 آگوست 2010     

چهارتا دیریکله تو این هوای داغ ده ساعت رانندگی کردیم و سهمیه بنزین دو هفته رو تو دو روز سوزوندیم و یه مشت لپ تاپ و روتر وایرلس با خودمون کشیدیم بردیم، پنج ساعت خوابیدیم، پونزده ساعت تو شمال counter strike بازی کردیم و برگشتیم. بهش می گن التزام عملی به دیریکلگی در همه جوانب.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:27 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 28 آگوست 2010     

مهدی هم رفت. مگه همش چند تا دیریکله تو دنیا بود که یکی دیگه هم بذاره بره. یه نفر به من بگه این نسل چرا باید اینقدر پخش و پلا باشه.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:39 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 15 آگوست 2010     

هنوزم تعطیل نکردم وبلاگ رو.. الکی به دلتون صابون نزنین چون که “ثبت است بر جریده عالم دوام ما”. فقط حوصله ام از مسخره بازی سرویس های مجانی داره سر می ره و دارم زور می زنم که ماجرا رو منتقل کنم روی سرور خودم. بدبختی اینجاست که حجم پست ها و کامنت ها خیلی بالا رفته و ایمپورت کننده های اتوماتیک دارن سوتی های عجیب غریب می دن. از اون طرف هم js-kit با اینکه 12 دلار پول گرفته (زحمتش با سیما بوده) کامنت ها رو گروگان گرفته و با یه فرمت قابل استفاده بهم تحویل نمی ده. اینجوریه که یه تعداد زیادی از کامنت ها و پست ها رو دارم دونه دونه به روش دستی منتقل می کنم. هرچی هم می گذره دردسرای بیشتر می خورم. به هر حال یه کم طاقت دوری ام رو داشته باشین که سخت دارم روش کار می کنم. ایشالا تموم می شه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:51 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 3 آگوست 2010     

یه دسته از افراد معتقد به دجال و خرش هستن که به نظرشون خیلی مسخره میاد اگه با این همه پیشرفت علم و تکنولوژی تو عصر آخرالزمان، دجال واقعا سوار خر بشه. برای همین می گن اون خره نماد ماهواره است و این حرفا. به هرحال اگه اون افراد آدمای به روزی باشن می فهمن که تو این دوره زمونه مصداق خر دجال همانا ویکیپدیا است و بس.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:58 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 3 آگوست 2010     

اون از گوگل که آهنگ وبلاگ رو تعطیل کرد اینم از کمیته نمی دونم چی چی که کامنت دونی رو پالایش کرده. خلاصه یک وبلاگ بی یال و دم و اشکمی از آب دراومده که حوصله ام رو داره سر می بره.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:57 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 28 جولای 2010     

اصولا تو محیط کار آدم کودن کم ندیدم. ولی تا حالا نشده بود که تو چارت سازمانی بالاتر از من باشه و نزدیک به ده برابر من هم حقوق بگیره ولی مجبور باشم حتی یه نمودار ستونی ساده رو شصت دفعه براش توضیح بدم ولی آخرشم یه جوری نگاه کنه که تابلو باشه نفهمیده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:24 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 17 جولای 2010     

عیب نداره. اگه شما همایون خودتون رو دارین که پسر اسطوره است و این حرفا، منم Jakob Dylan خودم رو پیدا کردم. این به اون در.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:55 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 30 ژوئن 2010     

دوست دارم قبل از این که کچل بشم، موهام جو گندمی بشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:26 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 30 ژوئن 2010     

از جمع پونزده نفره دیشب، پنج نفر دیگه هم آماده رفتن بودن. نمی دونم باعث و بانی پراکندگی یه نسل چه تاوانی می خواد بده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:22 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 28 ژوئن 2010     

واقعا نمی دونم تو کله اون بابایی که نشوندن پشت فرمون فیلتپر چی می گذره. مثلا allcdcovers.com چی داشته که باید بسته بشه نمی دونم.
پ.ن. سایت دوست و برادرش که به صورت تخصصی فقط کاورهای پورن داره، هنوز آزاده!
پ.پ.ن. حالا ابله واسه چی این وسط کامنت دونی منو بستی؟!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:05 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 21 ژوئن 2010     

آخه نمی دونم چه اصراریه که یکی که زبونش می گیره حتما گزارشگر تلویزیون بشه. حالا هزار تا پست دیگه هست که می تونه تو اونا آدم موفقی باشه. داشت درباره تلاش های یه روحانی صد سال پیش تو حوزه برعلیه استعمار می گفت. ده دفعه به جای مبارزه با استعمار گفت مبارزه با استعمال!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:02 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 7 ژوئن 2010     

حالا چرا John the baptist می شه یحیی تعمید دهنده ولی John the apostle می شه یوحنا حواری!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:01 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 می 2010     

1- تو ورودی باغ عفیف آباد یه لوله توپ هست که هیچ تابلو و توضیحی هم نداره و زیر آفتاب و بارون داره نابود می شه. خیلی اتفاقی یه حکاکی محو روش دیدم که توضیح داده بود که هدیه “امپراتور کافر ممالک روسیه نیغولای نخستین” به عباس میرزا به مناسبت صلح ترکمان چای بوده!
2- پیرو صحبتای قبلی درباره قبرستون قدیمی شیراز، توضیح این نکته هم ضروریه که دانشمند برجسته ناصر پورپیرار (پیرو راستین روش آقای دینبلی در تحقیق) اعتقاد داره کلا حافظ و سعدی و از اون بالاتر ایران وجود نداشته و کل این فضا زمین بایر و خالی از سکنه بوده و سیصد چهارصد سال پیش یهودیا یه سری رو اوردن اینجا و یه داستان های تاریخی هم سر هم کردن که همه باور کنن ما دو هزار و پونصد سال تاریخ داریم. فقط گفتم که اگه احیانا از وجود همچین اختر تابناکی بی خبر بودین باخبر بشین.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:08 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 می 2010     

ماراتن شیراز بالاخره تموم شد و الآن تو فرودگاه منتظر برگشتم. خدا می دونه تو تهران چه رژیمی باید بگیرم که اثر هزار وعده متوالی فست فود محتوی گوشت قرمز و پپسی محو بشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:00 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002