چهارشنبه، 3 نوامبر 2010 اصالت
یارو تو هر صحبتی به یه بهونه ای به همه می فهمونه از نسل شازده قراضه های قاجاری بوده. فامیلش هم هست قره گوزلو. بعد از اون طرف اصرار داره که ترک نیست.
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:07 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:چهارشنبه، 3 نوامبر 2010 اصالتیارو تو هر صحبتی به یه بهونه ای به همه می فهمونه از نسل شازده قراضه های قاجاری بوده. فامیلش هم هست قره گوزلو. بعد از اون طرف اصرار داره که ترک نیست. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:07 نوشت.جمعه، 29 اکتبر 2010وقتی داری از همه زندگیت گله می کنی و تو خیابون راه می ری و بعد یهو یه غریبه ای که معلوم نیست از کجا ظاهر شده بلند اعلام می کنه که دوست داره جای تو باشه و رد می شه می ره، دیگه نمی دونی چه عکس العملی باید نشون بدی. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:41 نوشت.جمعه، 29 اکتبر 2010Mary And Max خیلی جذاب و خوش تکنیک بود و خیلی خوب شروع شد (بماند که نمی دونم چه جوری تموم شد). ولی اون چیزی که الآن می خوام ازش تعریف کنم ترکیب این فیلم با مبل های خونه امید و بهاره بود که باعث شد یکی از عمیق ترین خواب های این چند ماهه رو داشته باشم. حالا باید یه دفعه دیگه هم امتحان کنم که ببینم بازم همین نتیجه رو داره یا نه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:40 نوشت.سهشنبه، 26 اکتبر 2010نه واقعا از رئیس جمهور کشور دوست و برادر خیلی خوشم اومد. راست راست زل زده تو دوربین می گه: “دولت ایران گاهی یَک گونی، گاهی دو گونی، گاهی هم بیشتر پول به ما می ده، ما هم می ریم خرج عطینا می کنیم، حالی به حولی”. لامصب نمی کنه یه ذره حجب و حیا به خرج بده اقلا. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:00 نوشت.سهشنبه، 26 اکتبر 2010 حفاظت شده:[برای نمایش یافتن دیدگاهها رمز عبور را بنویسید.] اينو آیدین در ساعت 21:00 نوشت.سهشنبه، 19 اکتبر 2010 تغییراتاوضاع صفحه جستجوی اینجا بهتر شد. تعداد پست های صفحه اول هم معقول تر شد. ولی هنوز نتونستم یه کاری کنم که همه پست های آرشیوی یه ماه توی یه صفحه دیده بشن. یواش یواش درست می شه نگران نباشین. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:15 نوشت.دوشنبه، 18 اکتبر 2010 بی ادبمی گه چرا با پیمانکارا اینقدر polite صحبت می کنی. نمردیم و برای polite بودن هم مواخذه شدیم. [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 12:46 نوشت.سهشنبه، 12 اکتبر 2010ده بار به این ابله گفتم نباید اینجوری همه طرح فرکانسی یه کلاستر رو عوض کنی، گوش نکرد. حالا خودش گذاشته رفته پاکستان و من موندم و این گندی که بالا اورده. نصف سخت افزار شبکه رو عوض کرده و حالا هرچی زور می زنم هیچ جوری نمی شه جمعش کرد. دوشنبه، 11 اکتبر 2010امان از این زواید دست و پاگیر فرهنگی. ببین این چینی ها چقدر راحت همین جور که پشت میز نشستن انگشتشون رو تا مچ می کنن تو دماغشون و آب هم از آب تکون نمی خوره. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:04 نوشت.سهشنبه، 5 اکتبر 2010گاهی با خودم فکر می کنم منی که بچگی تو هیچ کار گروهی موفق نبودم و اصلا از کار گروهی فراری بودم، منی که اسباب بازی مورد علاقه ام لگو بوده که هرچی دلم خواست بسازم، برای چی الآن افتادم تو یه کار روتین و تکراری که هیچ خلاقیتی توش وجود نداره و برای چی شدم مسئول عملکرد یه تیم پنج نفره. جمعه، 24 سپتامبر 2010 ده سالتو دهمین سالگرد هفتاد و نهی شدن با دوتا و نصفی از هفتاد و نهی های باقی مونده یه دیدار پنج شیش ساعته داشتیم. نکته قابل توجه این بود که هنوز همون جمع متکثر دیوونه موندیم. جمعی که هنوزم بودن بینشون شدیدا برام لذت بخشه. Oh my friend we’re older but no wiser چهارشنبه، 22 سپتامبر 2010این یارویی که تو قبض برق می نویسه مبلغ واقعی 30 هزارتومن، مبلغ پرداختی توسط شما 3 هزارتومن، خیلی آدم نفهمیه. همچین منت می ذاره سر آدم انگار داره از پول باباش خیرات می ده. انگار نه انگار که از پول نفت ملی داره برای ملت خرج می کنه. قبول دارم که این روش خرج کردنش چندان عاقلانه نیست، ولی به هرحال نباید منتی هم سر آدم باشه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:45 نوشت.چهارشنبه، 15 سپتامبر 2010از مزایای کار کردن تو یه شرکت بین المللی (!) چینی، یکی هم اینه که همون یه ذره انگلیسی که بلد بودی یادت می ره. اخیرا متوجه شدم دیگه فعل هام زمان ندارن و همه حال صرف می شن! [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:34 نوشت.دوشنبه، 13 سپتامبر 2010تو اون دورانی که خیلی حالم بد بود (27 فروردین 83 تا چند ماه بعدش) یه مدت یه دختر خانومی پیدا شده بود که هرشب کلی با من چت می کرد (یادم نیست اصلا منو از کجا پیدا کرده بود، کلا خاطراتم از اون دوران خیلی کمه، انگار یه مه غلیط همه جا رو گرفته باشه). کلا تا جایی که یادمه زیاد جدی نمی گرفتمش و همش پیش خودم می گفتم این دیگه چه علافیه که اینقدر با یه آدم رو اعصابی مثل من چت می کنه. گذشت و گذشت تا یه شب که من داشتم خیلی از زمین و زمان غرغر می کردم پیشنهاد داد که همدیگه رو ببینیم. البته این پیشنهاد هم بلافاصله مطابق انتظار رد شد. بعد کم کم دیگه صحبت نکردیم و کلا رابطه قطع شد. بیشتر از چهار سال بعدش خیلی اتفاقی فهمیدم که با فاصله زمانی کمی از اون دوران، خودکشی کرده. جمعه، 10 سپتامبر 2010این اولین پستیه که اینور هست و اونور نیست. احساس خیانت به یه دوست نه ساله دارم. [16 نظر] اينو آیدین در ساعت 0:21 نوشت.جمعه، 10 سپتامبر 2010البته دیدن این پست اینجا یه ذره بی معنیه، ولی از اون بی معنی تر به نظرم این بود که یه چیزی تو آدرس قدیم باشه و تو آدرس جدید نباشه: سهشنبه، 31 آگوست 2010چهارتا دیریکله تو این هوای داغ ده ساعت رانندگی کردیم و سهمیه بنزین دو هفته رو تو دو روز سوزوندیم و یه مشت لپ تاپ و روتر وایرلس با خودمون کشیدیم بردیم، پنج ساعت خوابیدیم، پونزده ساعت تو شمال counter strike بازی کردیم و برگشتیم. بهش می گن التزام عملی به دیریکلگی در همه جوانب. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:27 نوشت.شنبه، 28 آگوست 2010مهدی هم رفت. مگه همش چند تا دیریکله تو دنیا بود که یکی دیگه هم بذاره بره. یه نفر به من بگه این نسل چرا باید اینقدر پخش و پلا باشه. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:39 نوشت.یکشنبه، 15 آگوست 2010هنوزم تعطیل نکردم وبلاگ رو.. الکی به دلتون صابون نزنین چون که “ثبت است بر جریده عالم دوام ما”. فقط حوصله ام از مسخره بازی سرویس های مجانی داره سر می ره و دارم زور می زنم که ماجرا رو منتقل کنم روی سرور خودم. بدبختی اینجاست که حجم پست ها و کامنت ها خیلی بالا رفته و ایمپورت کننده های اتوماتیک دارن سوتی های عجیب غریب می دن. از اون طرف هم js-kit با اینکه 12 دلار پول گرفته (زحمتش با سیما بوده) کامنت ها رو گروگان گرفته و با یه فرمت قابل استفاده بهم تحویل نمی ده. اینجوریه که یه تعداد زیادی از کامنت ها و پست ها رو دارم دونه دونه به روش دستی منتقل می کنم. هرچی هم می گذره دردسرای بیشتر می خورم. به هر حال یه کم طاقت دوری ام رو داشته باشین که سخت دارم روش کار می کنم. ایشالا تموم می شه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:51 نوشت.سهشنبه، 3 آگوست 2010یه دسته از افراد معتقد به دجال و خرش هستن که به نظرشون خیلی مسخره میاد اگه با این همه پیشرفت علم و تکنولوژی تو عصر آخرالزمان، دجال واقعا سوار خر بشه. برای همین می گن اون خره نماد ماهواره است و این حرفا. به هرحال اگه اون افراد آدمای به روزی باشن می فهمن که تو این دوره زمونه مصداق خر دجال همانا ویکیپدیا است و بس. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:58 نوشت.
| ||||