شنبه، 5 مارس 2011
Revenge is a dish best served cold
حالا مدام در تقبیح خشونت حرف بزن و از چرخه تولید نفرت بگو. حالا هی بزرگترا بگن هیچ وقت مرگ کسی رو نخواه. بازم بعضی وقتا آنچنان پر از نفرت می شم که احساس می کنم فقط آتیش زدن جنازه طرف که چپه از درخت آویزون شده دلم رو خنک می کنه. پیش میاد دیگه.
پ.ن. به مهدی گفتم چاره اش جز تیزی هاتوری هانزو نیست، ولی می ترسم دیگه از اونم کاری برنیاد.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:03 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 4 مارس 2011
…
بارالاها اگر در فردای قیامت مرا به دوزخ فرستی، سرّی آشکار کنم که دوزخ از من به هزار ساله راه بگریزد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 22:54 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 4 مارس 2011
ارزش های نوین
جالبه که بعضی از دولت ها فکر می کنن علت سقوط هیتلر یا صدام این بوده که فقط یه دونه گوبلز یا سعید الصحاف داشتن. بعد می رن سراغ استخدام ده ها و صدها نفر خالی بند. و دروغگویی به عنوان یه ارزش تثبیت می شه. برای نمونه هم فعلا می تونین این قذافی شاهکار رو تماشا کنین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 22:54 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 28 فوریه 2011
پیشرفت علم!
آقا ما بچه بودیم، یه آتاری داشتیم، این آتاری یه دسته داشت. کلا چهارتا جهت بود و یه دگمه قرمز، خیلی خوش دست و راحت بود. نمی فهمم این بچه های این دوره زمونه چه جوری با جوی استیک پلی استیشن کار می کنن. من که هروقت می گیرم دستم قاطی می کنم از این همه دگمه که هست. یه d-pad داره، دوتا دسته آنالوگ داره، هشت تا دگمه معمولی داره، دوتا ماشه آنالوگ داره، سه تا دگمه دیجیتال داره. من نمی فهمم آخه این همه به چه دردی می خوره. هروقت هم میام بازی کنم نمی دونم باید زل بزنم به جوی استیک که ببینم چی رو دارم فشار می دم، یا صفحه رو نگاه کنم که ببینم چه غلطی دارم می کنم، بعد از پنج دقیقه هم از بس می بازم که بیخیال بازی می شم و یه چند تا فحش هم حواله اش می کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:52 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 27 فوریه 2011
منم همین طور
بعضی وقت ها طرف مقابل اونقدر پست و وقیحه که حتی حرف رکیک هم کم میاری براش.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 14:51 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 23 فوریه 2011
تارانتولا
Inglourious Basterds با وجود همه نقدهای مثبتش، به نظر من نسبت به بقیه فیلم های تارانتینو لوس و بی معنیه. اکثر مولفه های همیشگی رو داره، ولی داستان اون کشش مورد انتظار رو نداره. شاید یه دلیلش حجم زیاد زیرنویس ها باشه که باعث می شه فرصت زیادی برای هضم دیالوگ های معمولا فوق العاده نداشته باشی
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:36 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 23 فوریه 2011
جاها و آدمها
پریروز با دکتر ابریشمیان کار داشتم و بعد از سه سال رفتم دانشکده برق. خیلی تغییر کرده بود، ولی هنوز روح کلیش همون بود. همون نیمکتا، همون درختای قدیمی، همون ساختمونای 1307. با همه این حرفا هیچ کدوم بدون آدمای آشنا قابل تحمل نبود. فکر اینکه بری روی نیمکتای سه قلوی وسط چمنا، روبروی آزمایشگاه ماشین بشینی ولی دراکل نباشن بی معنیه. نتونستم زیاد توی حیاطی که پنج سال برام مثل یه حریم امن دور از بقیه دنیا بود بمونم.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:21 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 15 فوریه 2011
مُرده
منم دقیقا واسه همین از مُرده می ترسم. می ترسم یهو از جاش بلند بشه، گلوی من بیچاره رو بگیره و فشار بده.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:15 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 12 فوریه 2011
متضاد
یعنی در برابر “استقبال گسترده” از “استقبال فشرده” استفاده می شه؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:08 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 10 فوریه 2011
ساز و آواز
خب بالاخره بعد از هزار سال دوباره اینجا موسیقی دار شد. دیدم بد نیست اگه از گری مور که پریروز جان به جان آفرین تسلیم کرد انتخاب کنم.
The Loner
Gary Moore
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 23:49 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 1 فوریه 2011
بیا بریم غار، کدوم غار؟
نمی فهمم چطور شده که اون خرسی که تو غار زندگی می کنه عقلش به خواب زمستونی رسیده، بعد این اشرف مخلوقات عقلش نرسیده.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:54 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 30 ژانویه 2011
Workaholism!
بابای من تو چهل سالگی رسید به جایی که کارش تمام وقتش رو گرفت و دیگه اوقات فراغت برای خودش و ما کم معنی شد. من تو سی سالگی صبح کله سحر از خونه می زنم بیرون و شب کوفته بر می گردم. چرا دنیا روز به روز تندتر می چرخه؟
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:28 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 30 ژانویه 2011
مبارک=میمون؟
حالا خود مصریا هم نمی دونن چی داره می شه ها! بعد تو تمام دنیا هر کی داره ماجرا رو به نفع خودش تفسیر می کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:18 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 24 ژانویه 2011
ثبت است بر جریده عالم دوام ما؟!
اون موقعی که شروع کردم به وبلاگ نوشتن خودم هم فکرش رو نمی کردم که نه سال بتونم دووم بیارم. جالبه که اصلا اون موقع فکر می کردم نه سال بعدش هزار سال دیگه باشه. برای خودم هم نه سال نوشتن با همه افت و خیزش عجیبه. در واقع برای منی که بیمارگونه علاقه ام به موضوعات مختلف کم و زیاد می شه، احتمالا طولانی ترین مدتی بوده که به یه موضوع چسبیدم. به افتخارش.
پ.ن. اون سال های اول از بس نوشتم که حتی هنوز هم متوسط بیشتر از یه پست در روز دارم!
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:47 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 23 ژانویه 2011
سرفرازان
ورزشکاران! دلاوران! نام آوران!
قاطی باقالیا، شنگول باشید.
دلتون خوشه بابا.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:58 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 ژانویه 2011
چی در برابر چی؟
یعنی اینایی که با اومانیسم مشکل دارن، به انیمالیسم معتقدن؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:32 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 4 ژانویه 2011
وردپرس، بلاگر، پیوندتان مبارک!
بالاخره بعد از نزدیک چهار ماه تونستم یه دستی به سر و گوش قیافه اینجا بکشم. البته اگر از گودر خبیث استفاده نمی کنین تا حالا خودتون نتیجه رو دیدین. اشکال کار این بود که قالب قبلی رو سال هشتاد و یک ظرف سه روز (سه روز آزاد قبل از امتحان پایان ترم الکترونیک که آخر هم افتادم) درست کرده بودم. اون موقع کلا اینترنت از HTML تشکیل شده بود و هنوز CSS هم جا نیفتاده بود چه برسه به php و این جنگولک بازی ها. حتی خیلی از تگ های رایج فعلی هم استفاده نمی شد. من هم کلا از اون موقع به بعد هیچ سعی نکرده بودم ملزومات جدید رو یاد بگیرم و آخرین تلاشم مربوط به دوران سربازی بود که یه کتاب PHP in 24 hours گرفتم دستم و ظرف ده ماه از ساعت هفتم جلوتر نرفتم. از اون طرف ساختار قالب های وردپرس تو نگاه اول خیلی پیچیده به نظر میاد. نتیجتا این که چیزی که فعلا می بینین یه فرانکنشتاین وحشتناکه که از ترکیب موجودات مختلف درست شده. زیاد باهاش کشتی نگیرین که یهو ممکنه بترکه. من ایشالا تو برنامه پنج ساله آینده می ذارم که اوضاع بهتر بشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 1 ژانویه 2011
Strange days have found us…
تعداد آدمایی که دیدن و مصاحبت باهاشون برام لذت بخشه روز به روز داره کمتر می شه. لذت که هیچ، سرگرمی که هیچ، بعضیا دیگه فقط تبدیل شدن به رفع تکلیف و عذاب.
حتی این روزا انزوای خودخواسته سالینجر کمتر عجیب به نظرم میاد.
[
14 نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:26 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 1 ژانویه 2011
کف بین ناشی
آخرم معلوم نکرد کف دستم یه زن و دوتا بچه دیده یا دوتا زن و یه بچه!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:25 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 29 دسامبر 2010
زبون
ورمی دارن کدخدای الاغ تپه رو می یارن تو تلویزیون، ازش می پرسن نکیر و منکر به چه زبونی با آدم صحبت می کنن. یارو هم نه می ذاره و نه برمی داره می گه تو بهشت همه عربی صحبت می کنن و تو جهنم همه عجم! انگار که مثلا زبون رسمی باشه و هرکدوم برای خودش سرود ملی و پرچم هم داشته باشه.
حالا اگه واقعا اینجوریه که می گن، خواهشا بنده رو بفرستین جهنم. اقلا به زبون آدمیزاد با آدم صحبت می کنن، نه اینکه تا خرخره از جوب شیرکاکائو خورده باشی و بعد مجبور باشی از ته حلقت حرف بزنی که خدای نکرده یهو بالا هم بیاری. یا مثلا یه حوری نخراشیده با یه صدای کلفت بچسبه بهت و هی از ته ریه بهت بگه احبک یا حبیبی! اقلا تو جهنم با حافظ و سعدی و نجف دریابندری می شینیم گل می گیم و گل می شنفیم.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:31 نوشت.
.............................................................................................