مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

چهارشنبه، 2 جولای 2025     

شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پیش

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:51 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 30 ژوئن 2025     

رسیدم به اونجایی که ۱۲۷ می‌خونه «بیزارم از همتون، بیزارم از همتون…»

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:17 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 17 ژوئن 2025     

چندهزار کیلومتر دورتر نشستم و با صدای هر موتوری که از خیابون رد می‌شه یا حتی با صدای ماشین ظرفشویی، نگران حملهٔ جدید از جام می‌پرم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:48 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 10 ژوئن 2025     

از وقتی شکر ریحتن تو چایی رو قطع کردم، احساس می‌کنم نصف خوشی روزمره‌ام پریده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:29 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 2 ژوئن 2025     

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود، ولیک به خون جگر شود

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:20 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 مارس 2025     

دلتنگی‌های آدمی را
دلتنگی‌های آدمی را
دلتنگی‌های آدمی را
دلتنگی‌های آدمی…

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:37 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 5 مارس 2025     

اول خواب دیدم یه جای پرت چند نفر افتادن دنبالم که خفتم کنن و راه فراری ندارم. از خواب پریدم و به زور دوباره خوابیدم. این سری افتادم تو چاه آسانسور. دوباره از خواب پریدم. سری آخر یه جایی مثل سلف دانشگاه بودم که ساختمون آتیش گرفت و همه فرار می‌کردن. همه جا می‌سوخت و زیر دست و پا مونده بودم و نمی‌تونستم تکون بخورم. شانس آوردم صبح شد و ساعت زنگ زد وگرنه معلوم نیست بعدی چی بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:16 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 17 فوریه 2025     

یادم نیست کی بود که تو معرفی خودش نوشته بود «در همه کارها ناتمام». حالا من باید بگم «در همه کارها متوسط». هیچ چیز نیست که توش خوب باشم، همش متوسط، متوسط‌‌الحال، متوسط‌المال، متوسط‌البال. این اون وضعی نیست که تو هجده سالگی برای این دوران خودم تصور می‌کردم. توی اوج امید (بخون توهم) بودم و فکر می‌کردم همه چیز ممکنه و قراره توی یک یا چند زمینه سرآمد معاصرین و چه بسا اعصار باشم. قرار نبود میان‌سال میان‌مایه باشم. حتی همین وضع فعلی هم احتمالا توهم این سن و سال باشه. بیست سال دیگه اگه زنده باشم، میام همینجا درباره امید به متوسط بودن و واقعیت دون بودن می‌نویسم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:11 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 13 نوامبر 2024     

نشسته بود لب دیوارهٔ کوتاه باغچه‌اش. گفت به بچه‌ها بگو شب بمونن، پریوش تنهاس. همون سیستم همیشگی. هیچ وقت خودش حرفشو نزنه، همیشه یکی واسطه باشه براش. ولی آخه قربون شکلت، پریوش کجا بود؟ چند ساله که هیچ‌کدومتون نیستین؟ چند هزار سال؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:26 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 23 اکتبر 2024     

صبح دوش گرفتم، لباس پوشیدم، پیاده رفتم سر کار. وقتی رسیدم شرکت لباسم خونی بود، اون قدر که از سه لایه لباس رد شده بود. اما هرچی روی تنم گشتم هیچ زخمی پیدا نکردم، بگو حتی یه دونه جوش که ترکیده باشه هم نبود. قشنگ عجیب‌تر از علم شده اوضاع.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:06 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 30 سپتامبر 2024     

بهش می‌گم بیخودی گریه نکن، این چیزی نیست که بخوای براش ناراحت باشی. می‌گه تو نمی‌تونی تصمیم بگیری که من چه حسی داشته باشم!
یا اون دفعه داشتیم کنار رودخونه راه می‌رفتیم و از چیزایی که روی آب پیدا می‌شه می‌گفت. براش تعریف کردم که یه بار تو رودخونه دربند یه نوشابه دست‌نخورده پیدا کردیم و خوردیم. می‌گه تو نمی‌دونی آدم هرچی پیدا می‌کنه نباید بخوره؟ مگه دوپونت و دوپونطی؟!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:28 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 24 سپتامبر 2024     

جای خالی آدما هیچ‌وقت پر نمی‌شه و قرار هم نیست پر بشه، فقط بهش عادت می‌کنیم. به حضور اون حفره سیاه بزرگ ترسناک که قرار نیست جایی بره. یه مدت وجودشو باور نمی‌کنیم، یه مدت وجودشو انکار می‌کنیم، یه مدت دست و پا می‌زنیم که از کنارش رد نشیم که چشممون بهش نیفته، آخر سر هم یه روز می‌رسه که قبول می‌کنیم که اونجاست و مطلقاً کاری از ما ساخته نیست. قبول می‌کنیم که خاطرات ما مثل یه برکهٔ قشنگ و آروم ته اون حفره است که ماهی‌ها توش شنا می‌کنن و دورش گل‌های قشنگی رشد کرده. و حد اختیار و هنر ما، بالانس لبهٔ حفره است: آرامش گرفتن از تماشای برکه بدون سقوط به ته حفره و هر بار بیشتر گردن کشیدن و تماشای بخش بزرگ‌تری از منظرهٔ اون پایین. و البته که حفر‌ه‌ها زیادن و هر کدوم کیفیت برکه و سختی بالانس متفاوتی با بقیه داره…

Needed elsewhere
To remind us of the shortness of our time
Tears laid for them
Tears of love, tears of fear
Bury my dreams, dig up my sorrows

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:08 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 14 آگوست 2024     

بارها به خودم می‌گم کاش لال بشی این‌قدر هرچی به ذهنت رسید، سریع نگی. حالا خوبه آدم پرحرفی نیستم.
پ.ن. همیشه می‌گفت حرف رو اول هفت بار تو دهنت قرقره کن بعد بگو. نه خودش بهش عمل می‌کرد، نه من یاد گرفتم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:53 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 13 آگوست 2024     

Some are born to sweet delight
some are born to sweet delight
some are born to endless night

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:08 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 13 آگوست 2024     

باورنکردنیه که این همه مصیبت سر یه نفر بیاد، اما مصیبت راه خودشو پیدا می‌کنه…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:07 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 9 آگوست 2024     

خواب در چشم خرم می‌شکند.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:18 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 9 ژوئن 2024     

به طور غیرمنتظره‌ای کورسوی امید دارم و برای خودم هم عجیبه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:14 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 29 می 2024     

Letters I’ve written
Never meaning to send

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:49 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 29 آوریل 2024     

همین‌طور که داشتم پاشنهٔ پام رو با سنگ‌پا می‌سابیدم، ایدهٔ یه داستان بلند به ذهنم رسید. تا دوشم تموم بشه طرح کلی داستان آماده شد و چندتا بخشش توی ذهنم نوشته شد. بعداً موقع خشک کردن در شیشه‌ای دوش، به این نتیجه رسیدم که کلاً دو نفر خواننده داره و بایگانی شد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:47 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 19 آوریل 2024     

خواب دیدم در زد و اومد تو. گفت دیدم همه هستین، دلم براتون تنگ شده بود، بلیط گرفتم اومدم.
کاش به همین سادگی بود.دل ما هم تنگ شده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:30 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002