چهارشنبه، 18 فوریه 2026
ترسم نرسی به مقصد ای بیچاره
کاین ره که تو میروی به قبرستان است
|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:چهارشنبه، 18 فوریه 2026ترسم نرسی به مقصد ای بیچاره سهشنبه، 10 فوریه 2026انگار یه ژن مادربزرگونه داشتم که فعال شده. افتادم به مربا پختن و شیشه ردیف کردن. از هفته پیش تا الآن به و آلبالو و سیب پختم. هیچ کس هم ندارم که براش سهم بفرستم. حتی تو خونه خودمون تنها مشتری مربا خودمم. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:46 نوشت.دوشنبه، 9 فوریه 2026خواب دیدم مهمونی گرفته بود و همه رو دعوت کرده بود. فامیل، دوست، آشنا، زنده، مرده، آدمایی که سالهاست با هم حرف نزدن، اونایی که مهاجرت کردن و دیگه کسی ازشون خبر نداره. همه اومده بودن و سرخوش مشغول بودن. مثل مهمونیهای خونوادگی که از چهار پنج سالگی یادمه. هر طرف که نگاه میکردی چند نفر مشغول بگو بخند بودن. چند نفر داشتن دور یه میز رامی بازی میکردن. منم دور خونه بین این گروها میچرخیدم و تماشاشون میکردم و از همهشون انرژی میگرفتم. جمعه، 23 ژانویه 2026صعب روزی پنجشنبه، 22 ژانویه 2026اومدم بنویسم: «رسیدم به اونجایی که ۱۲۷ میخونه بیزارم از همتون، بیزارم از همتون…» دیدم شیش ماه پیش عین همینو نوشتم. پیرمردْ تکراری و دنیا تکراری. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:55 نوشت.چهارشنبه، 21 ژانویه 2026موهام بلند شده و سلمونی لازم دارم. اما آرایشگرم ایرانیه و اصلا توان ذهنی صحبت باهاش دربارهٔ این اوضاع رو ندارم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:02 نوشت.سهشنبه، 20 ژانویه 2026خواب دیدم که دارم باهاش تلفنی صحبت میکنم. یعنی جدی جدی خواب شنیدن صدای عزیزامون رو میبینیم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:43 نوشت.سهشنبه، 13 ژانویه 2026سی سال پیش یه همکلاسی داشتیم که فوتبالش خوب بود و ضرب شوتهاش زبانزد. یه زنگ تفریح که داشتیم تو حیاط مدرسه بازی میکردیم، دروازهبان تیم حریف که پریده بود تا شوت اون همکلاسی رو بگیره، افتاد روی آجری که جای تیر دروازه کاشته بودیم و دندونش شکست. بعد از اون ماجرا، گفت دیگه فوتبال بازی نمیکنم و حداقل تا وقتی توی یه مدرسه بودیم بازی نکرد. این روزا برام سواله که چی شد که اون پسر آروم سربهزیر که بابت یه اتفاق غیرعمدی حاضر بود اون طور به خودش سختی بده، تبدیل شد به این آدمی که الآن هست. که به عنوان مثال موفق دخالت آمریکا توی یه کشور دیگه، از لیبی اسم میبره. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 22:40 نوشت.دوشنبه، 12 ژانویه 2026کمربندا رو ببندیم. به نظر آشوب (chaos) داره شروع میشه و معلوم نیست بعدش چی در انتظارمونه، یا اصلا هستیم که بعدشو ببینیم یا نه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:16 نوشت.پنجشنبه، 1 ژانویه 2026نصفی از شب به جای خواب به این فکر گذشت که «اون که میخواست کمکم کنه، چرا اونقدر با قطعیت دستشو رد کردم؟» و این که آیا این الگوی رفتاری من با همه بوده یا برای اون آدم توی اون زمان و مکان یهو خودشو نشون داده؟ نصف دیگه شب به جلو و عقب کردن ذهنی کلمات همین متن. اسیر کلمهها. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:32 نوشت.سهشنبه، 30 دسامبر 2025یه نتیجه تصمیم به گذشتن از روبیکن، ضربههای چاقویی بود که پنج سال بعد خورد. تاسی که انداخته میشه، مهرهای که حرکت داده میشه، حرفی که زده میشه، یه ماشین بزرگ رو به حرکت درمیاره. سلسله تصمیمات و حرکات دیگهای رو دنبال خودش داره که دیگه اختیارش دست اون نفر اولیه نیست. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:44 نوشت.سهشنبه، 23 دسامبر 2025توی قطار متروی شلوغ شهر غریب نشسته بودم و به جمعیت نگاه میکردم. یاد اولین باری که توی شهر خودم سوار مترو شدم افتادم و ترکیب همسفرهام. یه بار دیگه بهم یادآوری شد که بازی روزگار چقدر عجیب و غیر قابل پیشبینیه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 23:56 نوشت.سهشنبه، 9 دسامبر 2025نوشته اگه میخواین تو پنجاه سالگی سکته نکنین باید تو بیست سالگی مواظب تغذیهتون باشین. خب لامصب الآن باید بگی؟ ماشین زمانشو تو درست میکنی؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:36 نوشت.چهارشنبه، 3 دسامبر 2025همینایی که الآن تو توییتر یهو یه نفر از چشمشون افتاده و ریختن سرش، سه سال پیش اگه همین حرفا رو ازت میشنیدن تیکه بزرگهات گوشت بود. از همین موضوع دو تا نتیجه میشه گرفت: جمعه، 21 نوامبر 2025اون قدر که جلوی آینه وقت گذاشتم که این سبیل قرینه بشه و نشد، میتونستم برم کنکور پزشکی بدم دکتر بشم و درمان سرطان رو پیدا کنم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:19 نوشت.پنجشنبه، 13 نوامبر 2025به این فصل که میرسیم، دوست دارم واقعا خرس بودم. میرفتم یه گوشهای پیدا میکردم و سه ماه میخوابیدم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:06 نوشت.دوشنبه، 10 نوامبر 2025درختی که تلخ است او را سرشت جمعه، 31 اکتبر 2025دری که کوبه ندارد [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:12 نوشت.چهارشنبه، 20 آگوست 2025امروز صبح بیدار شده میگه: «تصمیم گرفتم بزرگ شدم نویسنده بشم». [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:24 نوشت.سهشنبه، 12 آگوست 2025بله عزیزان. کهولت سن اینجوریه که یه روز صبح بیدار میشی میبینی یه ماهیچهای که تا دیروز کار میکرد دیگه جواب نمیده. بعد میری پیش فیزیوتراپ، یه ورزشی بهت میده که بقیه ماهیچهها هم از کار میافتن. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:49 نوشت.
| ||||