جمعه، 11 آوریل 2003
دارم می فهمم. احساسات به خودی خود چیز ترسناکی نیست. درواقع اون چیزی که ترسناکه، قدر مطلق مشتق یه احساس نسبت به زمانه. خطر تو مواقعی ایجاد می شه که یه احساس در حال از بین رفتنه، یا در حال به وجود اومدنه. باید مواظب بود.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:52 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 10 آوریل 2003
Now as I look at the future
I feel so close to the past
I’m so afraid of tommorow
wondering which one is the last
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:03 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 10 آوریل 2003
You have a right to kill me. You have a right to do that… But you have no right to judge me.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:02 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 9 آوریل 2003
یادته می گفتی یه زمانی می رسه که آدم فقط می تونه به یه چیز اعتماد کنه؟ دیگه حتی به اونم نمی شه اعتماد کرد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:09 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 9 آوریل 2003
چرا باید از صدام دفاع کنم؟ مگه همون آدمی نبود که هشت مملکت مارو داغون کرد؟ مگه همون آدمی نبود که باعث شد تمام سالای بچگی من با ترس جنگ بگذره؟ چرا باید از مردم عراق دفاع کنم؟ مگه همون مردمی نبودن که وقتی شهرای مارو بمباران می کردن می ریختن تو خیابون و از صدام حمایت می کردن؟ نمی دونم چرا بابای من یهو مخالف جنگ شده، شاید یادش رفته که دو سال و نیم سربازیش تو کردستان، وسط جنگ، اونور مرز گذشته، یا شایدم خوش گذشته بهش. درک نمی کنم قضیه رو.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 13:18 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 9 آوریل 2003
دوربین صدا و سیما زوم کرده روی صورت یه خبرنگاره، حدود نود و پنج درصد صفحه رو پوشونده و اون پنج درصد دیگه هم فقط آسمونه که دیده می شه. بعد یارو گوینده می گه: بینندگان عزیز اینجا میدان فلسطین در مرکز بغداد است که در پشت سر همکار ما مشاهده می فرمایید!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 13:17 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 9 آوریل 2003
گفتم که عطش می کشدم در تب صحرا
گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا
گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجاست
گفتی چو شدی تشنه ترین قلب تو دریاست
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:46 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 9 آوریل 2003
نمی دونم چرا به هرکی می گم ورزش مورد علاقه من هاکی رو یخه چپ چپ نگاهم می کنه. به هر حال از نظر من فقط یه ورزش دیگه هست که از نظر هیجان و سرعت و خشونت با هاکی برابری می کنه، اونم کوئیدیچه. متاسفانه امکان پرداختن به هیچکدومشون نیست!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 5:55 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 8 آوریل 2003
تو سلطان بانوی مایی یا سلطان بانوی او؟!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 8 آوریل 2003
موسیقی به روز شد. قبلا گفته بودم دوتا صدای جادویی هست که یکیش باب دیلانه و یکی دیگه هم جیم موریسون. (البته باید کرت کوبین هم به لیست اضافه بشه) قبلا از باب دیلان یه آهنگ گذاشته بودم، دیگه نوبت جیم بود. Summer’s almost gone.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:24 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 8 آوریل 2003
فرض کنین سه تا برقی رو بذارن پای یه دستگاه تراش و بگن این یه تیکه آهن که گذاشتیم جلوتون، تبدیلش کنین به چکش. نتیجه اش می شه اینکه دو دفعه تیغ رنده یارو رو می شکنن، سه دفعه آنچنان بلایی سر دستگاه میارن که تمام دنده هاش به سروصدا می افتن، یه دفعه هم یکییشون پای دستگاه محکم می خوره زمین که هنوزم آرنجم درد می کنه. آخرشم از اون آهنه یه آشغالی در میاد که هیچ شباهتی به اونی که باید، نداره!!!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:23 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 7 آوریل 2003
این چاپ جدید “هملت به روایت مردم کوچه و بازار” خوبیش اینه که متن انگلیسیش هم کنارشه. که انصافا معرکه اس برای خودش. حیف که تو ترجمه فارسی، مثلا خواستن بهداشتی بشه، تیکه های باحالشو یه جور دیگه ترجمه کردن. بدم نمیاد خودم یه بار سعی کنم که ترجمه اش کنم. اونم کامل و درست. خوبیش اینه که زبون فارسی تو این جور تیکه ها کم که نمیاره هیچی، از همه زبونا هم یه سر و گردن بالاتره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:27 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 7 آوریل 2003
این همه خودمو تخریب کردم حالا می خوام از خودم تعریف کنم. عوضش همیشه می تونم به هر چیزی بخندم و بقیه رو بخندونم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:26 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 7 آوریل 2003
گذشته ما از حافظه عمومی دانشگاه پاک شده. دیگه کسی نمی دونه هفتاد و نهی ها چه کارایی که نکردن. دقیقا حسم اینه که وقتی یه نفر تو دانشگاه مارو می بینه همون نظری رو داره که ما نسبت به هفتاد و هفتی ها داشتیم. هیچ کس نمی دونه ما چیکارا کردیم، هیچ کس حتی از اشتباهات ما خبر نداره. هیچ کدومشون تو عمرشون پژواک رو ندیدن پانوراما رو ندیدن. همون طوری که ما خیلی از نشریه ها رو ندیدیم. هیچ کدومشون نمی دونن Aerospace چی بوده، هیچ کدومشون نمی دونن من چیکار کردم تو این سه ساله، هیچ کدوم نمی دونن توی نوعی چیکار کردی. هیچی. دلم برای خودم می سوزه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:25 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 7 آوریل 2003
یارو با عطر آزارو عین اسپری 4×8 رفتار می کنه، می زنه زیر بغلش!!!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:21 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 5 آوریل 2003
آهای آدما! چرا یه دعوای درست حسابی راه نمی اندازین که بقیه تونم بمیرین برین پی کارتون؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:39 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 5 آوریل 2003
البته فکر نکنم مرض وحشتناکی باشه. ولی بالاخره هرچی باشه مرضه دیگه. چی؟ همینکه وقتی می دونی اکانتت تموم شده، هی شماره بگیری، چون معتادی به شماره گرفتن. مدام شماره بگیری و مدام بهت بگن: Invalid user name or password. هی شماره بگیری چون همون صدای بوق مودم خودش کلی آرامش به آدم می ده! یه جوونمردی پیدا نمی شه یه اکانت نامحدود مجانی واسه ما صادر کنه؟ قول می دم همشو تنهایی نخورم، با دوستامم تقسیم می کنم به خدا. داداش! مارو بشاژ، خیر اژ جوونیت ببینی.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:34 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 5 آوریل 2003
تیریپ تخریب:
من همه اینا هستم: خودخواه، متکبر، مغرور، بدبین، خودپسند، پرخور، خیکی، پررو، فضول، بیریخت، ترسو، خاله زنک، وراج، تنبل، خسیس، حسود، پرمدعا، نامربوط، لج باز، بد دهن، خیالاتی، دزد، زورگو، عصبی، عربده کش، دست بزن دارم، پشت سر مردم حرف می زنم، از عالم و آدم طلبکارم… بازم بگم؟
پ.ن. آب زیر کاهی و زخم زبون زدن یادم رفته بود.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:33 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 5 آوریل 2003
– مگه من چیم از تام کروز کمتره؟
: پنه لوپه کروزت!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:55 نوشت.
.............................................................................................