چهارشنبه، 16 آوریل 2003
این انیمیشنمای راهنمایی و رانندگی رو دیدین که یه عالمه خلاف می کنه طرف؟ زنگ زده بودن بهم، می خوان از روی تصادف دیروز مام یه انیمیشن بسازن! فکرشو که می کنم خنده ام می گیره، ورود ممنوع رفتیم و تصادف شده، یهو مسعود (فکر کنم تنها آدمی که در طول تاریخ از ابریشمیان دو تا بیست گرفته) پیاده شده و سر طرف داد بیداد می کنه، بعد که فهمید تقصیر من بوده، با همون عصبانیت و همون لحن اومده و منو دعوا می کنه!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:18 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 16 آوریل 2003
اگه یه روز بخوام پرنده نگه دارم، انتخاب اولم جغده. اسمشم می ذارم عمو جغد شاخدار!!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:17 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 16 آوریل 2003
از مشخصه های یه آدم بافرهنگ (که من نمونه بارزش محسوب می شم) اینه که تو اتاقش بیشتر از هر چیز دیگه ای کتاب و مجله و آرشیو روزنامه و جزوه و پلی کپی پیدا بشه و درواقع در هم کمد یا کشویی رو که باز کنی، کاغذ بریزه بیرون. یکی دیگه از مشخصه هاش اینه که اگه تمام اینا رو بریزه بیرون و دونه دونه نگاه کنه، نمی تونه یه کتاب معارف بینشون پیدا کنه که ببره برای کسی!!!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 14:39 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 16 آوریل 2003
همیشه وقتی فکر می کنی حساب همه چیزو کردی، یهو اون چیزی که بهش فکر نکرده بودی ظاهر می شه و جالبه که از همه چیزایی که بهشون فکر کرده بودی عظیم تره. اگه دستم به این مورفی می رسید، خفه اش می کردم. بلایی به سرش میاوردم که دیگه هوس قانون نوشتن نکنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:13 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 16 آوریل 2003
حتی شبایی که خیلی خسته باشم انگار مجبورم کرده باشن، باید یه سری آنلاین بشم. سه شنبه ها به طور معمول از این شباس. اینجور وقتا کافیه گیر آریا سیستم بیفتم، گاهی وقتا که هوس می کنه حتی آدمو DC نمی کنه، فقط یهو می بینی دیگه هیچی receive نداری. چاره اش اینه که قطع کنی و دوباره شماره بگیری، ولی من خیلی خونسرد حتی بدون خاموش کردن کامپیوتر، یه ضرب می رم زیر میز و برقو قطع می کنم، بعدم با خیال راحت می خوابم. بیچاره اونایی که تو این جور شبا دارن با من حرف می زنن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:52 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 15 آوریل 2003
به به! اینم از شدیدترین تصادف عمرم. به سلامتی!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:23 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 15 آوریل 2003
آدمی که با سینه ستبر و گردن افراشته وسط میدون جنگ راه می ره، اگه تیر می خوره نباید خیلی تعجب کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:22 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 15 آوریل 2003
از دست خودم حرصم می گیره. فرض کن سولوژن بعد از سالی اومده باشه دانشکده و اونوقت فقط در حد یه سلام علیک ببینیش!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:21 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 14 آوریل 2003
نمی دونم این بامبول جدید پرشین بلاگه یا دستگاه من قاطی کرده. همه صفحه ها رو می شه آفلاین خوند، به جز وبلاگایی که تو پرشین بلاگن.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:01 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 14 آوریل 2003
Stop…
Think…
Walk away and let it be
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 4:51 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 14 آوریل 2003
بیرون داره حسابی بارون میاد. کلاس الکترونیکمو دودر کردم اومدم تو سایت دانشکده. بغل دستم یه نفر نشسته و یه کتاب گنده HTML باز کرده و معلوم نیست چیکار داره می کنه. دلم می خواد یه واکمن داشتم که الآن برای خودم November rain می ذاشتم و تو حیاط دانشکده قدم می زدم. اونقدر راه می رفتم که حسابی خیس بشم، تا مریض بشم و چند وقت دیگه هم بمیرم.
Don’t ya think that you need somebody
Don’t ya think that you need someone
Everybody needs somebody
You’re not the only one
You’re not the only one
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 4:35 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 14 آوریل 2003
دیشب: آستانه تحریکم امشب خیلی پایینه. دو سه نفر هستن که حرف زدن باهاشون می تونه وضعمو بهتر کنه. ولی نمی دونم خوبه یا بد، چون دقیقا همون مخدریه که منو به این روز انداخته.
پ.ن. یک ساعت و نیم با یکیشون حرف زدم. حالش از من بدتر بود. رسیده اون جایی که من چند ماه پیش رسیدم، ولی تحملش کمتره، اذیتش می کنه. تجربیات خودمو براش گفتم، خدا کنه اثر داشته باشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 3:05 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 13 آوریل 2003
قضیه پیچیده تر از این حرفاس:
بعضی حس ها ماهیتی دارن که دوطرفه بودن رو ایجاب می کنه. میزان درست بودنشون چه جوری تعیین می شن؟ بعد از اینکه هر طرف ماجرا با روابطی که گفتم تونستن حس خودشون رو تعیین کنن، باید مقدار تابع Cross correlation دوتا حس رو در نقطه صفر زمان بدست بیاریم. هرچی این مقدار بیشتر باشه، میزان درست بودن و موفقیت اون حس رو نشون می ده.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 13 آوریل 2003
Spend your days full of emptiness,
spend your years full of loneliness,
wasting love in a desperate caress.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:36 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 13 آوریل 2003
بعد از یه عمر سروکله زدن با پاسکال، حالا که به اسمبلی نگاه می کنم احساسم اینه که با یه بچه عقب افتاده طرفم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:35 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 12 آوریل 2003
حالا نوبت انتگرال احساسه. طبق تعریف، انتگرال یه حس برابره با انرژی ای که اون حس به آدم می ده یا از آدم می گیره (بسته به علامتش). این تعریف به شدت کاربردیه. بذارین اینجوری تو ضیح بدم:
یه حس رو چه جوری بشناسیم؟ اسمش فقط یه برچسبه، برای اینه که بتونی به دیگران حالی کنی چه حسی داری. می تونی بگی خیلی حس A دارم، یا B رو کم حس می کنم. ولی کمی یا زیادی، نسبیه. خیلی نامشخصه. اون چیزی که خیلی راحت می تونی تشخیص بدی اول اینه که فلان حس در حال کم شدنه یا زیاد شدن. که همون مشتقی هست که درضمن نشان دهنده میزان خطر یک حسه (خطر برای پایداری سیستم ذهنی)، و دوم مقدار انرژی که اون حس به تو می ده. پس تا اینجا یه معادله دیفرانسیل مرتبه اول داریم که هر حس رو بیان می کنه. از این می تونیم خود حس رو تا حد یه ثابت بدست بیاریم. برای اینکه دقیقا بشناسیمش باید یه مقدار اولیه هم داشته باشیم. این مقدار اولیه از تعریف انتگرال حس بدست میاد.
خب حالا یه حس رو دقیقا به صورت یه سیگنال تعریف کردیم. بعدش چی؟ هنوز نمی دونم! باید تجربه کنم.
[
5 نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:21 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 12 آوریل 2003
دنبال یه متد لاغری تضمینی فوری می گردم. کسی چیزی سراغ نداره؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:38 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 11 آوریل 2003
یاد اون چیزی افتادم که سر جلسه کنکور حواسمو پرت کرد و باعث شد آخر اختصاصیا وقت کم بیارم. حوزه ما یه مدرسه ای بود اون آخرای خیابون نواب. همه چیش به کنار. صندلی من درست بغل پله های مدرسه بود و از اونجا راحت پایینو می دیدم. وسط پله ها یه در بود که بعدا معلوم شد توالت بوده. وسطای امتحان یه قالب یخ بزرگ آوردن و همون وسط کنار در توالت گذاشتن رو زمین. بعدم یه شیلنگ از تو همون توالت کشیدن بیرون و یخدون رو با اون آب و اون یخ پر کردن. دیگه تقریبا مطمئن شده بودم که اگه از تشنگی بمیرم از اون آب نمی خورم (هوا وحشتناک گرم بود) که صحنه آخرو دیدم: آب خنک رو ریختن تو یه پارچایی که از نطر من هیچ فرقی خاصی با آفتابه نداشت! نتیجتا دیگه آب نخوردم! درضمن امیدم همونجا امتحان داده، می تونین ازش بپرسین.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:39 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 11 آوریل 2003
لی بای، بزرگترین شاعر چین بوده که هرگز در هوشیاری شعر نگفته!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:54 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 11 آوریل 2003
امروز یه چیز جدید یاد گرفتم: کاری به دور زدن مردم نداشته باش!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:53 نوشت.
.............................................................................................