مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

چهارشنبه، 2 آوریل 2003     

There should be sunshine after rain
There should be laughter after pain
These things have always been the same
So why worry now?

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:15 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 2 آوریل 2003     

خیلی باحاله! دیشب آنلاین بودم که برق قطع شد، حالا تمام Temporary internet files پاک شده!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:13 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 2 آوریل 2003     

CNN ژنرال آمریکا رو نشون می ده که می گه سربازای عراقی تو مسجد پناه گرفتن و به ما تیر اندازی می کنن، ما به احترام اماکن مذهبی، تا وقتی اون تو باشن بهشون حمله نمی کنیم، تلویزیون ما می گه آمریکای کافر بی دین و ایمون یه هفته است داره به اماکن مذهبی بی احترامی می کنه و باید تاوانشو پس بده. تلویزیون ما می گه مردم عراق همه دارن با آمریکاییا می جنگن، CNN مردم شهرای عراقی رو نشون می ده که رفتن به استقبال سربازای آمریکایی.
به خودمون مربوطه که کدومو باور کنیم، مگه نه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 2 آوریل 2003     

تاریکی دیشب بی نظیر بود. تاریکی مطلق بود. چقدر ستاره تو آسمون بود. ولی بدون برق تو هیچ جای دنیا هیچ کاری نمی شه کرد. دستشون درد نکنه. خدمتی که از زمان ادیسون به بعد به این بشریت نمک نشناس شده، واقعا بی نظیر بوده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:21 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 2 آوریل 2003     

اینگیلیسا می گن: “مثل یه شاه صبحونه بخور، مثل یه ملکه نهار بخور، مثل یه رعیت شام بخور.” ولی من می گم: “مثل یه شاه صبحونه بخور، مثل دوتا شاه نهار بخور، مثل سه تا شاه شام بخور!”
(لازم به ذکر است که شکم محترم من شدیدا دیدنی شده و اخیرا شلوارام به زور پام می شن!!!)

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:21 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 1 آوریل 2003     

بهاره! تولدت یه عالمه مبارک!!!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:18 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 مارس 2003     

ببینین امام محمد غزالی که هر سال یه مشت از خزعبلاتش تو کتابای فارسی مدرسه پیدا می شد چه فتوایی داده: “نوروز و سده باید که مندرس شود و کسی نام از آن نبرد”.
فعلا که خودش مندرس شده و کسی نام ازش نمی بره.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:30 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 مارس 2003     

“The machinist, the one they called Chef, was from New Orleans. He was rapped too tight for Vietnam, probably rapped too tight for New Orleans. Lance on the forward 50’s was a famous surfer from the beaches south of LA. You look at him and you wouldn’t believe he ever fired a weapon in his whole life. Clean, Mr. Clean, was from some South Bronx shithole. Light and space of Vietnam really put the zap on his head. Then there was Phillips, the Chief. It might have been my mission, but it sure as shit was the Chief’s boat.”
(Willard – Apocalypse now)

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:34 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 مارس 2003     

حمید! تروخدا یه کم این منطقی رو بخون، نصری شوخی بردار نیستا!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:32 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 مارس 2003     

یه کتاب می خواستم بخرم، رفتم پنجره. بعدش هوس کردم یه سری به دانشکده بزنم. نمی دونم چی داره که اینقدر دلم براش تنگ می شه. اون چیزی که دیدم بیشتر دلم گرفت. همه درا بسته بود. هیچ کس نبود. چراغا خاموش. هیچ کس هیچ کس. ده دقیقه وایستادم تو کوچه پشتی خیره شدم به ساختمون… خسته شدم چرا تعطیلات تموم نمی شه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:31 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 مارس 2003     

یعنی عمدی بوده؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:40 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 مارس 2003     

از این فال حافظا که تو پاکته گرفتیم. زیرش نوشته: “کلیه حقوق مادی و معنوی این اثر منحصرا متعلق به نویسنده می باشد.” !!!!!!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:39 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 مارس 2003     

دو روز داشتم رو یه تمپلیت جدید کار می کردم برای خودم. اونقدر غرقش شده بودم که تلفنارو عوضی جواب می دادم. وقتی تموم شد، دیدم به تمپلیت فعلی زیادی وابسته شدم، دلم نیومد عوضش کنم!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:37 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 31 مارس 2003     

This is the end, beautiful friend
This is the end, my only friend
The end of our elaborate plans
The end of everything that stands
The end
No safety or surprise
The end
I’ll never look into your eyes again

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:44 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 30 مارس 2003     

پرم از احساسات مختلف که نمی تونم بیان کنم، چون تو دنیای واقعی با هم متضادن. و همه اینا فقط تو یه شب ایجاد شده. از همون اول میونه خوبی با احساسات نداشتم. یه روزی خلاص می شم از شرشون.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:50 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 29 مارس 2003     

راستی! می گن بهارنارنج!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:32 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 29 مارس 2003     

اصلا یادم رفته بود که چه جوری باید کتاب خوند. صد سال طول می کشید تا یه کتابو تموم کنم، ولی امروز سه تاشو تموم کردم. با همه این حرفا اقلا پونزده تا کتاب دیگه کنار تختم هست که هنوز حتی شروع نشدن. خیلی عقبم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:26 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 29 مارس 2003     

به محض اینکه قوانین و امکانات اجازه بدن، من یه کازینو باز می کنم. هیچ منبع دیگه ای نمی شناسم که به این راحتی، این همه درآمد داشته باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:25 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 مارس 2003     

بدم نمیاد اسم بچه امو بذارم هوخشتره! مساله اصلی اینه که کسی رو پیدا کنم که حاضر باشه مادر یه هوخشتره باشه!!!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:31 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 مارس 2003     

اینم برای اونایی که امراض منو می شمرن: امروز بعدازظهر یه مقداری خوابیدم، بعد که بیدار شدم، هر ده تا انگشت دستم، از ناحیه بند وسط انگشت، شدیدا درد می کردن، بعد کم کم درد رفت، ولی حالا یه جور حس خواب رفتگی دارم تو انگشتام!
یه چیز دیگه هم اینه که ردخور نداره من تو شمال از خواب بیدار بشم و تا یکی دو ساعت تمام قفسه سینه ام درد نکنه، احتمالا یه ربطی به رطوبت داره. شاید رماتیسم قفسه سینه دارم!!!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:30 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002