چهارشنبه، 2 آوریل 2003
There should be sunshine after rain
There should be laughter after pain
These things have always been the same
So why worry now?
|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:چهارشنبه، 2 آوریل 2003There should be sunshine after rain چهارشنبه، 2 آوریل 2003خیلی باحاله! دیشب آنلاین بودم که برق قطع شد، حالا تمام Temporary internet files پاک شده!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:13 نوشت.چهارشنبه، 2 آوریل 2003CNN ژنرال آمریکا رو نشون می ده که می گه سربازای عراقی تو مسجد پناه گرفتن و به ما تیر اندازی می کنن، ما به احترام اماکن مذهبی، تا وقتی اون تو باشن بهشون حمله نمی کنیم، تلویزیون ما می گه آمریکای کافر بی دین و ایمون یه هفته است داره به اماکن مذهبی بی احترامی می کنه و باید تاوانشو پس بده. تلویزیون ما می گه مردم عراق همه دارن با آمریکاییا می جنگن، CNN مردم شهرای عراقی رو نشون می ده که رفتن به استقبال سربازای آمریکایی. چهارشنبه، 2 آوریل 2003تاریکی دیشب بی نظیر بود. تاریکی مطلق بود. چقدر ستاره تو آسمون بود. ولی بدون برق تو هیچ جای دنیا هیچ کاری نمی شه کرد. دستشون درد نکنه. خدمتی که از زمان ادیسون به بعد به این بشریت نمک نشناس شده، واقعا بی نظیر بوده. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:21 نوشت.چهارشنبه، 2 آوریل 2003اینگیلیسا می گن: “مثل یه شاه صبحونه بخور، مثل یه ملکه نهار بخور، مثل یه رعیت شام بخور.” ولی من می گم: “مثل یه شاه صبحونه بخور، مثل دوتا شاه نهار بخور، مثل سه تا شاه شام بخور!” سهشنبه، 1 آوریل 2003بهاره! تولدت یه عالمه مبارک!!! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:18 نوشت.دوشنبه، 31 مارس 2003ببینین امام محمد غزالی که هر سال یه مشت از خزعبلاتش تو کتابای فارسی مدرسه پیدا می شد چه فتوایی داده: “نوروز و سده باید که مندرس شود و کسی نام از آن نبرد”. دوشنبه، 31 مارس 2003“The machinist, the one they called Chef, was from New Orleans. He was rapped too tight for Vietnam, probably rapped too tight for New Orleans. Lance on the forward 50’s was a famous surfer from the beaches south of LA. You look at him and you wouldn’t believe he ever fired a weapon in his whole life. Clean, Mr. Clean, was from some South Bronx shithole. Light and space of Vietnam really put the zap on his head. Then there was Phillips, the Chief. It might have been my mission, but it sure as shit was the Chief’s boat.” دوشنبه، 31 مارس 2003حمید! تروخدا یه کم این منطقی رو بخون، نصری شوخی بردار نیستا!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:32 نوشت.دوشنبه، 31 مارس 2003یه کتاب می خواستم بخرم، رفتم پنجره. بعدش هوس کردم یه سری به دانشکده بزنم. نمی دونم چی داره که اینقدر دلم براش تنگ می شه. اون چیزی که دیدم بیشتر دلم گرفت. همه درا بسته بود. هیچ کس نبود. چراغا خاموش. هیچ کس هیچ کس. ده دقیقه وایستادم تو کوچه پشتی خیره شدم به ساختمون… خسته شدم چرا تعطیلات تموم نمی شه؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:31 نوشت.دوشنبه، 31 مارس 2003یعنی عمدی بوده؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:40 نوشت.دوشنبه، 31 مارس 2003از این فال حافظا که تو پاکته گرفتیم. زیرش نوشته: “کلیه حقوق مادی و معنوی این اثر منحصرا متعلق به نویسنده می باشد.” !!!!!!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:39 نوشت.دوشنبه، 31 مارس 2003دو روز داشتم رو یه تمپلیت جدید کار می کردم برای خودم. اونقدر غرقش شده بودم که تلفنارو عوضی جواب می دادم. وقتی تموم شد، دیدم به تمپلیت فعلی زیادی وابسته شدم، دلم نیومد عوضش کنم!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:37 نوشت.دوشنبه، 31 مارس 2003This is the end, beautiful friend یکشنبه، 30 مارس 2003پرم از احساسات مختلف که نمی تونم بیان کنم، چون تو دنیای واقعی با هم متضادن. و همه اینا فقط تو یه شب ایجاد شده. از همون اول میونه خوبی با احساسات نداشتم. یه روزی خلاص می شم از شرشون. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:50 نوشت.شنبه، 29 مارس 2003راستی! می گن بهارنارنج!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:32 نوشت.شنبه، 29 مارس 2003اصلا یادم رفته بود که چه جوری باید کتاب خوند. صد سال طول می کشید تا یه کتابو تموم کنم، ولی امروز سه تاشو تموم کردم. با همه این حرفا اقلا پونزده تا کتاب دیگه کنار تختم هست که هنوز حتی شروع نشدن. خیلی عقبم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:26 نوشت.شنبه، 29 مارس 2003به محض اینکه قوانین و امکانات اجازه بدن، من یه کازینو باز می کنم. هیچ منبع دیگه ای نمی شناسم که به این راحتی، این همه درآمد داشته باشه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:25 نوشت.جمعه، 28 مارس 2003بدم نمیاد اسم بچه امو بذارم هوخشتره! مساله اصلی اینه که کسی رو پیدا کنم که حاضر باشه مادر یه هوخشتره باشه!!! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:31 نوشت.جمعه، 28 مارس 2003اینم برای اونایی که امراض منو می شمرن: امروز بعدازظهر یه مقداری خوابیدم، بعد که بیدار شدم، هر ده تا انگشت دستم، از ناحیه بند وسط انگشت، شدیدا درد می کردن، بعد کم کم درد رفت، ولی حالا یه جور حس خواب رفتگی دارم تو انگشتام!
| ||||