دوشنبه، 23 آگوست 2004
راستی! فیلم هفته پیش سینما یک خیلی خوب بود. انگار اسم اصلیش Cast away بوده. تاثیرگذار ترین شخصیت فیلم هم ویلسون بود. یه توپ والیبال!
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:33 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:دوشنبه، 23 آگوست 2004راستی! فیلم هفته پیش سینما یک خیلی خوب بود. انگار اسم اصلیش Cast away بوده. تاثیرگذار ترین شخصیت فیلم هم ویلسون بود. یه توپ والیبال! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:33 نوشت.دوشنبه، 23 آگوست 2004الآن تو آزمایشگاه کنترل صنعتی نشستم. اون پاتیل آژانس دهن لق، وقت چتش بود، یه شیشه آب رو من خالی کرد که دنبالش نرم و سرشو انداخت پایین و رفت! حالا نشستم زیر کولر تا خشک بشم. اگه مردم بدونین تقصیر مهدی بوده. یه مشت کنترلی ناقص العقل دیگه هم دارن اینجا می پلکن. ضمنا پرشین بلاگم فیلتر کردن! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:33 نوشت.شنبه، 21 آگوست 2004Slowly I awake شنبه، 21 آگوست 2004واقعا از خوندن این خبر لذت بردیم: جمعه، 20 آگوست 2004یادمه اون وقتا که بچه بودم یه تیله کوچولوی قرمز داشتم (راستی، اگه گفتین مشهدیا به تیله چی می گن؟) بعد یه دفعه گرفتمش دم دماغم و یه نفس عمیق کشیدم، بعد لعنتی رفت تو دماغم! بعد هول شدم، می خواستم با انگشت درش بیارم، هی بدتر می رفت بالا و گیر می کرد! آخرش با یه حالت سرگشتگی و حیرانی(!) دور خونه می دویدم و جیغ می زدم! اونم انگار جاش راحت بود، هیچ جوری در نمیومد! آخرش با توصیه های حکیمانه مامانم، تونستم درش بیارم، وگرنه هنوز فقط یه سوراخ دماغم کار می کرد!!! ضمنا تیله فوق الذکر هنوز در بین تیله های اینجانب موجود است، آخه ناسلامتی کلی خاطره داریم با هم! [7 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:08 نوشت.جمعه، 20 آگوست 2004خیلی باحاله. عمه بابام دوسال پیش تو هشتاد سالگی، عمرشو داد به شما (البته اصولا چیزی از عمرش نمونده بود که بده به شما). حالا دوساله که تمام بزرگترای فامیل دارن با شوهر مرحومه، سروکله می زنن بلکه سرعقل بیاد. بیچاره تو نود سالگی عاشق یه خانوم پنجاه ساله شده! هنوزم هیچی نشده رفته نصف اموالشو به اسم خانومه کرده. اون خانومه هم که خیالش راحته که این بیچاره چندسال دیگه می افته می میره و بقیه اموالشم می رسه به اون. پیرمرد هم که اصلا گوشش بدهکار نیست، همش می گه شماها نمی فهمین عشق یعنی چی! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:43 نوشت.جمعه، 20 آگوست 2004Keep talking [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:39 نوشت.پنجشنبه، 19 آگوست 2004قایم می شم پنجشنبه، 19 آگوست 2004رفتم یه شارژر باطری قلمی خریدم. از اونجایی که چیزی ننوشته، احتمالا ساخت ایران باشه. Usage Methods: واقعا مگه خرج ترجمه کردن این چهارتا جمله چقدر می شه که نمی دن یه آدمی که بلده براشون ترجمه کنه؟ البته خب با این وضعیت، حتما به فتح بازارهای جهانی هم فکر می کنن. [5 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:59 نوشت.پنجشنبه، 19 آگوست 2004یا جمجمه ام دیگه شیلد نیست، یا این نویزای جدید فرکانسشون حسابی رفته بالا. نمی دونم چرا همه چیزو برفکی می بینم! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:22 نوشت.چهارشنبه، 18 آگوست 2004در راستای صحبتای خانوم اخوان، این بنده خدا هم چندان غلط حرف نزده به نظرم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:37 نوشت.چهارشنبه، 18 آگوست 2004من یه ترانزیستور که می بینم، فشارم می افته پایین! حالا این لطیفی میاد ده تا ده تا ترانزیستور می کشه، می گه حلش کن! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:08 نوشت.چهارشنبه، 18 آگوست 2004من نمی دونم این ملت چطور می خوان برن دنبال دموکراسی، وقتی که هنوز به مجلس می گن مَیلِِس! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:06 نوشت.سهشنبه، 17 آگوست 2004به نظر میاد کتاب مقدس مخابراتی ها، تنها کتاب مقدس در جهان باشه که به هیچ وجه نمی شه مثل قصه بخونیش و ازش رد بشی. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:23 نوشت.سهشنبه، 17 آگوست 2004مثلا بیاین بررسی کنیم ببینیم چرا حلقه ازدواج، باید روی انگشت چهار دست چپ باشه. من فکر می کنم باید یه ربطی به قبایل ماقبل تاریخ داشته باشه، ولی نمی دونم چه ربطی! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:51 نوشت.سهشنبه، 17 آگوست 2004فکر کنم منطقی باشه که تو هر رابطه ای، هر ده قدمی که آدم برمی داره، طرف مقابلش اقلا یه قدم برداره. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:26 نوشت.سهشنبه، 17 آگوست 2004این وزنه برداری بانوان بسیار چیز غریبی بود. با کلیه احترامی که برای کلیه خانوم ها قائلم، ترجیح می دم همسر آینده ام حداقل وزنه بردار نباشه! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:24 نوشت.شنبه، 14 آگوست 2004بیچاره راننده هه! وقتی تو یه تاکسی، دوتا دیریکله و یه KDB نشسته باشن، نتیجه اش این می شه که سه تایی دستشونو از شیشه می برن بیرون و روی پشت اتوبوس جلویی، سایه بازی می کنن!! بدیهیه که این نمایش صامت نبود و کلی هم سروصدا داشت که فقط توی ماشین قابل شنیدن بود!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:36 نوشت.شنبه، 14 آگوست 2004فکر کنم یه مقداری هم موقعیت سنجم خراب شده باشه. مثلا یه آدم متشخص داره درباره یه موضوع خیلی جدی باهام صحبت می کنه، هرکاری می کنم نمی تونم جلوی خودمو بگیرم که مزاح نفرمایم! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:34 نوشت.شنبه، 14 آگوست 2004Not relieved by thougts of Shangri-La
| ||||