چهارشنبه، 18 آگوست 2004
من یه ترانزیستور که می بینم، فشارم می افته پایین! حالا این لطیفی میاد ده تا ده تا ترانزیستور می کشه، می گه حلش کن!
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:08 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:چهارشنبه، 18 آگوست 2004من یه ترانزیستور که می بینم، فشارم می افته پایین! حالا این لطیفی میاد ده تا ده تا ترانزیستور می کشه، می گه حلش کن! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:08 نوشت.چهارشنبه، 18 آگوست 2004من نمی دونم این ملت چطور می خوان برن دنبال دموکراسی، وقتی که هنوز به مجلس می گن مَیلِِس! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:06 نوشت.سهشنبه، 17 آگوست 2004به نظر میاد کتاب مقدس مخابراتی ها، تنها کتاب مقدس در جهان باشه که به هیچ وجه نمی شه مثل قصه بخونیش و ازش رد بشی. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:23 نوشت.سهشنبه، 17 آگوست 2004مثلا بیاین بررسی کنیم ببینیم چرا حلقه ازدواج، باید روی انگشت چهار دست چپ باشه. من فکر می کنم باید یه ربطی به قبایل ماقبل تاریخ داشته باشه، ولی نمی دونم چه ربطی! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:51 نوشت.سهشنبه، 17 آگوست 2004فکر کنم منطقی باشه که تو هر رابطه ای، هر ده قدمی که آدم برمی داره، طرف مقابلش اقلا یه قدم برداره. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:26 نوشت.سهشنبه، 17 آگوست 2004این وزنه برداری بانوان بسیار چیز غریبی بود. با کلیه احترامی که برای کلیه خانوم ها قائلم، ترجیح می دم همسر آینده ام حداقل وزنه بردار نباشه! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:24 نوشت.شنبه، 14 آگوست 2004بیچاره راننده هه! وقتی تو یه تاکسی، دوتا دیریکله و یه KDB نشسته باشن، نتیجه اش این می شه که سه تایی دستشونو از شیشه می برن بیرون و روی پشت اتوبوس جلویی، سایه بازی می کنن!! بدیهیه که این نمایش صامت نبود و کلی هم سروصدا داشت که فقط توی ماشین قابل شنیدن بود!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:36 نوشت.شنبه، 14 آگوست 2004فکر کنم یه مقداری هم موقعیت سنجم خراب شده باشه. مثلا یه آدم متشخص داره درباره یه موضوع خیلی جدی باهام صحبت می کنه، هرکاری می کنم نمی تونم جلوی خودمو بگیرم که مزاح نفرمایم! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:34 نوشت.شنبه، 14 آگوست 2004Not relieved by thougts of Shangri-La شنبه، 14 آگوست 2004Finally, شنبه، 14 آگوست 2004Mama oooo شنبه، 14 آگوست 2004A man gets tied up to the ground جمعه، 13 آگوست 2004In the pines, in the pines جمعه، 13 آگوست 2004But if you wanna leave, take good care… [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:03 نوشت.جمعه، 13 آگوست 2004All I want is someone I can’t resist پنجشنبه، 12 آگوست 2004حالا من هی بگم این آنتن بشقابی با اون لوب باریکش، که داره سیگنالشو از سی و شیش هزار کیلومتر دورتر می گیره، با اون آنتن یاگی که سیگنالش از کلکچال میاد فرق داره، هیچکس گوش نمی کنه. هی می گن حالا شما برو یه دست بهش بزن شاید درست شد. منم رفتم همچین دست زدم که کل تصویرش پرید. به من چه! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:55 نوشت.پنجشنبه، 12 آگوست 2004خیلی از دسته بندی های تاریخی باید عوض بشن. مثلا رومئو و ژولیت باید از گروه عشاق خارج بشن و برن تو گروه اسکل های جاودانه تاریخ! (البته به شرطی که جاشون تو بزرگترین خالی بندی های تاریخ نباشه). [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:31 نوشت.پنجشنبه، 12 آگوست 2004خانوم نیره اخوان، نماینده مجلس، پیشنهاد کردن که دخترا و پسرا توی دانشگاه از هم جدا بشن. به نظرشون این کار باعث می شه که مشکلات روانی دانشجوها کمتر بشه. بیزحمت یه نفر پیدا بشه و براشون توضیح بده که تمام مشکلاتی که هست به خاطر اینه که قبل از دانشگاه، هیجده سال امثال ایشون تمام تلاششون رو کردن که دخترا و پسرا همدیگه رو نبینن. پنجشنبه، 12 آگوست 2004این نظافتچی جدید ساختمون خیلی توپه. هنوز نیومده، همه یا آقای دکتر شدن، یا خانوم دکتر. فکر کنم چندوقت دیگه هم به هممون نشان شوالیه بده! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 5:59 نوشت.پنجشنبه، 12 آگوست 2004زندگی رسم خوشایندی است… زندگی حس غریبی است. شماها دلتون خوشه ها. زندگی غلطک عظیمی است که آدم را یواش یواش له می کند. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 5:58 نوشت.
| ||||