مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

دوشنبه، 30 آگوست 2004     

خب فعلا یه خسته نباشید بابت روز افتتاحیه بگم. بعد از ساعتها این طرف و اون طرف رفتن (مثلا خود من که هیچ کاری هم نکردم، سیزده ساعت سرپا بودم) فکر کنم تنها چیزی که امروز کم نبود، “کمبود” بود. ولی خدا رو شکر هرجور بود تقریبا آبرومندانه گذشت. تا ببینیم بقیه اش چی می شه.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:13 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 29 آگوست 2004     

بعد از اینکه تا ساعت دوازده شب تو دانشکده بودیم به این نتیجه رسیدیم که این کاری که می کردیم، که خودش عبث ترین کار روی زمین بود، مفیدترین کاری بوده که تو این چهار سال انجام دادیم!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:53 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 29 آگوست 2004     

یه کارت دعوت عروسی اوردن که من هرچی بیشتر نگاهش می کنم بیشتر خنده ام می گیره. هرچی شعر و جمله ادبی قلمبه سلمبه بلد بودن الکی پشت سرهم ردیف کردن. یه عکس عروس و داماد هم توش چاپ کردن که با یه حالت خیلی شاعرانه و جالبی دارن همدیگه رو نگاه می کنن.
من که ایشالا بعد از صد و بیست سال هروقت بخوام از این کارتا سفارش بدم، با چهارتا جمله ساده سر و تهشو هم میارم. مثلا این خوبه به نظرم:
“سلام
ما قرار شده گوش شیطون کر، عروسی کنیم. حالا چون می دونم شما ترکیب باقالی پلو و ژله رو خیلی دوست دارین، دعوتتون می کنم که فلان تاریخ بیاین فلان جا و غذای مذکور را بخورید.
پ.ن. کادو فراموش نشه”

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:53 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 28 آگوست 2004     

I know when I’m down on my knees is when I’m closest to heaven.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:48 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 27 آگوست 2004     

حالا ما که اصولا از تکواندو سر در نمی آریم، ولی فینال ساعی رو نگاه کردیم. هی به همدیگه لگد می زدن، بعد گزارشگره می گفت: حالا یه ضربه “عبدا… جیغیل” می زنه!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:24 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 27 آگوست 2004     

می بینمشون. شبا تا چراغو خاموش می کنم می بینمشون که دارن تو خونه می چرخن. می رم تو رختخوابم دراز می کشم، ولی جرات نمی کنم چشمامو ببندم. می ترسم وقتی بستمشون، یکی از اونا بیاد بالای سرم و خفه ام کنه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:21 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 27 آگوست 2004     

ماشالا این لوازم الکترونیکی جدید، هرچی می گذره، User unfriendly تر می شن. دقیقا چهار ساعت طول کشید تا تونستم یه دوربین رو با یه کابل usb وصل کنم به کامپیوتر.
فکر کنم باید نسخه جدید قانون آیدین رو ارائه کنم:
قانون آیدین در یادگیری طرز کار لوازم الکترونیکی v2.0: حجم manual ها همیشه ثابت است (به خاطر مسایل اقتصادی کارخانه سازنده و بالا رفتن سطح دانش عمومی) ولی زمان لازم برای یادگیری، ظرف دو سال، دوبرابر می شه.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:25 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 26 آگوست 2004     

Now that the war is through with me
I’m waking up I can not see
That there is not much left of me
Nothing is real but pain now…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:44 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 26 آگوست 2004     

دیگه وبلاگمو دوست ندارم. همش خودسانسوریه. مدام یا می خوام یه چیزی رو نگم که کسی چیزی نفهمه، یا چیزی رو نگم که کسی ناراحت نشه. یا باید خیلی رک بشم، یا درشو تخته می کنم، یا اینکه همینجوری عین احمقا ادامه می دم و بیشتر زجر می کشم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:40 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 26 آگوست 2004     

ولی کی باور می کنه که من پشت ساختمون سلف، بغل اون سالن پینگ پنگ، یه کوره آدم سوزی زیرزمینی پیدا کردم؟ همتون خیال می کنین همون یه ذره عقلی که داشتم هم پریده.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:00 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 26 آگوست 2004     

سه تا از بهترین سالای عمرم رو یه جوری گذروندم که الآن تنها چیزایی که ازشون مونده، یه مشت خاطره است که چند وقت دیگه فراموش می شن. با یه معدل افتضاح.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:23 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 26 آگوست 2004     

دیوانگی ام را تاب نیاوردند
الآن یه لباس سفید با آستینای بلند تنم کردن
فقط نمی دونم چرا آستیناشو گره زدن به هم!
یارو داره می گه: “از دل دیوونه نترس”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:22 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 26 آگوست 2004     

Whatever happens I’ll leave it all to chance
Another heartache another failed romance

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:19 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 26 آگوست 2004     

قمار، فقط بردنش نیست که لذتبخشه. باختنش هم لذت خودشو داره، حتی وقتی می دونی که امید ریاضی ماجرا برای تو منفیه. باید یاد بگیری که از باختن لذت ببری.
یه یارو هم بود که: “نعره ای زد و گفت:”راست باز و پاک باز و امیر باش.””

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 5:45 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 24 آگوست 2004     

music
Greensleeves
فکر کنم قبلا هم گفتم که به نظر من Greensleeves از آسمون اومده. ضمنا حدود ده تا اجرای مختلف با کلام و بی کلامشو دارم که یکی از یکی بهتره.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:46 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 24 آگوست 2004     

نشسته بودیم تو غذاخوری مخابرات، بعد خاکی صدیق و تشنه لب و فاتحی و زمانیان اومدن تو. بعد خاکی صدیق مثل بز نشست پشت میز. تشنه لب رفت براش غذا اورد. خیلی بدم اومد. مردک حالا دو روزه رئیس دانشگاه شده، خیال کرده چه خبره. باز اگه مثل آدم ریاست می کرد، یه چیزی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:51 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 24 آگوست 2004     

یه چیزی بگم بخندین یا گریه کنین یا حرص بخورین یا هرکاری که خودتون دوست دارین.
رمضانعلی صادق زاده(استاد گرانقدر و باسواد و فهمیده)، شده رئیس کمیسیون ارتباطات مجلس.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:46 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 23 آگوست 2004     

لعنت به خودتون و این شبکه مسخره اتون. تو همینش موندن، بعد می گن تا آخر امسال شبکه رو به نسل 2.5 ارتقا می دیم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:38 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 23 آگوست 2004     

دم در اون مرکز دندونپزشکی توی پالیزی نوشته: “ورود وسایل نقلیه و اسلحه به مرکز دندانپزشکی اکیدا ممنوع است”!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:37 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 23 آگوست 2004     

در راستای اینکه همیشه مغز اقتصادی توپی داشتم، یه ایده جدید دارم با نشانه های کاملا ملی. شربت سکنجبین می ریزیم تو شیشه های کوچولو، یه دونه خرچسونه (این موجود اسم دیگه ای هم داره؟) هم می اندازیم تو شیشه، یه کیسه هم می بیندیم به شیشه و توش دارچین می ریزیم. قول می دم ظرف یه ماه فروش تکیلا برسه به صفر و همه بیان از این نوشیدنی من بخرن. اسمشم می ذاریم آتیلا.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:35 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002