مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

دوشنبه، 20 سپتامبر 2004     

Oh tell my baby sister
Not to do what I have done…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:14 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 20 سپتامبر 2004     

انگار بیچاره قلیونه تقصیری نداشت. هنوز یه نمه سرگیجه دارم.
ضمنا من مرده این نظر ارسطو ام که می گفته مغز نقش رادیاتور رو بازی می کنه که خون بره توش و خنک بشه!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:12 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 19 سپتامبر 2004     

لعنتی عجب قلیونی بود. هنوز که هنوزه سرم گیج می ره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:24 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 19 سپتامبر 2004     

اندیشه روز و شبم پیوسته این است
من برتو بستم دل؟
دریغ از دل که بستم
افسوس برمن، گوهر خود را فشاندم
در پای بتهایی که باید می شکستم

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:22 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 19 سپتامبر 2004     

اگه تا دیروز سابقه ام به خاطر کندن ترمز دستی و دنده ماشین، کم نظیر بود، دیگه به خاطر کندن آینه! بی نظیر شد. به امید روزی که نوبت فرمون ماشین برسه.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:17 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 18 سپتامبر 2004     

“سیزده گربه روی شیروانی” به حد افراط چرند بود. خرخره اونایی که گفتن خیلی باحاله رو باید جوید. سه تا بچه خوشگل جمع کرده جلوی دوربین، گفته: “سناریو مناریو کشکه، فقط عشوه خرکی بیاین برای تماشاچی!”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:11 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 17 سپتامبر 2004     

یا مثلا تاحالا گفته بودم که فردای روز زلزله بم، که برف هم میومد، بعد از امتحان میان ترم فیلتر، ما چهار تا دیریکله تو “در ب در” دوست عزیزمون آقای “ایکس لارج” رو دیدیم که با یکی از دخترای فراگستری نشسته بودن و پیتزا می خوردن؟ بیچاره از اون دور با ایما و اشاره مارو دعوت به سکوت می کرد. دو سه روز بعدشم تو سلف مارو گیر اورد و گفت: “محض اطلاعتون عرض کنم که خیال نکنین من برای اون دختره خرج کردم ها، اون منو دعوت کرده بود.”!!! آخ که چقدر بهش خندیدیم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:54 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 17 سپتامبر 2004     

هی من می بینم این جبه دار مارالانی احمق تو این کتابه نوشته: “جزء انگاری”، اول فکر کردم منظورش یه جور تصور خاص دیفرانسیلی نسبت به مساله است، بعد از کلی تفکر معلوم شد که منظورش “Imaginary part” بوده!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:00 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 17 سپتامبر 2004     

به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
احتمالا منظور لسان الغیب در این مصراع این است که طرف چشمان بسیار ترسناکی دارد. در حدی که یادآوری آنها باعث می شود که یک عدد آدم بالغ خود را خراب کند!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:57 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 17 سپتامبر 2004     

یه چیزایی تو دنیا هست که داشتنشون لیاقت می خواد. هر کسی هم اون لیاقت رو نداره. همین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:44 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 16 سپتامبر 2004     

I found an island in your arms
A country in your eyes
Arms that chained us
Eyes that lied
Break on through to the other side
Break on through to the other side
Break on through to the other side

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:33 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 16 سپتامبر 2004     

مامان شاکی شده. می گه چرا همیشه باید خونه پر از آداپتور باشه و هرجا که نگاه می کنی یه سیم رد شده باشه. درحالی که برای من خیلی طبیعی و حیاتی به نظر میاد. فکر کنم باوجود دوتا برقی تو خونه، بهش سخت می گذره. حالا هی من بگم که ترجیح می دم زنم برقی باشه، هی شما به racism متهمم کنین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:49 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 15 سپتامبر 2004     

یا شاید اگه دنیا برام یه جک بزرگ نبود، عاقلانه تر تصمیم می گرفتم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:59 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 15 سپتامبر 2004     

بنده معتقدم که اگه از اول به جای مدار و الکترونیک و میدان و اینجور قضایا، لوله کشی به ما یاد داده بودن، الآن هم کلی درآمد داشتیم. هم برای عوض کردن یه شناور سیفون توالت فرنگی یه ساعت جون نمی کندیم که آخرش بازم چکه کنه. ضمنا تمام مدت داشتم به این فکر می کردم که من چپ دست تو این دنیای راست گرد چی کار می کنم. یا شاید “این دنیای راست گرد، بیرون من چپ دست چی کار می کنه؟!”

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:57 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 14 سپتامبر 2004     

I guess I’m learning
I must be warmer now
I’ll soon be turning round the corner now.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:00 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 14 سپتامبر 2004     

می گن که ابلیس از خدا مهلت گرفت، به اندازه تمام تاریخ. بعد قول داد که تو این مهلتی که داره، تمام تلاششو بکنه که نذاره تلاش خدا برای به راه راست کشوندن بنده هاش به ثمر برسه. اینکه کدومشون چقدر موفق می شه، باید بعد از این مهلت بررسی بشه. اون چیزی که از قدیم و ندیم روی من اثر گذاشته، این اراده و تصمیم ابلیس بوده. حالا منم می خوام قول بدم که تا وقتی زنده ام، اجازه ندم که این موضوع اذیتم کنه و تا جایی که بتونم نذارم که کس دیگه ای هم اذیت بشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:58 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 14 سپتامبر 2004     

من پرواز کرده ام
از بام های دنیا
تا دام های دنیا.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:07 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 14 سپتامبر 2004     

آااای. درد می کنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:04 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 13 سپتامبر 2004     

این زندگی خیلی چیزاش کمه. خیلی چیزا دلم می خواد. بالاخره سهممو می گیرم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:43 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 13 سپتامبر 2004     

یعنی Bacchus تو خلوت خودشم، همون رفتاری رو داشته که جلوی پیروانش داشته؟ من که فکر نمی کنم. حتما وقتی تنها می شده hangover داشته. حتما.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:38 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002