مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

دوشنبه، 27 سپتامبر 2004     

Men of honor خیلی قشنگ بود. پر بود از اون غرور احمقانه ارتشی که من عاشقشم. گفته بودم که اگه کنکور قبول نمی شدم، می خواستم سال بعدش برم دانشکده افسری؟

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:03 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 27 سپتامبر 2004     

ترم پیش گفتیم این بطحایی پرت و پلا زیاد می گه، رفتیم بررسی قدرت رو حذف کردیم. اینی که این ترم اومده هم انگار دست کمی از بطحایی نداره. خدا رحم کنه.
یه حرف جالبی زد، می گفت الآن بین وزارت نیرو و وزارت نفت دعواس. وزارت نیرو می گه من هرجا بخوام نیروگاه می سازم، وزارت نفت باید برام گاز بیاره. وزارت نفت می گه بیاین بغل پالایشگاه نیروگاه بسازین، از اونجا خط انتقال بزنین به هرجایی که می خواین. بعد این مساله واقعا یه مساله ملی حساب می شه. بررسی اقتصادی هم نشون داده که بهتره که نیروگاه بغل شهر باشه و گاز تا نیروگاه منتقل بشه. ولی آقای زنگنه وزیر نفت که اتفاقا خودش تا چند سال پیش وزیر نیرو بوده زیر بار نمی ره!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:38 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 27 سپتامبر 2004     

بدینوسیله از جناب مهندس ملک عاجزانه تقاضا می کنم که اطلاعات عمومی خودشون رو به رخ کسی نکشن، چون عموم مردم عقایدی برخلاف ایشون دارن و کسی درکشون نمی کنه.
مثلا ایشون اعتقاد دارن که یه سری موج مایکروویو داریم و یه سری میکروویو!
یا مثلا سونوگرافی یه دستگاهیه که صدای بدن رو می شنوه!!
یه چگالی طیف توان هم برای صدای خانوما کشیدن که معنیش این بود که صدای خانوما اصلا از طریق تلفن قابل انتقال نیست!!!
پ.ن. ما که شانس نداریم، یهو دیدی اومد اینا رو خوند. اونوقت تا آخر عمرم باید هرترم مدار مخابراتی بگیرم و آخر ترم بیفتم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:29 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 26 سپتامبر 2004     

Lost vikings 2 بالاخره تموم شد. دقیقا یه ماه مثل خوره بازی کردم تا تونستم تمومش کنم. اینم به اندازه قسمت اولش عالی بود. دم طراحشون گرم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:19 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 26 سپتامبر 2004     

پ.ن. وقتی که حتی گل کردن پنالتی هم از من ساخته نیست.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:17 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 26 سپتامبر 2004     

پنج دقیقه کنار میدون ونک منتظر بودم، بدجوری یاد کلیپ Welcome to the jungle افتاده بودم.
پ.ن. الکی به دلتون صابون نزنین. تو ونک منتظر بودن من، با تو ونک منتظر بودن شماها خیلی فرق داره!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:10 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 25 سپتامبر 2004     

استامینوفن می گه: “دخترک یک پرتاب سه امتیازی است، وقتی کار من با یک پنالتی هم راه میافتد.”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:18 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 25 سپتامبر 2004     

یکی از دوستان می گفت آدمایی که open relationship دارن، خوش فکر از آب در میان. از اونجایی که کسی حق نداره بهتر از من فکر کنه، می خوام یه دونه از این open relationship ها برای خودم بخرم. کسی نمی دونه کجا می فروشن؟ اصلا چی هست؟
پ.ن. بعد از اون تجاهل العارفین بالا، اینم اضافه کنم که اصولا اگه این تئوری عمومیت داشته باشه، باید آمریکایی ها خوش فکر ترین آدمای روی زمین باشن. در حالی که می دونیم که عموم مردم اونا، از عموم مردم ما هم بی فکرترن.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:15 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 24 سپتامبر 2004     

من نمی دونم چرا این لوبیا پلو اینجوریه. مخصوصا وقتی که با سالاد شیرازی و نمک باشه، آدم دیگه نمی تونه جلوی خودشو بگیره. اونقدر می خوره که ضعف کنه و سرگیجه بگیره.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:21 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 24 سپتامبر 2004     

داشتم با خودم فکر می کردم، بعد به این نتیجه رسیدم که وقتی که مردم، اگه بخوان کالبد شکافی کنن که دلیل مرگ رو پیدا کنن، هیچ بافتی تو بدنم پیدا نمی کنن. احتمالا یه تیکه چربی گنده می بینن که وسطاش یه عالمه بلور نمک و شکر درست شده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:30 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 24 سپتامبر 2004     

سه چهار روزی می شه که تلفن رو قطع کردم. این جوری زندگی آروم تره. اگه کار واجبی بود ایمیل بفرستین. اگه خیلی فوری بود، موبایل هنوز روشنه. البته نمی دونم چقدر می تونم اینجوری دوام بیارم. یهو دیدی نیم ساعت دیگه وصلش کردم. ولی فعلا که اینجوری بیشتر خوش می گذره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:28 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 24 سپتامبر 2004     

حالا من هی بگم من حسابی خل و چل ام، هی تو بگو نه تو یه نابغه ای هستی که هنوز کشف نشده. یا شایدم دیالوگامون رو جابجا بگیم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:47 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 24 سپتامبر 2004     

نمی دونم چه اصراریه که وقتی با یه جمعی می ریم بیرون، من حتما باید یه گندی بزنم. رفتم نوشابه ها رو گرفتم و گذاشتم تو سینی و بردم سر میز. بعد شروع کردم تو اون یه وجب جا نوشابه هر کس رو از تو سینی گذاشتم جلوش. اولش داشت خوب پیش می رفت، تا اینکه دوتای آخر با سینیش چپه شد وسط میز!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:44 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 24 سپتامبر 2004     

خواب دیدم گوشه حیاط دانشگاه رو زمین خوابیدم. مثل دوتا پرانتز تودرتو. اومد بالای سرم و بیدارم کرد. می خواست یه چیزی بگه. داشت حرفشو سبک سنگین می کرد و هر چندوقت با زبونش لبش رو خیس می کرد. زیادی طولش داد. پرانتز دوم رو هم بستم. تو رختخوابم یه غلت زدم و دوباره خوابیدم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:27 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 22 سپتامبر 2004     

فکر کنم باید خدا رو شکر کنم که یه خواننده رپ از آب در نیومدم.
پ.ن. یهو یاد این افتادم:
“- یه نفر دیگه به آدمای اون دنیا اضافه شد. به شرطی که اصلا اون دنیایی وجود داشته باشه.
= خدابیامرزدش. به شرطی که اصلا خدایی وجود داشته باشه.”

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:20 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 22 سپتامبر 2004     

آغاز سال نو
با شادی و سرور…
راستش بقیه اش یادم نیست، ولی یادش بخیر. خیلی وقته دیگه پخشش نمی کنن. چقدرم که اون وقتا ازش بدم میومد.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 12:07 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 22 سپتامبر 2004     

موسیقی جدید
Song: Sympathy
Artist: Rare bird

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 12:02 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 سپتامبر 2004     

از دست این پلیس زیر پل حقانی خنده ام می گیره. هرروز جلوی منو می گیره معاینه می خواد، نشونش می دم و می رم. باز فرداش خودش جلومو می گیره می گه معاینه داری یا نه! فکر کنم حافظه اش حداکثر حدود نیم بایت باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:43 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 سپتامبر 2004     

If I knew then what I know now
I wouldn’t let you hurt me like you do
If I knew then what I know now
I’d rather turn around and ran away from you.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:04 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 20 سپتامبر 2004     

همه جا امن و امانه… ساعت دوازده نصف شبه…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:15 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002