دوشنبه، 27 سپتامبر 2004
Men of honor خیلی قشنگ بود. پر بود از اون غرور احمقانه ارتشی که من عاشقشم. گفته بودم که اگه کنکور قبول نمی شدم، می خواستم سال بعدش برم دانشکده افسری؟
[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:03 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:دوشنبه، 27 سپتامبر 2004Men of honor خیلی قشنگ بود. پر بود از اون غرور احمقانه ارتشی که من عاشقشم. گفته بودم که اگه کنکور قبول نمی شدم، می خواستم سال بعدش برم دانشکده افسری؟ [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:03 نوشت.دوشنبه، 27 سپتامبر 2004ترم پیش گفتیم این بطحایی پرت و پلا زیاد می گه، رفتیم بررسی قدرت رو حذف کردیم. اینی که این ترم اومده هم انگار دست کمی از بطحایی نداره. خدا رحم کنه. دوشنبه، 27 سپتامبر 2004بدینوسیله از جناب مهندس ملک عاجزانه تقاضا می کنم که اطلاعات عمومی خودشون رو به رخ کسی نکشن، چون عموم مردم عقایدی برخلاف ایشون دارن و کسی درکشون نمی کنه. یکشنبه، 26 سپتامبر 2004Lost vikings 2 بالاخره تموم شد. دقیقا یه ماه مثل خوره بازی کردم تا تونستم تمومش کنم. اینم به اندازه قسمت اولش عالی بود. دم طراحشون گرم. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:19 نوشت.یکشنبه، 26 سپتامبر 2004پ.ن. وقتی که حتی گل کردن پنالتی هم از من ساخته نیست. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:17 نوشت.یکشنبه، 26 سپتامبر 2004پنج دقیقه کنار میدون ونک منتظر بودم، بدجوری یاد کلیپ Welcome to the jungle افتاده بودم. شنبه، 25 سپتامبر 2004استامینوفن می گه: “دخترک یک پرتاب سه امتیازی است، وقتی کار من با یک پنالتی هم راه میافتد.” [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:18 نوشت.شنبه، 25 سپتامبر 2004یکی از دوستان می گفت آدمایی که open relationship دارن، خوش فکر از آب در میان. از اونجایی که کسی حق نداره بهتر از من فکر کنه، می خوام یه دونه از این open relationship ها برای خودم بخرم. کسی نمی دونه کجا می فروشن؟ اصلا چی هست؟ جمعه، 24 سپتامبر 2004من نمی دونم چرا این لوبیا پلو اینجوریه. مخصوصا وقتی که با سالاد شیرازی و نمک باشه، آدم دیگه نمی تونه جلوی خودشو بگیره. اونقدر می خوره که ضعف کنه و سرگیجه بگیره. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:21 نوشت.جمعه، 24 سپتامبر 2004داشتم با خودم فکر می کردم، بعد به این نتیجه رسیدم که وقتی که مردم، اگه بخوان کالبد شکافی کنن که دلیل مرگ رو پیدا کنن، هیچ بافتی تو بدنم پیدا نمی کنن. احتمالا یه تیکه چربی گنده می بینن که وسطاش یه عالمه بلور نمک و شکر درست شده. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:30 نوشت.جمعه، 24 سپتامبر 2004سه چهار روزی می شه که تلفن رو قطع کردم. این جوری زندگی آروم تره. اگه کار واجبی بود ایمیل بفرستین. اگه خیلی فوری بود، موبایل هنوز روشنه. البته نمی دونم چقدر می تونم اینجوری دوام بیارم. یهو دیدی نیم ساعت دیگه وصلش کردم. ولی فعلا که اینجوری بیشتر خوش می گذره. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:28 نوشت.جمعه، 24 سپتامبر 2004حالا من هی بگم من حسابی خل و چل ام، هی تو بگو نه تو یه نابغه ای هستی که هنوز کشف نشده. یا شایدم دیالوگامون رو جابجا بگیم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:47 نوشت.جمعه، 24 سپتامبر 2004نمی دونم چه اصراریه که وقتی با یه جمعی می ریم بیرون، من حتما باید یه گندی بزنم. رفتم نوشابه ها رو گرفتم و گذاشتم تو سینی و بردم سر میز. بعد شروع کردم تو اون یه وجب جا نوشابه هر کس رو از تو سینی گذاشتم جلوش. اولش داشت خوب پیش می رفت، تا اینکه دوتای آخر با سینیش چپه شد وسط میز! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:44 نوشت.جمعه، 24 سپتامبر 2004خواب دیدم گوشه حیاط دانشگاه رو زمین خوابیدم. مثل دوتا پرانتز تودرتو. اومد بالای سرم و بیدارم کرد. می خواست یه چیزی بگه. داشت حرفشو سبک سنگین می کرد و هر چندوقت با زبونش لبش رو خیس می کرد. زیادی طولش داد. پرانتز دوم رو هم بستم. تو رختخوابم یه غلت زدم و دوباره خوابیدم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:27 نوشت.چهارشنبه، 22 سپتامبر 2004فکر کنم باید خدا رو شکر کنم که یه خواننده رپ از آب در نیومدم. چهارشنبه، 22 سپتامبر 2004آغاز سال نو چهارشنبه، 22 سپتامبر 2004موسیقی جدید سهشنبه، 21 سپتامبر 2004از دست این پلیس زیر پل حقانی خنده ام می گیره. هرروز جلوی منو می گیره معاینه می خواد، نشونش می دم و می رم. باز فرداش خودش جلومو می گیره می گه معاینه داری یا نه! فکر کنم حافظه اش حداکثر حدود نیم بایت باشه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:43 نوشت.سهشنبه، 21 سپتامبر 2004If I knew then what I know now دوشنبه، 20 سپتامبر 2004همه جا امن و امانه… ساعت دوازده نصف شبه… [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:15 نوشت.
| ||||