من و امید داریم روی یه روش کار می کنیم که ایشالا مثل توپ صدا می کنه. قضیه از این قراره که یه روش پیدا کردیم که فقط با یه تراشه DES و بدون نیاز به حافظه، می شه سیستم رو در کمتر از پنج دقیقه شکست. فعلا بیشتر از این توضیح نمی دم. منتظر مقاله باشین.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:31 نوشت.
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:08 نوشت.
حالا خودمونیم. من نمی فهمم چرا وقتی که کل کار آدم با امپدانس و ادمیتانس راه می افته، دوستان قدرتی اینقدر علاقه دارن که از اندوکتانس و کنداکتانس و سوسپتانس و کاپاسیتانس و پرمیانس و مهتاب بالانس استفاده کنن؟!
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:38 نوشت.
فوری. اکازیون. بشتابید. بشتابید. شانس کمک به من رو از دست ندین.
پسورد IEEE لازم دارم. البته اگه مقاله حاضر و آماده داشته باشین که خیلی ممنون تر می شم. ولی همون کلمه عبور(!) هم کارمو راه می اندازه.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:47 نوشت.
من نمی دونم آخه فنر توی ماوس چیکار می کنه. بعدم نمی دونم چرا یهو احساس کردم باید بعد از یک سال خدمت صادقانه، توی ماوس رو تمیز کنم. تا بازش کردم دوتا فنر از توش پرید بیرون که هرچی می گردم نمی فهمم از کجاش دراومده! حالا خوبه من از اون نسلی ام که با کیبورد هم می تونه گلیم خودشو از آب بکشه بیرون.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:45 نوشت.
Oh I must have done some wrong
On a dark and distant day
For I know full and well tonight
This is how that I must pay.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:43 نوشت.
دیگه توی وان حموم نمی خوام گریه کنم
پشمک و باقلوا رو من دوتا با هم بخورم
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:53 نوشت.
آخه من نمی دونم شب به این درازی به چه دردی می خوره؟! عوضش امشب که بگذره فرخنده ترین ماه سال شروع می شه.
البته فال حافظ هم گرفتیم. ولی چون زیادی پرت و پلا گفته بود، نمی گم چی بود.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:14 نوشت.
Some are born to sweet delight
Some are born to sweet delight
Some are born to the endless night…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:50 نوشت.
این گوگل هم الکی اسم درکرده. یه هفته اس دارم سرچ می کنم: “Papers on cryptography for Aref” ولی هیچ چیز به درد بخوری پیدا نمی کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:49 نوشت.
اون قدیما ایوبی برای هرکدوم از ما کارگاه نگارشی ها یه کتاب تعیین کرد و گفت یه مدت هیچی ننویسین، فقط اینایی که می گم رو بخونین. برای من دو جلد مجموعه داستانهای کوتاه چخوف رو انتخاب کرده بود. من چون اصولا از ایوبی خوشم نمی اومد، تصمیم گرفتم که از چخوف هم خوشم نیاد. تمام تلاشم رو کردم و موفق شدم که ظرف یه ماه بیشتر از پنج صفحه نخونم. الآن بعد از این همه سال می دونم که چخوف رو دوست دارم. هروقت هم که یه چیزی ازش می خونم یاد اون ماجراها می افتم. شاید اگه حرف ایوبی رو گوش کرده بودم بهتر بود.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:48 نوشت.
با کلی تاخیر بلند شدم هلک و هلک رفتم استخر، گفتم یه جوری برسم که حاضر بزنم بعدشم زود جیم بشم. مرتیکه تنبل بی خاصیت برگشته می گه من حوصله ندارم، دارم می رم، تو اینجا بالای سر بچه ها باش، ایرادشون رو رفع کن! خلاصه اینکه من دیگه یه مربی بین المللی شنا شدم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:55 نوشت.
آدم یه خبرای مشعوف کننده ای می خونه. خانومه آشپزی بلد نبوده، توسط آقاشون کشته شده. حالا من هی به شما بگم برین آشپزی یاد بگیرین، هی شما گوش نکنین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:54 نوشت.
سالار می گفت هومن گفته که احمدیان ممکنه مارو بفرسته پاکستان. هرچند که اصولا به احمدیان نمیاد که از این ولخرجی ها بکنه، کلی به این مساله خندیدیم که یه بار هم که می خوان ما رو صادر کنن، کشور وارد کننده پاکستان از آب دراومده!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:31 نوشت.
بالاخره این لیست وبلاگ نویس های مرتد و ناصبی رو دیدم. کلی از دوستان هم توی لیست بودن. به نظر میومد که طرف از یه وبلاگ شروع کرده و روی همه لینک ها کلیک کرده و لینکها رو دنبال کرده و برای خودش یه لیست جور کرده. هرچی نگاه کردم اسم من تو لیست نبود. یه مقدار افسردگی گرفتم. فکر می کردم معروف تر از این حرفا باشم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:30 نوشت.
تا در میان شما هستم به من نیکی کنید و مانند پروانه به دور من بگردید، مبادا که فردا نباشم و پشیمان گردید. که پشیمانی در آن روز سودی ندارد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:29 نوشت.
قدیما می گفتم بین عشق و خودخواهی یه مرز باریکی هست که آدم باید سعی کنه تو طرف اول بمونه. الآن می گم که اصلا چیزی به اسم عشق، فقط از خودخواهی سرچشمه می گیره و بس.
پ.ن. جوانان عاشق پیشه ای که احساس می کنن بهشون توهین شده، از فحش دادن دریغ نکنن.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:28 نوشت.
Come with me dance, my dear
Winter’s so cold this year
You are so warm
My wintertime love to be.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:02 نوشت.
بالاخره دم خونه ما هم برف اومد. باریدنش قشنگ ترین منظره روی زمینه. کلا زمستون رو دوست دارم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:00 نوشت.