When I find out all the reasons
Maybe I’ll find another way
Find another day
With all the changing seasons of my life
Maybe I’ll get it right next time.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:31 نوشت.
لعنت به همه قدرتی هایی که سه تا قانون ساده ولتاژ و جریان و اهم رو اونقدر می پیچونن که دیگه نه خودشون می فهمن نه ما. همچنین لعنت به تمام ماشین حساب هایی که وسط امتحان یهو باتریشون تموم می شه.
[
5 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:29 نوشت.
بابا مردم تعطیلن. یارو آگهی فروش رو دیده، زنگ زده می گه اگه نمی خواین بفروشین بیام براتون آیفون تصویری نصب کنم!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:41 نوشت.
حداقلش اینه که پتو بافتنی پای رفتن نداره.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:40 نوشت.
I knew the storm was getting closer
And all my friends said I was high
But everything we’ve ever known’s here
I never wanted it to die.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:38 نوشت.
بررسی سیستم های قدرت به شدت چرند می باشد. “معارف برق” بیشتر بهش میاد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:56 نوشت.
شیش ماه قبلش می گفت بهت ثابت می کنم که همیشه دوستت می مونم. شیش ماه بعدش حتی جواب سلامم رو نداد.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:55 نوشت.
Oh my friend
We’re older but no wiser
For in our hearts the dreams are still the same.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:54 نوشت.
می گه: “اصلا مگه مهمه؟ بودنش مهم بود ولی نبودنش نه!”
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 22:29 نوشت.
باز ما یه چیزی راجب خانوما گفتیم، فوری یه بلایی سرمون اومد. نامردیه والا.
یارو تو یه وجب کوچه با چه سرعتی می خواسته سبقت از راست بگیره، بعدم لیز خورد و زد به در ما. گواهینامه هم نداشت. ماشینش هم پلاک نداشت. بعد رفیقش که بغلش بود پیاده شد و گفت من راننده بودم، همینه که هست. این ماشینم چیزیش نشده فقط پولیش می خواد! بعد یه افسر ابله اومد و کشف کرد که ما مقصر بودیم! بعد از اینکه کلی بهش پیله کردم که آخه یه ماده آیین نامه بگو که من مقصر باشم، یه ساعت فکر کرد و گفت تغییر مسیر ناگهانی داشتی!
به خدا خیلی با این ملت وقیح حال می کنم. بعد به من می گن تو آدم عصبی نامتعادلی هستی.
هرچی هم به خودم می گم که من نباید با هرکی که دیروز گوسفنداشو فروخته و امروز شهرنشین شده، دهن به دهن بشم، بازم به خرجم نمی ره.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 22:14 نوشت.
استاد فرمودن: “آدمای ایده آل گرا، همیشه ناموفق می مونن.”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:37 نوشت.
خب آخه یه کاری می کنین که آدم مجبور می شه یه چیزی بگه دیگه.
تو این بارون، تو مدرس شمال به جنوب همه ماشینا داشتن با احتیاط می رفتن به جز خانوما که خیال کرده بودن خیلی اتفاقی بوده که یه خط اتوبان کاملا براشون خالی مونده که حسابی گاز بدن!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:36 نوشت.
دوتا آنتن بوقی بستیم سر موجبر ها و از دوتا دستگاه دوطرف آزمایشگاه داریم برای همدیگه سیگنال می فرستیم. بعد مدام می گه: “حواستون باشه جلوی آنتن ها نباشین، تشعشع داره خطرناکه”. انگار ما خودمون تاحالا تشعشع ندیدیم. خیال کرده بود از موج می ترسیم. عوضش تا حواسش پرت می شد ما مشغول آزمایش می شدیم و خواص بازتاب و عبور قسمتهای مختلف بدنمون رو بررسی می کردیم!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:26 نوشت.
I wish I had an angel
For one moment of love
I wish I had your angel tonight
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:51 نوشت.
تکلیف آدمو معلوم نمی کنن. اول ترم گفت 19 آذر تعطیله، به جاش شنبه بعدش بیاین. هفته پیش گفت حالا که پنج شنبه دیگه تعطیل نیست، همون پنجشنبه بیاین و شنبه رو لغو می کنیم. بعد پاشده رفته نشسته تو دولت، تصویب کرده که پنج شنبه تعطیل باشه! حالا ما موندیم حیرون که بالاخره کلاس کی تشکیل می شه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:50 نوشت.
“انسان چیزی است که از آن فرار می باید کرد.”
چنین گفت آیدین
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:49 نوشت.