انگار یه تخته کم داشتن، داره کم کم جایگاه شایسته خودش به عنوان یه ارزش رو پیدا می کنه.
دینبلی کم بود، این یکی پیدا شده می گه نه تنها عدد پی رو دقیق تر از دینبلی تا پونصد رقم اعشار حساب کردم و بازم 3.14 نشده و 3.15 شده، بلکه مجموع زوایای داخلی مثلث هم اصلا 180 درجه نیست. بعدم گفته “اگر مقدار صحیح پی را بپذیریم، همه محاسبات ما دقیق شده و از بسیاری از سانحه ها مانند برخورد هواپیماها و قطارها جلوگیری می شود.”
بازم جای شکرش باقیه که نمی خواد از تسونامی جلوگیری کنه.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:28 نوشت.
باز خوبه دادگستری فعلا به دانشگاهایی که خودشون دیش دارن، کاری نداره. اورکات تو دانشگاه باز بود.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:49 نوشت.
هر مداری رو که من فقط شکلشو بلد بودم، شکلشو داده بود گفته بود تحلیل کنین. هرچی رو هم که هیچیشو بلد نبودم هم شکل خواسته بود و هم تحلیل!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:47 نوشت.
فردا امتحان دارم، اون وقت الآن نشستم دنبال یه الگوریتمی می گردم که بتونم پری که از بالش دراومده رو برگردونم سر جاش!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.
شوهر خاله جان فرمودن: “بجنب. تا عقل رس نشدی وقت داری زن بگیری”!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:23 نوشت.
اولین باری که صاحب چتر شدم اول دبستان بودم. یه چتر آبی خوشگل کوچولو بود. بیچاره حتی به خونه نرسید. همون اول یه جایی گمش کردم. بازم برام چتر خریدن، ولی من دیگه هیچ وقت چتر دستم نگرفتم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:20 نوشت.
Mama oooo
I don’t wanna die
Sometimes wish I’d never been born at all.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:58 نوشت.
اه. کثافتا. یه سری عکس یه جنین آدمیزاد رو دیدم که انداخته بودنش توی یه جوبی تو خیابون ولیعصر. رسما حالمو گرفت. هرچند که اگه به دنیا میومد هم احتمالا سرنوشت بدتری داشت.
تو این دنیا چه خبره؟
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:31 نوشت.
پارسال این موقع تو مطب دکتر بودم. ساعت چهار رفته بودم نشسته بودم تو نوبت. ساعت ده شب تازه نوبتم شده بود. همون دکتری بود که توی اتاق عمل هی به من می گفت آرمین! قبل از بیهوشی داشتم فکر می کردم که لازمه یادش بندازم که قراره چه عملی بکنه یا نه!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:32 نوشت.
دیدین گفتم این ارکات احمق رو فیلتر می کنن؟ خدا رو شکر. حداقل روزی نیم ساعت وقت آزاد داریم حالا.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:30 نوشت.
ببینم مگه من قیافه ام چه جوریه که همه فکر می کنن من اهلشم؟!
رفتم می گم آقا یه کارت فلان ISP بدین. می گه نداریم. بعد صداشو کم کرد، انگار که داره قاچاق می فروشه گفت بیا از این یکی ببر اصلا پروکسی نداره، هر سایتی بخوای می تونی بری!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:37 نوشت.
ایول پشتکار. مویز یه ایمیل فرستاده و نوشته دوماه دیگه می رم بخش اعصاب، اون وقت هرسوالی راجب آب نخاع داشته باشی جواب می دم.
مویز (اسم مستعار) بغل دستی دوم راهنماییم بود. اون زمانی که من پام تو گچ بود و باید پامو دراز می کردم و خودم و عصاهام پنج شیشم میز رو اشغال می کردیم، بیچاره تحملم می کرد و صداش در نمیومد. منم چون می دونستم حساسیت داره، هفته ای دو سه بار قصه اینکه به خاطر یه دکتر احمق مجبور شده بودن آب نخاعمو بکشن براش تعریف می کردم! ولی مویز همت کرد و رفت دنبال فهمیدن راز آب نخاع بنده!! مویز می تونه یکی از معدود دکترایی باشه که با خیال راحت برم پیشش و نگران مردن نباشم.
پ.ن. این بشر اولین و آخرین جونوری بود که من دیدم که از بالای یه دیوار سه متری یه ضرب می پرید پایین بدون اینکه به جز کف کفشاش نقطه دیگه ای از بدنش به زمین بخوره یا احساس درد بکنه!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:34 نوشت.
من پرواز کرده ام
از بام های دنیا
تا دام های دنیا
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:23 نوشت.
Take me back to my boat on the river
I need to go down, I need to come down
Take me back to my boat on the river
And I won’t cry out any more.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:02 نوشت.
اعتماد به نفس این آقاهه که اینو می خونه منو کشته:
“آخرش فدات می شم
اما نه حالاحالاها
عاشق نگات می شم
اما نه حالاحالاها”
حالاحالاها منتظر باش تا بهت اجازه فدا شدن بده D:
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 13:44 نوشت.
Some dance to remember
Some dance to forget…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:08 نوشت.