بعد از مشخص شدن فرق بین دیود با بیل، حالا نوبت اینه که بفهمم ترانزیستور چه فرقایی با کلنگ داره. در واقع شکلشون که خیلی شبیه بود. فکر کنم باید حسابی حواسم جمع باشه این دوتارو با هم اشتباه نگیرم.
کلا نمی فهمم این الکترونیک منظورش چیه. هرجا که دلشون می خواد با هر تقریبی که عشقشون می کشه، حل می کنن مساله رو. اصلا حالا که اینجوریه، منم دلم می خواد با تقریب خوبی، همه چیزو صفر در بیارم، به کسی چه مربوط؟
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:48 نوشت.
راستی! دست دوستانی که با اینکه من کاندیدا نشده بودم به من رای دادن درد نکنه.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:55 نوشت.
بعضیا پای تلفن یه چیزایی به آدم می گن که بیشتر برازنده خودشونه. یه کاری نکن بهت گیر بدما!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:48 نوشت.
خب، قبل هر چیزی حلول ماه مبارک دی رو به همه عزیزان تبریک می گم.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:23 نوشت.
وااای، متنفرم از این که ساعتها پشت تلفن بمونم و شماره ای که می گیریم همش بوق اشغال بزنه. نمی دونم مردم ساعتها پای تلفن چی کار می کنن.
در عوض تلفن خودمم بیست و چهار ساعت از ساعات شبانه روز اشغاله.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:28 نوشت.
انتخابات چقدر چیز مهمیه. مخصوصا در حضور ناظران بیشمار.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:51 نوشت.
آخ می خوام بدونم این سایت در پیتو کی به خونواده اون مرحوم غالب کرده. اون روزی که اومده بودن دانشکده ما و راجب سایتش حرف می زدن، معلوم بود که هیچکدومشون هیچ اطلاعی در این مورد ندارن، معلومه که شرکت طراح حسابی سواستفاده کرده از این ماجرا.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:50 نوشت.
آخ جون این دیگه شاهکاره. این رادیوی بیست و چهار ساعته جدیدی که راه انداختن بستگی به ساعت روز از یه فرکانس پخش می شه. می خواستم ببینم چی می گه. تو اون ساعت طبق جدول از SW 9435 پخش می شدو رادیوی آنالوگ درست حسابی تو خونه ما پیدا نمی شه. دوتا رادیوی دیجیتالم که هستن تو هردوشون SW2 از 9500 شروع می شه. SW1 هم حوالی 7300 تموم می شه. نتیجتا حداقل روزی سه ساعت نمی شه این رادیو رو تو خونه ما گوش کرد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:49 نوشت.
همچین روضه می خونن انگار ننشون مرده. از غروب تا حالا یه مرتیکه نره خر صداشو گذاشته رو سرشو داره آه و ناله می کنه و صداش تمام کوچه رو برداشته. اصلا کاری به اعتقاداتشون ندارم. از نظر من آزادن هر کاری می خوان بکنن (گرچه اونا همچین حقی در برابر به من نمی دن) ولی دیگه به خدا دارم سردرد می گیرم. دیگه حق ندارن مزاحم من بشن که یه ذره صوابشون بیشتر بشه. چقدر بدم میاد از این آدمای متظاهر نفهم مال مردم خور. به خصوص که همسایه روبرویی ما باشه و فامیل رئیس جمهور سابق.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:08 نوشت.
برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
کوهها خاموش، دره ها دلتنگ
راهها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 6:34 نوشت.
یادته یه روز تو حیاط منو صدا کردی و منو تو یه دسته از آدما شمردی و گفتی انتطارم اینه که اگه از دست من ناراحت شدین بیاین به خودم بگین؟ حالا منم همین انتظارو دارم، اگه هنوز جزو اون آدما حساب می شم، هر وقت از دست من ناراحت شدی انتظارم اینه که بیای به خودم بگی.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 13:24 نوشت.
اصولا مغزم خوب کار می کنه مگه اینکه خلافش ثابت بشه. دیروز درست قبل از امتحان یادم افتاد که کدها رو بلد نیستم. در واقع Ex-3 و BCD رو بلد بودم ولی آیکن رو فقط اسمشو شنیده بودم. بعد از پیمان پرسیدم چیه؟ اونم گفت 2421 خود متمم!!! اگه فکر میکنین از این حرفش بیشتر از شما چیزی فهمیدم طبیعتا اشتباه می کنین. رفتیم سر امتحان و دیدیم، به به دستش درد نکنه، ورداشته سوال داده “یک جمعگر یک بیتی در کد 2421 با تصحیحگر خطا بسازید.” با همون دانش ناقص شروع کردم کد رو ساختم و جمعگرشم تا جای خوبی پیش رفت. ولی یهو احساس کردم که قرار نیست من که هیچی نمی دونم از این کد این سوالو به این راحتی حل کنم. پس دارم اشتباه می کنم. طبیعتا ورقه سفید دادم و اومدم بیرون. بعدا فهمیدم که داشتم درست پیش می رفتم.
بابا یکی بیاد منو از این نبوغ وافر جدا کنه.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 13:23 نوشت.
ببینم کسی اخبار گوش نکرده؟ مطمئنین که نگفتن دانشگاها به خاطر برف شدید تا یه هفته تعطیلن؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:21 نوشت.
قول داده بودم با اولین برفی که تو حیاط بشینه، پرده های اتاقو بعد از تقریبا یه سال کنار بزنم. بالاخره این اتفاق افتاد. اولین چیزی که توجهمو جلب کرد درخت کاجم بود که زیر برفای پارسال تقریبا از ریشه دراومده بود. درست همون وقتایی که من داشتم از ریشه در می اومدم. مجبور شدن کلی از شاخه های پائینیشو ببرن که دوباره بتونن بلندش کنن و بذارنش سر جاش. بعدم با کلی طناب بستنش به در و دیوار. منم یه همچین درمانی رو خودم پیاده کردم. الآن دیگه می تونه روی پای خودش بمونه، ولی دیگه اون درخت قدیمی نیست. جای زخم رو تنش مونده، ولی در هر حال بازم رو پای خودشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:20 نوشت.
Gone fishing (Chris Rea)
I’m gone fishing
I got me a line
Nothing I do is gonna make the difference
So I’m taking the time
And you ain’t never gonna be happy
Anyhow, anyway
So I’m gone fishing
And I’m going today
I’m gone fishing
Sounds crazy I know
I know nothing about fishing
But just watch me go
And when the time has come
I will look back and see
Peace on the shoreline
That could have been me
You can waste a whole lifetime
Trying to be
What you think is expected of you
But you’ll never be free
May as well go fishing
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:04 نوشت.