مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


سه‌شنبه، 24 دسامبر 2002

خوابم نبره، از خستگی حتما خوابم می بره،
یا شایدم اگه از خستگی خوابم نبره، حتما خوابم می بره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:54 نوشت.

آخه یه آدم چقدر می تونه گیج باشه. در طول این سه ترمی که با بشر کلاس دارم نشده بود با این اعتماد به نفس سر یه کوئیزش حاضر بشم و بدون خط خوردگی تا تهش بنویسم. طفلکی وقتی ورقه منو گرفت فوری برگردوند پشتشو ببینه، بلکه پشتش یه چیزی نوشته باشم.
عجب خری هستما، متغیر به اون گندگی رو ندیدم، تو مشتق گرفتن، صفرش کردم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:53 نوشت.

آهای حمید! من که هنوز به این سلیمی مشکوکم. ببینم، پارک لاله جای کار خاصیه؟ طرف خیلی وراجی می کرد. روابط عمومی به این وراجی نوبره والا. مرتیکه از سن و سالش خجالت نمی کشید، یه حرفایی می زد که من جلوی شماها روم نمی شه بگم. (البته چقدرم که من اهل رعایت عفت کلامم!!!)
راستی اگه تو اون سایتی رو که اون آقاهه گفت پیدا کردی، به منم بگو. من که پیدا نکردم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:52 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 23 دسامبر 2002

بعد از مشخص شدن فرق بین دیود با بیل، حالا نوبت اینه که بفهمم ترانزیستور چه فرقایی با کلنگ داره. در واقع شکلشون که خیلی شبیه بود. فکر کنم باید حسابی حواسم جمع باشه این دوتارو با هم اشتباه نگیرم.
کلا نمی فهمم این الکترونیک منظورش چیه. هرجا که دلشون می خواد با هر تقریبی که عشقشون می کشه، حل می کنن مساله رو. اصلا حالا که اینجوریه، منم دلم می خواد با تقریب خوبی، همه چیزو صفر در بیارم، به کسی چه مربوط؟

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:48 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 22 دسامبر 2002

راستی! دست دوستانی که با اینکه من کاندیدا نشده بودم به من رای دادن درد نکنه.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:55 نوشت.

ویــــــــزززززززززززززززز

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:49 نوشت.

بعضیا پای تلفن یه چیزایی به آدم می گن که بیشتر برازنده خودشونه. یه کاری نکن بهت گیر بدما!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:48 نوشت.

خب، قبل هر چیزی حلول ماه مبارک دی رو به همه عزیزان تبریک می گم.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 16:23 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 21 دسامبر 2002

وااای، متنفرم از این که ساعتها پشت تلفن بمونم و شماره ای که می گیریم همش بوق اشغال بزنه. نمی دونم مردم ساعتها پای تلفن چی کار می کنن.
در عوض تلفن خودمم بیست و چهار ساعت از ساعات شبانه روز اشغاله.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 17:28 نوشت.

انتخابات چقدر چیز مهمیه. مخصوصا در حضور ناظران بیشمار.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:51 نوشت.

آخ می خوام بدونم این سایت در پیتو کی به خونواده اون مرحوم غالب کرده. اون روزی که اومده بودن دانشکده ما و راجب سایتش حرف می زدن، معلوم بود که هیچکدومشون هیچ اطلاعی در این مورد ندارن، معلومه که شرکت طراح حسابی سواستفاده کرده از این ماجرا.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:50 نوشت.

آخ جون این دیگه شاهکاره. این رادیوی بیست و چهار ساعته جدیدی که راه انداختن بستگی به ساعت روز از یه فرکانس پخش می شه. می خواستم ببینم چی می گه. تو اون ساعت طبق جدول از SW 9435 پخش می شدو رادیوی آنالوگ درست حسابی تو خونه ما پیدا نمی شه. دوتا رادیوی دیجیتالم که هستن تو هردوشون SW2 از 9500 شروع می شه. SW1 هم حوالی 7300 تموم می شه. نتیجتا حداقل روزی سه ساعت نمی شه این رادیو رو تو خونه ما گوش کرد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:49 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 20 دسامبر 2002

همچین روضه می خونن انگار ننشون مرده. از غروب تا حالا یه مرتیکه نره خر صداشو گذاشته رو سرشو داره آه و ناله می کنه و صداش تمام کوچه رو برداشته. اصلا کاری به اعتقاداتشون ندارم. از نظر من آزادن هر کاری می خوان بکنن (گرچه اونا همچین حقی در برابر به من نمی دن) ولی دیگه به خدا دارم سردرد می گیرم. دیگه حق ندارن مزاحم من بشن که یه ذره صوابشون بیشتر بشه. چقدر بدم میاد از این آدمای متظاهر نفهم مال مردم خور. به خصوص که همسایه روبرویی ما باشه و فامیل رئیس جمهور سابق.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:08 نوشت.

برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
کوهها خاموش، دره ها دلتنگ
راهها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:34 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 19 دسامبر 2002

یادته یه روز تو حیاط منو صدا کردی و منو تو یه دسته از آدما شمردی و گفتی انتطارم اینه که اگه از دست من ناراحت شدین بیاین به خودم بگین؟ حالا منم همین انتظارو دارم، اگه هنوز جزو اون آدما حساب می شم، هر وقت از دست من ناراحت شدی انتظارم اینه که بیای به خودم بگی.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 13:24 نوشت.

اصولا مغزم خوب کار می کنه مگه اینکه خلافش ثابت بشه. دیروز درست قبل از امتحان یادم افتاد که کدها رو بلد نیستم. در واقع Ex-3 و BCD رو بلد بودم ولی آیکن رو فقط اسمشو شنیده بودم. بعد از پیمان پرسیدم چیه؟ اونم گفت 2421 خود متمم!!! اگه فکر میکنین از این حرفش بیشتر از شما چیزی فهمیدم طبیعتا اشتباه می کنین. رفتیم سر امتحان و دیدیم، به به دستش درد نکنه، ورداشته سوال داده “یک جمعگر یک بیتی در کد 2421 با تصحیحگر خطا بسازید.” با همون دانش ناقص شروع کردم کد رو ساختم و جمعگرشم تا جای خوبی پیش رفت. ولی یهو احساس کردم که قرار نیست من که هیچی نمی دونم از این کد این سوالو به این راحتی حل کنم. پس دارم اشتباه می کنم. طبیعتا ورقه سفید دادم و اومدم بیرون. بعدا فهمیدم که داشتم درست پیش می رفتم.
بابا یکی بیاد منو از این نبوغ وافر جدا کنه.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 13:23 نوشت.

ببینم کسی اخبار گوش نکرده؟ مطمئنین که نگفتن دانشگاها به خاطر برف شدید تا یه هفته تعطیلن؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:21 نوشت.

قول داده بودم با اولین برفی که تو حیاط بشینه، پرده های اتاقو بعد از تقریبا یه سال کنار بزنم. بالاخره این اتفاق افتاد. اولین چیزی که توجهمو جلب کرد درخت کاجم بود که زیر برفای پارسال تقریبا از ریشه دراومده بود. درست همون وقتایی که من داشتم از ریشه در می اومدم. مجبور شدن کلی از شاخه های پائینیشو ببرن که دوباره بتونن بلندش کنن و بذارنش سر جاش. بعدم با کلی طناب بستنش به در و دیوار. منم یه همچین درمانی رو خودم پیاده کردم. الآن دیگه می تونه روی پای خودش بمونه، ولی دیگه اون درخت قدیمی نیست. جای زخم رو تنش مونده، ولی در هر حال بازم رو پای خودشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:20 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 18 دسامبر 2002

Gone fishing (Chris Rea)

I’m gone fishing
I got me a line
Nothing I do is gonna make the difference
So I’m taking the time

And you ain’t never gonna be happy
Anyhow, anyway
So I’m gone fishing
And I’m going today

I’m gone fishing
Sounds crazy I know
I know nothing about fishing
But just watch me go

And when the time has come
I will look back and see
Peace on the shoreline
That could have been me

You can waste a whole lifetime
Trying to be
What you think is expected of you
But you’ll never be free

May as well go fishing

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 18:04 نوشت.

………..

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:36 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002