ببینم! اگه عربا دخترا رو زنده به گور می کردن، پس مرداشون بچه می زائیدن؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:02 نوشت.
یه وقتی از شبانه روز، داخلی. بابام ریش تراش منو برداشته.
– آیدین! این تیغت که کُنده!
: نه بابا کجا کُنده؟
– دِ می گم کُنده دیگه.
: یه جوری می گی انگار خودم تاحالا با اون تیغ اصلاح نکردم!
– پس چی؟
: الآن سه ماهه دارم با همون تیغ اصلاح می کنم!!!
– #$@#%$%@
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:18 نوشت.
واقعا که! با وجود تمام بدیهیاتی که می دونم، دیروز یه لحظه فکر کردم محرک دائم ساختم! اونم نه مکانیکی و مغناطیسی، بلکه الکترونیکی!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:55 نوشت.
اخطار: اگه قلبتون ضعیفه، یا خیلی مثبتین نخونین!
گلاب به روتون وضع مزاجیم خرابه، هر دفعه که می رم دستشویی یاد لامصب کاوه می افتم با اون داستانش، یه چیز معرکه ای بود واقعا. سر زنگ نگارش، کامل خوند داستانشو. یارو معلمه قرمز شده بود حسابی، فقط چون می خواست ژست آزادی بیان بگیره هیچی نگفت. موضوعش راجب یه بابایی بود که خیلی دستشویی می رفت، بعد یه مدت خبری نمی شه ازش، بعدا دوستاش تو پزشکی قانونی شناساییش می کنن. جنازه اش یه سطل گلاب به روتون بوده با دوتا چشم روش!!! علاقمندان به رویارویی با کاوه می تونن به دانشکده علوم خودمون مراجعه کنن، البته اگه طرفای دانشگاه پیداش بشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:04 نوشت.
واقعا خدا این سمن رو برای ما نگه داره، اگه نبود، من از کجا جزوه می اوردم که واسه امتحانام بخونم؟ الآن داشتم کاغذامو مرتب می کردم، دیدم سه سری کپی از جزوه سیگنال سمن دارم!!!
اینم برای اونایی که جزوه های منو می شمرن: جزوه سمن هست، جزوه چرکنویس خودمم هست، کتابشم هست. همین دیگه چیز زیادی نیست. کتاب معرفم هست راستی، فقط حیف که جزوه معارف ندارم.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:03 نوشت.
دوتا امتحان مونده، جفتش تو یه روز. یکیش که سیگناله که انصافا یکی از شیرین ترین درساییه که تاحالا داشتم، اون یکیش معارفه!!! این دیگه از ماشینم بدتره، چون اون اقلا یه ذره منطق توش بود، ولی این دیگه همونم نداره.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:57 نوشت.
آیدین کبیر ماستمال می شود!
ببین چقدر از این آزمایشگاه نفرت دارم که من که برای هر گزارش چهارساعت وقت می ذاشتم و هفته بعد حتما تحویلش می دادم، الآن با سه هفته تاخیر، ظرف یه ساعت گزارش طولانی ترین آزمایششو ماستمالی کردم.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:56 نوشت.
بابا خیلی مملکتمون گل و بلبله!!!!! نیروی انتظامیش جای اینکه جلوی تکثیر کنندگان رو بگیره، به مردم توصیه کرده تو خونه خودشونم با چادر چاقچور راه برن!!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 21:09 نوشت.
یهو یاد اردوی آدربایجان افتادم، اون وقتی که ساعت 1 صبح تو رشت، یا ساعت 3 تو اهر، می گفتیم: “به افتخار آقای راننده که از اون بوقای خوشگلش می زنه!!!” بعدش جو راننده رو می گرفت و دستشو می ذاشت رو بوق. بوقشم از این بوق خرکی حسابیا بود. ما از وسط شهر رد می شدیم و پشت سرمون چراغای شهر بود که روشن می شد، احتمالا فحش و نفرین مردم هم بدرقه راهمون می شد.
یه هفته اردو بود، چهار شبشو تو اتوبوس بودیم، وقتی برگشتیم، یه روز کامل خوابیدم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:35 نوشت.
می خواد بچرخه، می خواد نچرخه. به هر حال اگه میان ترما اثر نداشته باشن، فکر کنم بیفتم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:34 نوشت.
بابا تو دیگه مرام کش کردی مارو. بازم مرسی.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:33 نوشت.
عوض ماشین، دیشب دویست صفحه از “دیکتاتورها بیمارند” رو خوندم. خیلی خنده دار بود. اینکه یه آدمی بشینه پونصد صفحه کتاب بنویسه و انواع امراض روحی و جسمی ناپلئون، هیتلر و استالین رو بشمره. یه مرضایی نوشته بود که خیلی مسخره بود. همچین این سه تا رو تخریب کرده بود که نگو. یه مساله دیگه ای که بود اینه که به جز استالین، اون دوتای دیگه رو دیکتاتور حسابی، حساب نمی کنم. حالا هیتلر می گیم یه چیزی، ولی ناپلئون کلا حسابش جداس. به اضافه که من کشته مرده مرام اون دوتام. استالین بره بوق بزنه.
[
6 نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:31 نوشت.
سه روز طول کشیده تا فقط یه فصل بخونم. اونم چی: اصول اولیه ماشینهای DC!!!(فارسی)
حالا یه روز وقت دارم که دوتا فصل دیگه رو بخونم. DC generator, DC motor!!!!(زبون اصلی)
فکر کنم یه خاک اساسی برسرم شده باشه.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:57 نوشت.
ماشین اگه تو یونان درسها زندگی می کرد، یه خدا بود برای خودش.
خدای مزخرفیت و چرت بودن!!!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 13:25 نوشت.
“زندگی زیباست” را بالاخره رویت کردیم. طبق اظهارات شاهدان عینی، یه زمانی ما شبیه گوئیدو بودیم ولی حالا دیگه نیستیم.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 21:09 نوشت.
وقتی می گم مغز خر خوردم خب راست می گم دیگه. ایناهاش:
– Electric machinery fundamentals, Stephen j. chapman
650 صفحه. خریدم 1400 تومن.
– حل المسایل ماشینهای الکتریکی، استفان جی چاپمن.
400 صفحه. خریدم 2200 تومن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:59 نوشت.
Now that the war is through with me
I’m waking up, I cannot see
That there’s not much left of me
Nothing is real but pain now
Hold my breath as I wish for death
Oh please god, wake me
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:17 نوشت.
خودمونیما! صدای دیو موستین هم بد نیست. اگه می خواست تو متالیکا بمونه هیچ وقت هیچی نمی شد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:16 نوشت.