مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


شنبه، 11 اکتبر 2003

یکی از روشای جدید شکنجه که روی من بدجوری جواب می ده، اینه که یه استامینوفن کدئینه بخوری و بعدش به زور پنج ساعت بیدار بمونی.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 20:11 نوشت.

I don’t suffer from insanity
I enjoy every minute of it!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:08 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 10 اکتبر 2003

یهو به این نتیجه رسیدم که اون چیزی که مدتها منتظرش بودم، اصلا خوشحالم نمی کنه. الآن حالم گرفته اس.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:35 نوشت.

از حق نگذریم. سلیقه موسیقی پوریا رو دوست دارم. با آهنگایی که بهم داده حسابی دارم حال می کنم. از همه بهترشون nightwish بوده.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 17:34 نوشت.

از یازده تا ورقی که دستشه، سه تاش ژوکره، بعدم می گه تقلب نکردم!

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 17:33 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 9 اکتبر 2003

سلمونی آیدین کبیر در سه سوت! (سوت واحد زمان کهکشانی است که هر سوت معادل تقریبا نیم ساعت زمینی است!) آنچنان به کله شما گند می زنیم که تا یه ماه جرات نکنین از خونه بیاین بیرون!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:03 نوشت.

وقتی یاد اون حرفی که پنج ماه پیش تو ماشین جلوی اون دوتا زدم می افتم، ترس برم می داره.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:26 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 7 اکتبر 2003

آخه الاغ جون! دیگه از تویی که صدساله داری مسافر کشی می کنی انتظار ندارم که وقتی ماشینت تا خرخره پر از آدمه، تو سربالایی با دنده چهار بری و مدام الکی گاز بدی بلکه ماشین راه بره!!!
البته به نظر انتظار بیخودی میاد، چون احتمالا تمام این صد سال داشتی همین جوری رانندگی می کردی.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:55 نوشت.

یکی به من بگه امروز رفته بودم دانشگاه چیکار اصلا؟ صبح که یه ربع دیر رسیدم، دیدم اصلا حسش نیست برم سر کلاس نکویی. بعدم که بیکار بودیم و با دوستان یه نیمچه فوتبالی بازی کردیم که اصولا ناپرهیزی بود. هنوز تمام تنم درد می کنه. بعدشم که رفتیم ناهار خوردیم و دیدم از بس که خسته ام اگه برم سر کلاس ماشین، حتما خوابم می بره. پس نرفتم. یه حساب سرانگشتی نشون می ده که امروز هشت ساعت تموم تو حیاط علافی کردم. تنها نکته امروز، لباس یکی از خانومای هفتادوهشتی بود که شدیدا نامتعارف بود و منو یاد یه ضرب المثل خنده داری انداخته بود. راستی یه دونه هم کاپوچینوی یخ خوردم که شیرش ترش بود. الآن منتظرم که ببینم چه بلایی سرم میاد!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:54 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 6 اکتبر 2003

– دوستت دارم.
= غلط کردی! می کشمت.
– عزیزم تو خیلی قبل از این حرفا منو کشتی!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:34 نوشت.

خواب دیدم دارم سقوط می کنم. داشتم می افتادم و سرعتم هر لحظه بیشتر می شد. ترسیده بودم ولی چشمامو باز نگه داشته بودم و مدام به خودم می گفتم چیزی نیست داری خواب می بینی. تا اینکه محکم خوردم به زمین. یه جوری که انگار برخوردم واقعی بود.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 19:48 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 5 اکتبر 2003

در راستای این که بلاگر با استکبار دست به یکی کرده و دیشب که مطلب جدید پست کردم، ورداشته سرخود نصف تمپلیت منو پاک کرده، بدینوسیله انزجار شدید خودم از این حرکت مذبوحانه رو اعلام می کنم و جهانیان بدانند که تمپلیت من چیزی نیست که به این آسونیا از بین بره، چون صدتا نسخه اش، تو صدتا جای مطمئن نگهداری می شه!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:28 نوشت.

فکر کنم مریض شدم، چون با وجود اینکه امشب قرص ماه کامل نبود، وقتی که دیدمش احساس کردم می خوام زوزه بکشم.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 19:41 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 4 اکتبر 2003

چندوقت پیش:
– ببخشین خانوم، می شه با من برقصین؟
= برو گمشو مرتیکه بی شعور!
چندوقت بعد:
– ببخشین خانوم، برم گم شم “مرتیکه بیشعور”؟!!
= نه مرتیکه بیشعور. باید بیای خواستگاریم!!!

از خواص حضرتمون اینه که حتما لازم نیست حرفمون به چیزی مربوط باشه. وقتی تراوش می کنه مهم نیست که چیه.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 20:07 نوشت.

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:32 نوشت.

وقتی که پیش دانشگاهی بودیم، به کاظمی می گفتیم سگ آقای پتی ول. حالا این کلانتری خود آقای پتی وله. با اون لپاش!

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 19:31 نوشت.

فکر کنم پیداش کردم. حداقل الآن می دونم که بزرگترین اشتباهی که تو زندگیم کردم و هنوز هم دارم تاوانشو می دم چی بوده. فقط فکر نمی کنم دیگه فرصت جبرانشو داشته باشم.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 19:30 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 3 اکتبر 2003

O draconian devil
Oh lame saint
تا جایی که یادم میاد “the da vinci code” عالی ترین کتاب معمایی هستش که تاحالا خوندم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:44 نوشت.

Greensleeves یه نغمه آسمونیه. با هر سازی که زده بشه و با هر صدایی که خونده بشه، بازم معرکه اس. به اضافه اینکه برای من خاصیت آرام بخش داره.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:43 نوشت.

آدم علاف که باشه همین می شه دیگه. شبدر چهارپر رو تو مختصات قطبی تعریف کردم:

R=Sin(3*Cos(Sin(2*theta)))

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:47 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002