مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

سه‌شنبه، 31 می 2005     

ما گفتیم موضوعش GPS باشه چطوره؟ گفت زیادی مخابراتی می شه. مام رفتیم نیم ساعت راجب یه چیز کاملا سیالاتی حرف زدیم. به ما چه؟ خودش خواست.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:09 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 30 می 2005     

یه خبر واقعا آموزنده هم تو شرق امروز بود. نوشته که بزرگترین جاعل بین المللی رو ردیابی کردن و بعد از فرارش، از خونه اش یک دستگاه پرینتر، یک دستگاه اسکنر و یک نوت بوک مجهز به وب کم کشف کردن! واقعا آدم مجهزی بوده، بیخودی نیست که بزرگترین جاعل بین المللی شده بوده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:57 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 30 می 2005     

آدم تعطیل!
یادم بود که صبح قبل از رفتن کیفم رو باز کردم و چیزای اضافه رو از توش درآوردم. ظهر دیدم که همه جزوه های دیروز و حتی روزنامه دیروز هنوز توی کیفم مونده! تا عصر نگران بودم که نکنه چیز مهمی رو بیرون گذاشته باشم و حواسم نبوده.
کلی جون کندیم و یه presentation نصفه و نیمه برای سمینار فردا درست کردیم. بعد چون تو دانشگاه هیچ وسیله ای دم دستم نبود، فایل فسقلی رو برای خودم mail کردم که تو خونه بازش کنم. الآن هرچی می گردم توی میل باکسم پیداش نمی کنم، معلوم نیست برای کی فرستادمش.
دارم سعی می کنم که آفیس نصب کنم، بعد کلی دنبال اون شماره بیست و پنج رقمی لعنتی می گردم و پیدا نمی کنم. یه سری هم توی اینترنت سرچ می کنم و شماره های غلط پیدا می کنم و به دوستان هم زنگ می زنم و چیزی گیر نمیارم. بعد از روی ناامیدی یه نگاه دیگه می کنم و می بینم یه فایل serial.txt توی خود cd جلوی چشمم بوده و ندیدم.
فکر نمی کنم امیدی به بهبودم باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:15 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 30 می 2005      حفاظت شده:

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد نمایید:

[برای نمایش یافتن دیدگاه‌ها رمز عبور را بنویسید.] اينو آیدین در ساعت 16:13 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 29 می 2005     

فکر کنم اگه همین جوری پیش بره یه روزی (که خیلی دور نباشه) برسه که نتونم روی پاهام بایستم و راه برم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:10 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 29 می 2005     

سیانت ما عین دیاست ماست.
آیدین کبیر
پ.ن. سال ها طول خواهد کشید تا کسی بفهمه چی گفتم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:09 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 27 می 2005     

وقتی می ری پیش استاد مربوطه که موضوع سمینارت رو مشخص کنی و با شنیدن موضوع یه نگاهی بهت می کنه و می پرسه: “داکیومنت پیدا کردی؟ چیزی خوندی؟” همون موقع باید بفهمی که یه جای کار می لنگه، نه این که الکی سرتو تکون بدی و بگی آره! نتیجه اش می شه همین که پس فردا باید نیم ساعت راجب روش های کشت هویج حرف بزنی.
حالا هواپیما نفهمه چقدر راه رفته، چی می شه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:46 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 26 می 2005     

گیر داده بود که اسم اصلی فردی مرکوری، فریدون میرکریمی بوده. حالا ما رعایت سن و سالش رو می کردیم هیچی بهش نمی گفتیم، اونم هی قصه اش رو بیشتر شاخ و برگ می داد. همچین مطمئن بود که آدم خیال می کرد شناسنامه فریدون رو خودش صادر کرده. واقعا آدم یه وقتایی می مونه که چی بگه به اینا.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:01 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 26 می 2005     

سر سه تا درس مختلف، سه تا تعریف مختلف از GF(2) دیدیم و سه تا notation مختلف برای LFSR. حالا اگه سه تا استاد مختلف بودن مشکلی نبود، مساله اینه که اونایی که سه جور حرف می زنن، دونفر بیشتر نیستن. بعد می گن چرا جوونا می زنه به سرشون.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:22 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 25 می 2005     

به نیت چهل و سه بار غروبی که شازده کوچولو تماشا کرده بود، رفتم پشت پنجره و هفده تا رعد و برق دیدم. بدون این که لازم باشه جای صندلی رو عوض کنم. می گفت وقتی آدم دلش گرفته باشه دوست داره همش غروب خورشید رو تماشا کنه. توضیح نداده بود که تو چه شرایطی آدم دوست داره رعدوبرق نگاه کنه.
پ.ن. آدمای ابله! مگه نمی دونین این دلتافانکشن های آسمونی برای کامپیوترتون ضرر داره؟ قطع کنین برین بخوابین دیگه. می خوام وبلاگ بنویسم، خسته شدم از بس شماره گرفتم و اشغال بود.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:48 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 25 می 2005     

این دیگه خیلی شاهکاره. یکی از دوستان ازم یه دستورکار خواسته بود که براش ببرم. منم قشنگ خریدنش رو یادم بود. وقتی نیم ساعت تمام اتاق رو گشتم و پیداش نکردم دیگه داشتم کم کم به این نتیجه می رسیدم که اصلا ندارمش و تمام خاطراتم از خریدنش توهم بوده. کلی ذوق کرده بودم که دیگه رسما خل شدم.
پ.ن. البته آخرش پیدا شد! نترسین، من به این زودیا بستری بشو نیستم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:06 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 25 می 2005     

هفده سال در راه کسب علم و دانش تلاش کردیم که آخرش کل افتخاراتمون رو با پاکتش بدیم دست یه آقایی که پروسسور مغزش از دوتا ترانزیستور تشکیل شده که یکیش سوخته و یکیش تغذیه نداره، بعد آقاهه پاکت رو بذاره روی ترازو و بگه چهل و سه گرم بیشتر نبود، بعد پونصد و بیست تومن برای پست کردنش بگیره و بیست تومن برای بیمه کردنش. دویست ریال.
هفده سال…

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:04 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 22 می 2005     

لعنتی! من اینجا دارم از خستگی تلف می شم و چشمامو به زور باز نگه داشتم. مرتیکه هم فردا نتایج simulation اش رو از من می خواد. با فرکانس پنج پشه در ثانیه قتل نفس انجام می دم. هزار تا کار دیگه هم دارم و فکر این که فردا باید چهار ساعت تو اون آزمایشگاه قفس مرغ زیردست گامبوخان و آقای غیث غیث باشم تنم رو می لرزونه. دارم نتایج مزخرف رو تایپ می کنم و یه مشت قصه بی سر و ته هم به عنوان تحلیل نتایج تحویلش می دم و طبق عادت چیزی رو save نمی کنم. یهو این کامپیوتر جون سرخود ریست می شه. آخه من چی بگم؟

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:36 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 21 می 2005     

Are you the one?

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:34 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 21 می 2005     

بله! به سلامتی کاشف به عمل اومده که آقای استفن هاوکینگ هم پای محترمشون رو در کفش ما فرو کرده اند و تاریخ تولدشون با ما یکسان است! به ایشون تبریک می گیم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 20 می 2005     

خل و چل شدیم رفت. دیشب تو ماشین که بودیم، بارون میومد و رعد و برق هم بود. با هر برقی خیال می کردم تو پارک ژوراسیکم و هر لحظه ممکنه پای تی رکس بیاد روی سقف ماشین و همه رو له کنه.
ضمنا به مبارکی و میمنت فکر کنم شب کوری هم گرفتم چون نیم ساعت رانندگی کردم، نزدیک بود به جای اکباتان از جاده فیروزکوه سردربیاریم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:49 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 19 می 2005     

من کلا سالی یه بار حسادت می کنم، اون یه بار هم شخص مورد حسد واقع شده باید غیرمنتظره ترین گزینه موجود باشه. مثلا کی باور می کنه که دیروز (پریروز؟) به تندروترین هفتاد و نهی عضو بسیج حسودیم شد؟

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:00 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 17 می 2005     

شهامتم کو؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:20 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 17 می 2005     

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:21 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 17 می 2005     

اینم از آهنگ جدید. اسمشو نمی گم. خودتون برین پیداش کنین.
گوش نکن، فقط بذار پخش بشه و توش غرق شو.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:16 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002