مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

دوشنبه، 16 می 2005     

وای از رگ های باد کرده گردن. و غیظ های کظم نشده. و مردمان عفو ناشدنی.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:37 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 14 می 2005     

حیرتا. عجبا. جوونورایی پیدا می شن ها!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:06 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 13 می 2005     

اون ابلهی که این فرم بررسی صلاحیت عمومی داوطلبان رو ساخته، باید ببندی به جاوید، بندازی تو دریا. آخه مرتیکه! من “چهار نفر معرف مورداعتماد غیرخویشاوند قابل دسترس از محل تحصیل یا کار که نسبت به شما شناخت کافی داشته باشند (حتی المقدور فرهنگی بوده و در یک استان سکونت داشته باشند)” از کجا دربیارم؟!
پ.ن. من که کم نمیارم، ورداشتم اسم دراکل رو به جای معرف نوشتم.
پ.ن.2 باید زیرش بنویسم همه شرایط رو دارن، به جز مورد اعتماد بودن!
پ.ن.3 جالبیش اینه که به هرکی می گی، خودش می دونه تو چه مساله ای مورد اعتماد نیست. از اون جالب تر این که انگار بین این آدما هیچ ترکیب دونفره ای پیدا نمی شه که بتونن توی اون مورد خاص به هم اعتماد کنن!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:37 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 13 می 2005     

ماشالا چقدر امسال گرایش رمز دانشجو می گیره. همه هم بورسیه نهادهای نظامی می شن. رمز برای من وسوسه انگیزه، ولی اون بورسیه فراریم می کنه. ترجیح می دم برای خودم کار کنم تا اینکه به یه جای نظامی وابسته بشم. من بودم که پنج سال پیش می گفتم اگه امسال قبول نشم، سال دیگه می رم دانشکده افسری؟!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:37 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 13 می 2005     

گیر دادن به دایی بیچاره که باید زن بگیری. آخرم مجبورش کردن با یه دخترخانومی قرار ملاقات بذاره، بلکه همدیگه رو بپسندن و دیگه خیال همه راحت بشه (البته خیال ها فوقش چند ماه راحت می شه، بعدش یه موضوع دیگه (مثلا بچه) پیدا می کنن که بهش گیر بدن). حالا این دایی ما هم که مصداق “دایی حلال زاده به خواهرزاده اش می ره” است، توی این چند روزی که از قرار گذشته کارش شده مسخره کردن جوانب قرار کذایی. منم که حساس، همش دارم می خندم ولی انگار بزرگترا چندان از اوضاع راضی نیستن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:34 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 12 می 2005     

جفتگیری اش رو درخته می کنه، عطسه اش به ما می رسه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:11 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 12 می 2005     

دیدین از این دختر پسرا که تو تاکسی می شینن بغل همدیگه و کله هاشون رو می چسبونن به هم و پسره در گوش دختره از آینده روشن حرف می زنه و دختره یه لبخند گنده میاد روی صورتش و چشماش خیره می شه به دوردستا؟
یعنی از اینا خوش خیال تر هم تو دنیا پیدا می شه؟

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:51 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 12 می 2005     

جواب سوال دیروز رو هم که یا کسی بلد نبود یا بلد بود و حال نداشت جواب بده. به هرحال وجه اشتراکشون پروسسور MC68000 موتورولا بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:07 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 12 می 2005     

هر جلسه ده بیست تا قضیه می گه و به هرکدوم هم که می رسه می گه این اولین و مهم ترین قضیه است. یکی نیست به من بگه درسی رو که حذف کردی، برای چی هر پنج شنبه کله سحر بلند می شی می ری سر کلاس، که بعد بیای از استاد بد بگی؟!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:06 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 11 می 2005     

یه Amiga 500 تو کمد هست با اون عظمت و گرافیک و کیفیت صدا، یه TI-89 هم روی میز هست که توی جیب جا می شه و تقریبا تمام نیازهای ریاضی آدم رو برآورده می کنه. حالا اگه گفتین این دوتا چه وجه اشتراکی با هم دارن؟
پ.ن. پوریا می دونه. اگه جواب بده قبول نیست.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:14 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 10 می 2005     

اصولا سالی یه بار بیشتر سرما نمی خورم، هر بار هم دوازده ماه بیشتر طول نمی کشه. تو سال هشتاد و چهار هم یادم نمیاد که سرماخوردگیم خوب شده باشه. دیشب موقع خواب دماغم کاملا گرفته بود، خواب می دیدم که خطوط مشترک دیتا و آدرس بدنم بند اومده. همش غصه می خوردم که کاش اقلا آدرسا رو لچ کرده بودم!
دیفالت ما هم انگار اینه که حتما باید دلقک بازی در بیاریم، اگه چهار روز مودب بشینم همه دوستان می گن بداخلاق شدی!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:40 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 10 می 2005     

یه سوالی برام پیش اومده: بابالنگ دراز اول پایه جودی ابوت شد، بعد خرج تحصیلش رو داد یا اول خرجش رو داد، بعد پایه اش شد؟!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:36 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 9 می 2005     

یه یارویی رو دیدیم تو سیدخندان که عقلش پریده بود. اونقدرحرفای باحال می زد که من داشتم روده بر می شدم. ادعا می کرد که از خورشید اومده و موسی و فرعون رو توی ماه دیده. نصفشون هم مرد بوده، نصفشون زن. یه حرفای دیگه ای هم می زد که نمی تونم بگم.
فکر کنم آخر عاقبت منم یه همچین چیزی باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:29 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 8 می 2005     

می گم به نظر من شما همه آنرمال هستین و فقط منم که معقول و سالمم. می گه پس باید بری دکتر!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:26 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 7 می 2005     

رفته بودیم مهمونی، ضبط خراب شده بود و هرکی داشت برای خودش یه شعر می خوند، بعد یهو دیدم یکی از ترانه های زیبایی که سرودم و تو وبلاگ نوشتم رو دارن می خونن. یه ذره حق التالیف هم به آدم نمی دن که یه درآمدی داشته باشیم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:57 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 7 می 2005     

این جوونای این دوره زمونه هم که ماشالا در نوع خودشون کم نظیرن. همچین به خودش عطر و ادکلن می زد انگار که داره یه کلنی پشه رو سمپاشی می کنه. بقیه قضایا هم که جای خود داره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:56 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 7 می 2005     

فقط می تونم قول بدم که تمام سعی ام رو بکنم، نه بیشتر.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:53 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 5 می 2005     

اعصابم خورد بود، یه چیزی پرت کردم روی کی بورد، بعد یهو یه منویی باز شد که تاحالا ندیده بودم. همه ترکیب های دوتایی رو هم امتحان کردم و پیداش نکردم. حوصله ترکیب های سه تایی رو دیگه ندارم!
عجبا! این نیم وجبی هم دیگه سربه سر ما می ذاره. حالا خوبه کل هیکلش چارتا دونه IC بیشتر نیست.
ضمنا یاد یه مثل قدیمی هم افتادم که یه مقدار بی تربیتی بود!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:18 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 4 می 2005     

امروز هم گذشت.اون چیزی که اصلا فکرشو نمی کردم سرم اومد. عوضش خوشبختانه اون چیزی که ازش می ترسیدم اتفاق نیفتاد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:47 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 4 می 2005     

Cut me free, Bleed with me, Oh no
One by one, We will fall, down down

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:21 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002