مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

چهارشنبه، 13 جولای 2005     

می دونم که هستی
می دونی که یه چیزایی اختیارش دست من نیست
کمکم کن

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:40 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 12 جولای 2005     

قرار شده به خاطر داشتن خصوصیات یه مرد سنتی، از سری بعدی توی کارتون Flintstones یه نقشی هم به من بدن که بازی کنم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:43 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 10 جولای 2005     

آخه IEEE الاغ! ورداشتی برای همه چیز استاندارد تعریف کردی و می گی هرکی غیر از این استاندارد کار کنه، قبول نیست. بعد آدم می خواد ببینه اون استاندارد مزخرفت چیه، می گی هرکی پول نده و عضو نشه بهش استاندارد رو نشون نمی دیم. می گیم خب بیا این پولت، مارو عضو کن. پول رو می خوری و بعدش می گی ایرانیا نمی تونن عضو بشن! بدبختی داریما.
کسی پسورد IEEE نداره؟!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:58 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 10 جولای 2005     

وقتی آدم یه مقاله پیدا می کنه که خوندنش یهو ذهنش رو نسبت به موضوع روشن می کنه، خیلی کیف می کنه. یادم باشه چندتا از این مقاله های روشنگر بنویسم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:57 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 7 جولای 2005     

آخه من از اشتباهات خودم هم درس نمی گیرم، حالا درس گرفتن از اشتباهات دیگران پیشکش!
دفعه آخر پدرم برای یه آرایه دوبعدی تو VHDL دراومد و آخرم مجبور شدم یه کلک دیگه بزنم. حالا امروز از صبح دارم زور می زنم که آرایه سه بعدی درست کنم. دیگه بالاخره به این نتیجه رسیدم که باید دنبال یه راه دیگه باشم. می ترسم اگه کل قضیه رو توی یه لیست بذارم و دینامیک آدرس بدم، دیگه سنتز شدنی نباشه.
کسی چیزی می دونه؟ مشکل سر پیاده کردن S-box های DES پیش اومده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:59 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 4 جولای 2005     

خوشحالم.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:57 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 4 جولای 2005     

دوست دارم بفهمم آدمی که اسم بچه اش رو می ذاره Yngwie چی تو کله اش می گذره. شاید رفتم یه همچین اسمی رو بچه ام گذاشتم که بفهمم.
پ.ن. متاسفانه یا خوشبختانه اختیار و مسئولیت انتخاب اسم بچه فقط متوجه من نیست.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:55 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 4 جولای 2005     

دخترعمو پسرعموهای هفتاد هشتاد ساله، یه سری سند پیدا کردن و الآن بعد از این همه سال فهمیدن که پدربزرگشون صدسال پیش چند صد هکتار زمین و یه راسته طولانی مغازه نزدیک حرم توی مشهد رو وقف کرده. من که سردرنمیارم ولی انگار می شه بعد از نود و نه سال مال وقفی رو پس گرفت. اینام افتادن دنبال نقد کردن حقشون. اولا که سازمان اوقاف گفته بگین اونی که از همه بزرگ تره بیاد. اونی هم که از همه بزرگ تره اتفاقا از همه مذهبی تر دراومده و گفته شماها غلط کردین می خواین وقف رو پس بگیرین. حالا همه دوره اش کردن که یه جوری ازش رضایت بگیرن. بعدم هنوز هیچی نشده دارن دعوا می کنن که فلان تیکه زمین رو چهارصد میلیون بفروشیم یا چهارصد و پنجاه. سر تقسیم اموال و سهمشون هم هیچ توافقی با هم ندارن. آدمیزاد چشمش که به پول می افته خیلی باحال می شه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:33 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 4 جولای 2005     

حالا هرچقدرم بگم، کی باور می کنه که دیروز توی تاکسی پرنس فیلیپ نشسته بود بغل دست من و تمام مدت هم انگشتش تو دماغش بود؟ فارسی رو هم خیلی خوب صحبت می کرد.
توضیح: پرنس فیلیپ یعنی همسر ملکه الیزابت دوم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:19 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 3 جولای 2005     

تموم شد. آخرین امتحان لیسانس بود، مگر این که یکیشون هوس کنه منو بندازه. جوری امتحان ندادم که از این هوسا بکنن. دلم واسه این دوران تنگ می شه.
پ.ن. از ما که گذشت، ولی اساتید محترم از ترم دیگه یه جوری سوال ندن که برای امتحان دو مساله ایشون توی دوساعت و نیم، دوازده صفحه کاغذ سیاه کنی و آخرش وقت کم بیاد و سوال دومت ناقص بمونه.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:30 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 1 جولای 2005     

کارشناس محترم برنامه فرمودن: “الآن دیگه همه متفق القول هستند که هدف آمریکایی ها رسیدن به اون اهدافیه که دارن”!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:51 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 1 جولای 2005     

دیشب اقلا چهل بار آقاهه گفت: “نفسم تویی تو، من هوا رو نمی خوام”!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:03 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 29 ژوئن 2005     

حالا این دانشگاهای آمریکایی که مشنگ هستن، اخبار پزشکی ما هم از اونا بدتر. می گه نشستن کلی تحقیق کردن و بودجه حروم کردن تا به این نتیجه رسیدن که “استفاده از نی برای خوردن نوشیدنی های شیرین، مخصوصا وقتی که نی در قسمت های انتهایی دهان (بخونین ته حلق) قرار داشته باشد، به جلوگیری از پوسیدگی دندان کمک می کند”
یعنی واقعا تحقیق می خواست؟ خب از من می پرسیدن بهشون می گفتم دیگه. تازه من با نصف اون بودجه هم کارم راه می افتاد.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:28 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 29 ژوئن 2005     

اومدم به هوای قدیما Uriah heep گوش کنم. به نظرم خیلی خشن میومد، گوش کردنش سخت شده بود. انگار روحیاتم لطیف شده! چه شود!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:27 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 28 ژوئن 2005     

نصفه شب خسته و کوفته می رسی خونه. فوری آنلاین می شی و می بینی یه نامه داری، بعد از خوندنش قطع می کنی و یه ربعی یه چیزی تایپ می کنی. بعد که دوباره آنلاین می شی می بینی که یه نامه دیگه رسیده. خب خستگیت در می ره دیگه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:30 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 28 ژوئن 2005     

این بلاگر هم که هردقیقه یه جنگولک بازی جدید از خودش درمیاره که به خیال خودش بهتر کنه قضیه رو. این وسط یکی مثل من که تمپلیتش رو آخرین بار بیشتر از سه سال پیش طراحی کرده، هرروز میاد می بینه که چشم و ابروی وبلاگش کج و کوله شده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:28 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 28 ژوئن 2005     

خیلی حرص می خورم از دست زنای چادری که وقتی می شینن تو تاکسی، انگار که بادشون کرده باشی یهو پهن می شن و نصف صندلی عقب پیکان رو اشغال می کنن. اقلا ده سانت هم که باید فاصله رعایت کنی و بهشون نچسبی، پس کیفشون رو می ذارن بغل دستشون. کسی هم جرات نداره بهشون اعتراض کنه چون بعدش باید به جرم نظر داشتن به خانوم محاکمه بشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:26 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 26 ژوئن 2005     

اینجا یه مقدار سوت و کور شده. این روزا یه حرف اصلی دارم که ترجیح می دم اینجا نگم. سیاسی هم نیست.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:49 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 26 ژوئن 2005     

ده روز…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:47 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 24 ژوئن 2005     

Take the MIT Weblog Survey

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:32 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002