مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

دوشنبه، 22 آگوست 2005     

آدمایی که سعی می کنن وجود خدا رو با برهان نظم اثبات کنن، چه جوابی برای اصل آنتروپی دارن؟ همونی که می گه جهان به سمت بی نظمی پیش می ره.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:25 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 22 آگوست 2005     

سرم درد می کنه، لذا دلم میخواد نق بزنم.
خرج خودکفایی ایران رو من باید از جیبم بدم؟ زحمتش رو من باید بکشم؟ من باید از چشم و کمرم مایه بذارم؟ که یه استاد راهنمایی که از اول هیچی از پروژه ما نفهمیده و هرچی بهش گفتیم الکی کله اش رو تکون داده، با دوتا ارزیاب که قطعا از استاد راهنما هم کمتر فهمیدن، بخوان از کارمون ایراد بگیرن و سر نمره دادن گدابازی در بیارن؟ که توی فرم تصویب پروژه یادآوری کنن که کلیه حقوق مالی و علمی ناشی از نتایج این پروژه متعلق به دانشگاه می باشد؟
مسخره ها!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:58 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 22 آگوست 2005     

شریفی نیا توی سالاد فصل می گفت: “همه مردای جذاب، چاق هستن”. شاید منم خیلی با این نظر مخالف نباشم. ولی مساله اصلی اینه که کسی نظر من و شریفی نیا رو نپرسیده!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:35 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 21 آگوست 2005     

حالا منو باش که چه حالی داشتم. طی کاوش های باستان شناسی اخیر به یه مشت پلی کپی دیگه رسیدم که بالاش لوگوی همون تیمارستان رو کشیدن، ولی زیرش نوشتن مرکز آموزشی فرزانگان تهران! انگار وقتی دخترعموم می خواسته تغییر رشته بده، هرچی ریاضی داشته اورده برای من.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:41 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 19 آگوست 2005     

یه خروار کاغذ و پلی کپی و برگه امتحانی ریختم دور. جالب بود برای دور انداختن هرکدوم که بالاش لوگوی اون تیمارستان دوست داشتنی رو کشیده بودن و زیرش نوشته بودن “دبیرستان علامه حلی تهران” کلی غصه می خوردم.
سوالای امتحانای همه دیوونه ها رو پیدا کردم. اون امید معظم دلقک که نصف نمره امتحان زیست شناسیش، ترجمه یه صفحه از یه کتاب انگلیسی بود که هیچ کس چیزی ازش نمی فهمید. بهرنگی که سر کلاس می گفت صدای باباتونو در نیارین. اونقدر وقتی پشتش به کلاس بود، نور لیزر انداختیم رو سرش که سرطان مغز گرفت. روحانی هروقت می خواست به ما بفهمونه که عددی نیستیم می گفت: “حواستون باشه من کم کسی نیستم، من البرز درس می دم”. نمی فهمید که بدتر تحریک می شیم. عطایی که به کوسه می گفت “تو با این قد و قواره ات منو گذاشتی سر کار”. ورقه ای که روش نوشتم: “نام درس: عربی، نام دبیر: کابلو”. قلی نژاد که وقتی درسش به استان قزوین رسید برامون جک تعریف کرد. احمدی جوجه حزب اللهی کثافت که می گفت: “وطن موهوم است”. ازبن که چپه می نشست روی صندلی و با اون مدل خنده دار خودش حرف می زد. امینیان که وقتی ازش سوالی می پرسیدن که جلوتر از کلاس بود، می گفت: “نشاشیدی شب درازه”. محمدی که صداش کردن ته کلاس و یه کاغذ دادن دستش و گفتن وقتی رفتی دم تخته بخون و توش نوشته بودن که زیپ شلوارش باز شده. صیامی که سوالای امتحانش لو رفته بود و همه مدرسه جوابا رو بلد بودن، ولی آخرش اونقدر خنده دار نمره داد که معلوم شد اصلا ورقه ها رو صحیح نکرده. و اما مهیار، مهیار یه خاصیتی داشت که روم نمی شه بگم. خودی ها می دونن و غریبه ها لازم نیست بدونن.
چقدر خاطره. یادش بخیر.

[8 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:29 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 18 آگوست 2005     

آگاهان معتقدند دو رویکرد برای رفع مشکل پایان نامه ای که فرمول هاش شماره نداره، وجود داره.
1- شماره زدن برای فرمول ها.
2- حذف فرمول ها.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:32 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 17 آگوست 2005     

His feet don’t touch the ground
he can hardly wait to see her tonight
Now every new song on the radio reminds him of her
He says hello to strangers and he’s singing in the shower
The sign in his eyes says this guy’s got a problem so nice so nice
She don’t know what she’s doing to him
Every day’s like Christmas it sure ain’t a dream
When a man’s in love when a man’s in love
he’ll fight like a tiger fly like a dove when a man’s in love

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:48 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 17 آگوست 2005     

اسباب کشی هم کار سخت و مزخرفیه. یه چیزایی هم توش پیدا می شه که برای آدم خاطره اس. کوسه نزدیک ترین دوست دوران راهنمایی و اوایل دبیرستان من بود که از سال سوم دبیرستان بدون خبر رفت مدرسه فرهنگ (به مدیریت حداد عادل). این شعر رو من توی کاغذام پیدا کردم که با خط خود کوسه بود. زمان نوشتنشش حدود سال هفتاد و هفت باید باشه.
“به ایران

اکنون دوباره پهنه ات را
خالی فریادی و تهی سکوتی
سرشار کرده است

و ستیغ کوه هایت را
پوشینه ای جز برف نیست
و گرگهای تو بر قله هایت
– خون مرده و یخ زده –
از پا فتاده اند

و آسمانت را
– دروغین ابرهای تو خالی –
از حقیقت پاک کرده اند

و تناسخ پلنگانت
کلاغ گونه های سیاه اند

ای کاش
سبزه هایت را
– به زردی گراییده –
دوباره زنده می دیدی
ای کاش
حرف ها را
– بی حرکتی –
نمی شنیدی
– از عاشقانت –
ای کاش دره هایت را
تنها مامن زندگانت
و تنها، مامن زندگان
نمی یافتی

و ای کاش برف خون آلود
تنها سرخی تو نبود.

شاید من
بی غیرت تر عاشقانم
و عشق تو را حراج می کنم
و من به آن ها که پشت کتاب های تاریخ
خوابشان برده است
می خندم

و برای تو
می گریم.”

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:58 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 17 آگوست 2005     

باده دردآلودمان مجنون کند
صاف اگر باشد ندانم چون کند

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:56 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 15 آگوست 2005     

نمایش جذاب و تماشایی “ببر کم عقل” با هنرمندی آقای الاغ!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:55 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 14 آگوست 2005     

بعضی آدما (بالای نود و نه درصدشون) یه جوری ساخته شدن که حتما باید کارای مسخره بی معنی ازشون سر بزنه و ضمنا خیال کنن روی زمین از خودشون باحال تر کسی پیدا نمی شه.
ورداشتن عکس بچگی عروس و داماد رو با یه حالت خیلی رمانتیک کنار هم مونتاژ کردن و روی کارت دعوت عروسی چاپ کردن.
یادم باشه اگه قرار شد عکسمو روی کارت چاپ کنن، به دوربین زبون درازی کنم!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:47 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 14 آگوست 2005     

یه نکته ای! این چیزی که ما برای پروژه امون داریم می سازیم، توی لیست کالاهای تحریمی حساب می شه. یعنی هر کی این تکنولوژی رو به ایران بده، آمریکا جریمه اش می کنه و پدرشو در میاره.
نتیجه: ما داریم به خودکفایی ایران در زمینه مربوطه کمک می کنیم.
سوال: آمریکا پدرمون رو درمیاره؟
پ.ن. حالا همین امروز که دارم برنامه می نویسم، باید انگشت اشاره دست چپم همچین زخم می شد که تا به کیبورد می خوره دادم دربیاد؟!
پ.ن.2 دیروز روز جهانی چپ دست ها بوده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:32 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 12 آگوست 2005     

یه نگاهی به ویکی پدیا بندازین تا بفهمین الآن کجا، بیشتر از وبلاگ ها به محتوای فارسی احتیاج داره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:47 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 11 آگوست 2005     

این گزارشگر والیبال ایران و برزیل خیلی شاهکار بود. گفت: “حالا به قول برزیلی ها، توپ به دستش match می شه”!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:15 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 6 آگوست 2005     

یعنی جیم موریسون فکرشو می کرد که یه روزی صداش از صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش بشه؟ میک جگر چی؟

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:12 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 6 آگوست 2005     

موسیقی فعلا عوض شده. امیدوارم به این زودیا فیلتر نشه.
مال سریال Against the wind بوده که تلویزیون خودمون هم نشون می داد.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:10 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 4 آگوست 2005     

اون وقتا که بسیج دانشجویی با محوطه صندلی چمن دانشکده مشکل داشت، اسمشو گذاشته بود “حریم مهرورزی”. کجان که ببینن یکی از اصول دولت رئیس جمهور بسیجیمون، شده “مهرورزی با بندگان خدا”؟

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:50 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 4 آگوست 2005     

If I were a minstrel I’d sing you six love songs
To tell the whole world of the love that we share
If I were a merchant I’d bring you six diamonds
With six blood red roses for my love to wear

If I were a nobleman I’d bring you six carriages
And six snow white horses to take you anywhere
If I were the emperor I’d build you six palaces
With six hundred servants for comforting fare

But I am a simple man, a poor common farmer engineer
So take my six ribbons to tie back your hair

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:01 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 3 آگوست 2005     

مرگ بر فیلترینگ. سپنتای لعنتی بعد از geocities، ورداشته sharemation رو هم بسته. می خواستم بعد از مدت ها موسیقی رو عوض کنم. کسی یه هاست مجانی درست حسابی سراغ نداره؟ آخرش آدمو مجبور می کنن که دست تو جیبش بکنه!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:19 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 3 آگوست 2005     

اصولا از مردن آدما خوشحال نمی شم. الآنم بیشتر از همه دارم به بچه پنج روزه ای فکر می کنم که دیروز باباشو وسط خیابون کشتن. هرقدر هم که یه نفر آدم بدی باشه، فکر نمی کنم این راه خوب کردنش باشه. خشونت، خشونت میاره و حماقت، حماقت.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:31 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002