شنبه، 17 فوریه 2007
یکی از مشکلات دنیا همینه که فقط باریتعالی از عهده کن فیکون برمیاد و مثلا نمی شه من برم جلوی آینه و به شکمم بگم آب شو، اونم آب بشه.
در این زمینه بخوانید: غزیه کن فیکون- وغ وغ ساهاب- صادق هدایت
|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:شنبه، 17 فوریه 2007یکی از مشکلات دنیا همینه که فقط باریتعالی از عهده کن فیکون برمیاد و مثلا نمی شه من برم جلوی آینه و به شکمم بگم آب شو، اونم آب بشه. شنبه، 17 فوریه 2007تا حالا شده بود که برم سر کلاس و ببینم کسی نیست و استاد هم نباشه و کلاس تعطیل بشه، ولی انصافا نشده بود برم سر کار و ببینم هیچ کس تو دفتر نیست و رئیس هم نباشه و بعد معلوم بشه اون روز پروژه باید اجبارا بخوابه چون رئیس با طرف قراردادش لج کرده. حالا تا عصر هم به قول خودشون داشتن negotiate می کردن. حالا از فردا یا همه چی به روال عادی برمی گرده، یا کلا قرارداد لغو می شه و ما و رئیس می ریم کنار خیابون چادر می زنیم. از دوحال که خارج نیست! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:46 نوشت.دوشنبه، 12 فوریه 2007این همه خودمو کشتم و مقاله خوندم و برنامه نوشتم که ایده های یه بابایی که قبلا کلی تو این زمینه کار کرده و مقاله داره رو پیاده کنم. آخرش می بینم نتایج روش ایشون حداقل 10dB از نتایج اولیه خودم بدتره. دوشنبه، 12 فوریه 2007رئیسا آدمای باهوشی هستن. مثلا وقتی یه کار مزخرف کسل کننده صرفا اداری می اندازن گردنت اونقدر روی اهمیت کار تاکید می کنن که یهو به خودت میای و می بینی کلی با جدیت و حواس جمع مشغول شدی! جمعه، 9 فوریه 2007تلویزیون یه برنامه ظاهرا تاریخی گذاشته بود، از اینا که یه گوینده روی فیلمای قدیمی حرف می زنه و موضوع برنامه هم طبیعتا انقلاب بود. دو تا نکته افتضاح داشت. یکی این که نویسنده متن اصرار داشت که اسم بابای اردشیر زاهدی، ابولفضل بوده. دوم این که نمی دونم تو بک گراند تیتراژ آخر برنامه، عکس معبد ابوسمبل چی کار می کرد! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:39 نوشت.چهارشنبه، 7 فوریه 2007نمی فهمم چرا الگوریتم ژنتیک به یه جایی می رسه که ژن ها خیلی به هم شبیه می شن و بهترین fitness خیلی نزدیک متوسط می شه، ولی تو هیچ موجود زنده ای به همچین نقطه ای نزدیک نمی شیم. مخصوصا در مورد آدما که همه از دو تا دونه آدم تولید شدن. ثابت موندن تعداد جمعیت تنها فرقیه که من می بینم. یعنی اینقدر موثره؟ [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:50 نوشت.چهارشنبه، 7 فوریه 2007چند شب پیش خواب دیدم که دور تا دور سالن خونه ام قفسه چیدم و همه قفسه ها پر از کتاب بود. تو خواب خیلی ذوق زده بودم و یه جورایی احساس غرور داشتم. ولی از وقتی بیدار شدم همه اش یاد قضیه کلکسیونرها توی فرانی و زوئی می افتم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:24 نوشت.چهارشنبه، 7 فوریه 2007نمی دونم چرا همیشه فکر می کردم وقتی دستم بره تو جیب خودم، خیلی راحت تر خرج می کنم. این جور که معلومه خیلی احمقانه فکر می کردم، چون الآن از قدیما هم اسکروج تر شدم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:22 نوشت.چهارشنبه، 7 فوریه 2007BitDefender دانلود کردم به چه خوشگلی. فقط خنده ام می گیره وقتی BitDefender و ZoneAlarm به پر و پای هم می پیچین و از هم ایراد می گیرن! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:21 نوشت.چهارشنبه، 7 فوریه 2007تا دیروز این شرکت هیچی که نداشت، دلم خوش بود که اونقدر نزدیک خونه اس که پیاده میام و می رم، حالا امروز یهو رئیس به این نتیجه رسیدن که بنده باید از شنبه برم تو ساختمون پارس ایراتل بیل بزنم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:17 نوشت.جمعه، 2 فوریه 2007بالاخره فهمیدم اون مشکل فارسی ننوشتن ویندوز به چی مربوط می شه. به محض این که Internet explorer 7 رو نصب می کنی، language bar شروع می کنه به ادا درآوردن. خیلی مسخره اس والا. فقط حیف که دیر فهمیدم که چه خبره، در واقع فارسی نداشتن اونقدر بهم فشار آورد که دیگه بیخیال همه چیز شدم و هفته پیش بالاخره رفتم سراغ امکانات DELL recovery partition و Norton Ghost! خدا خیرش بده آقای دارابی رو که هاردش رو یه شب داد به من که همه چیزم رو بکاپ بگیرم. ضمنا خدا رو شکر دل و نورتون عقلشون رسیده بود و فقط پارتیشن ویندوز رو فرمت می کردن. مشکل جدید اینه که یه آنتی ویروس خوب می خوام. سی دی نورتون فعلا گم شده و NOD32 قیافه ای نداره که بتونه منو قانع کنه که کارش خوبه. پیشنهاد بدین، با دلیل و سی دی! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:57 نوشت.دوشنبه، 29 ژانویه 2007فکر کنم دو سه روزی هست که چیزی ننوشتم. تو این مدت کلی اتفاق افتاده ولی نمی دونم چرا اصولا یاد وبلاگ نوشتن نمی افتم. مثلا این که پنج روز پیش، پنجمین تولد وبلاگم بوده و من برای اولین بار اصلا یادم نبوده. این وضعیت یه جوریه به نظرم ولی نمی دونم چه جوری. آخرین امتحان فوق لیسانس هم تموم شد و فعلا حداقل تا دو سال دیگه هیچ امتحانی تو برنامه زندگیم نیست (آزمایش اعتیاد، اونم جلوی چشم ناظر بی طرف امتحان محسوب می شه؟!) امتحان نداشتن هم خودش یه حس عجیبیه. نمی دونم می تونم باهاش کنار بیام یا نه. شایدم اصلا حسش نکنم. دیگه جونم براتون بگه که بعد از مدت ها بیگاری، رئیس بالاخره یادش افتاد و بهم حقوق داد. هرچند که فکر کنم رومی ها به اسپارتاکوس بیشتر از این حقوق می دادن. البته این جور که بوش میاد فعلا پروژه داره کنسل می شه و معلوم نیست ماه دیگه هم حقوق بدن یا نه. خلاصه زندگی فعلا داره اینجوریا می گذره. [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:46 نوشت.سهشنبه، 16 ژانویه 2007سردرگمی دیوونه ام می کنه. الآن هم اساسا سردرگم موندم. بخش بزرگش هم به خاطر یه قانون مسخره اس که بهش می گن خدمت وظیفه اجباری. یه حمالی هم پیدا نمی شه که بفهمه چقدر همچین چیزی احمقانه اس، چه برسه به اینکه بخوان درستش کنن. [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:30 نوشت.یکشنبه، 14 ژانویه 2007این همکار جدیدمون که من یه شباهتایی بین ایشون و داستین هافمن تو Rainman می بینم، خیلی باحاله. دیروز رئیس یه کاری ازش می خواست، یک ساعت براش توضیح داد و ایشون همینجوری زل زده بود به رئیس. بعد رئیس دید اوضاع اینجوریه، پرسید فهمیدی منظورم چیه؟ ایشون گفتن بله. بعد که رئیس رفت، همکار محترم برگشته به من می گه: “حالا این منظورش چی بود؟!” [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:58 نوشت.شنبه، 13 ژانویه 2007آگهی پنجشنبه، 11 ژانویه 2007امشب بازم یه تجربه تلنگر زننده داشتم. نمی دونم والا. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:49 نوشت.یکشنبه، 7 ژانویه 2007همون طور که استحضار دارید، یه آهنگ جدید نصب کردیم: یکشنبه، 7 ژانویه 2007قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – اصل بیست و پنجم پاکتی که ubuntu توش بود، یه مهر گنده داره که نوشته: “اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مرکز و شرق تهران، امور نظارت و ارزشیابی، دفتر بازبینی اداره پست”. برداشت من از این مهر اینه که یه اداره عریض و طویل درست شده که هر نامه ای که خوشش میاد رو بررسی می کنه، “مگر به حکم قانون”. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:45 نوشت.جمعه، 5 ژانویه 2007این UBUNTU Shipit واقعا عالیه. سه هفته نشد که سی دی رسید دم خونه. حالا اگه می خواستم داونلودش کنم با این سرعتا یه عمر طول می کشید. جمعه، 5 ژانویه 2007می دونی؟ گاهی به آدمایی که چیزای بدیهی رو نمی دونن و خنده دارترین سوالای دنیا رو می پرسن حسودیم می شه. یکی از ضعف های بزرگ من تو زندگی اینه که چیزایی که نمی دونم رو به زحمت می پرسم، یا اصلا بروز می دم که نمی دونم. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:35 نوشت.
| ||||