مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

سه‌شنبه، 7 می 2002     

وای امروز یکی از بچه ها رو تو آزمایشگاه اندازه گیری برق گرفته. سه فاز. سیصد و هشتاد ولت. خیلی شانس اورده که بلای اساسی سرش نیومده. ولی خب دستش سوخته دیگه حسابی. عجب وضعیتیه ها. صاحاب نداره این دانشگاه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:41 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 7 می 2002     

امروز داشتیم یه بازی مسخره باحال می کردیم که بهش میگیم گوجه. یکی می شینه وسط و بقیه با توپ والیبال بهم پاس میدن و توپو می زنن تو سر اونایی که اون وسطن. هر کی اشتباه کنه باید بره اون وسط پهلو بقیه بشینه. اون طرف تر یه سری از اساتید داشتن با بچه ها فوتبال بازی می کردن. اون طرف ترش یه سری دیگه از استادا داشتن با بچه ها والیبال بازی می کردن. بابا کار این استادا خیلی درسته. به خصوص مخابراتیاشون. خلاصه یکی از استادا (رئیس سابق دانشکده) اومد با ماشین از بغل ما رد شد. شیشه رو کشید پایین و پرسید بازی جدیده؟ یهو یکی از بچه ها گفت آره دکتر بیا وسط. اون طفلی هیچی نگفت. اصلا به روش نیاورد. ولی فکر کنم دیگه خیلی پررو شده باشیم. اصلا باید دیگه باهامون بازی نکنن تا آدم شیم. ولی این یکی اصولا وقتی رئیس بود آدم باحالی نبود. حالاشم خیلی نیست. اصلا پس خوب شد اینجوری باهاش حرف زدیم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:24 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 7 می 2002     

اه از دست این بحثای خاله زنکی خسته شدم دیگه. این به اون فلان چیزو گفته، اون به این بهمان چیزو جواب داده. این اینو لو داده. اون اونو لو داده. به درک. هر کی گفته خوب کرده. هرکی هر چی می خواد بگه بذار بگه. باید گفته می شد. اینا چیزایی نیست که بشه پنهانشون کرد و یا درست باشه که پنهان بشن.
پارامتری که بخواد آدمو عذاب بده، نویزه. نویز باید حذف بشه. به هر ترتیبی که شده. اینو از من داشته باش.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:22 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 7 می 2002     

خدا یک کمی به همه رحم کرد که من امروز موقع اون جلسه امتحان داشتم و نتونستم برم تو جلسه.
جلسه “زن و حقوق اجتماعی” بوده از طرف کمیسیون فرهنگی. در واقع از هفته پیش که یه مقاله راجب زن تو فریاد چاپ شد تمام دانشکده دارن راجب همین موضوع بحث می کنن. اون بنده خدا انصافا بد ننوشته بود. خیلی قشنگ یه ذهنیت جاهلانه در مورد زن رو توصیف کرده بود. حالا معلوم نیست اینا نفهمیدن یا خودشونو به نفهمیدن زدن که می گن این توهین بوده. چمی دونم توهین به زن، توهین به مقدسات، از این جور دری وریا. بسیج و نهاد هر روز یه جوابیه تکثیر می کنن می چسبونن به در و دیوار. تازه کار فریادم به شورای نظارت کشیده. به هر حال امروز یه جلسه ای بود برای بررسی همینا. اونجا یکی از آقایون محترم سال بالایی که به صفت …. هم معروفه رفته اونجا حرفایی زده که اعراب جاهلیت می زدن و بدبختانه به اسم دین که فکر نکنم هیچ اعتقادی هم حداقل به اسلام داشته باشه. بعد از جلسه طفلک دخترا کارد می زدی خونشون در نمی اومد. پسرام ظاهرا کم شاکی نبودن از دست این عوضی. ظاهرا قراره امشب تو خوابگاه به حسابش یه رسیدگی اساسی بشه. وقتی فکر می کنم که چهار سال دیگه بالاخره هردومون می ریم بیرون از این دانشگاه و همه به ما دوتا به یه چشم نگاه می کنن (یه مهندس برق از فلان دانشگاه صنعتی) خیلی ناراحت می شم. وقتی می بینم تو محیطی که حتما فرهنگی ترین محیط زندگیمه یه همچین طرز فکری هست به حال همچین جامعه ای بدجوری تاسف می خورم. آهای دخترایی که بیرونین، پشت کنکورین، بی خیال کنکور شین. بی خیال دانشگاه شین. بیاین دانشگاه که اینجوری نگاهتون کنن؟ مگه عقلتون کمه؟ اینا حیوونن و به شمام به چشم یه حیوون نگاه می کنن. حتی بدتر، به چشم یه کالا. کالایی که خدا آفریده تا اونا ……………
خیلی وحشتناکه.
می گم که خدا رحم کرد که من نبودم وگرنه دو تا اتفاق ممکن بود بیفته.
یک- وقتی می بینم یکی اینقدر پرت و بی ربطه و هیچ منطقی سرش نمی شه معمولا خنده ام می گیره. اگه امروز می خندیدم احتمالا طرف منم به چشم دختر می دید و یه بلایی سرم میاورد.
دو-اگه از مرحله خنده بگذرم جوش میارم. خدا اون روزو نیاره. یا کتک کاری راه می انداختم یا دهنم باز می شد و تازه همه بعد از دوسال می فهمیدن که من چقدر بد دهنم.
که خودم فکر می کنم با حرفایی که اون زده احتمالا شق دوم اتفاق می افتاد. همینجوریشم حالم از طرف به هم می خوره. از جامعه ای که فرهنگش می تونه یه همچین آشغالی بار بیاره حالم به هم می خوره. از خودم حالم به هم می خوره که هم جنس اونم…..

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:21 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 7 می 2002     

مرا دوست بدار.
نه اینکه عاشقم باشی،
– بگذار دوستت باشم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:49 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 6 می 2002     

خدای نکرده، زبونم لال نکنه این خورشید خانوم ایده و خدا میگرن را آفریدش رو از وخدا … را آفرید من اقتباس کرده باشه؟
همینجوری یه چیزی گفتما حوصله دعوا و کتک کاریم ندارم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:04 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 6 می 2002     

بفرما ما تا دیروز خیال می کردیم خودمون خیلی خوش خوابیم. این بنده خدام عین ما خوش خوابه. بلکه بدتر از من چون من بدبخت هر بعد از هر دو سه ساعت خواب لطف می کنم و یه نیم ساعتی هم درس می خونم ولی این بابا همین کارم نمی کنه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:17 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 5 می 2002     

ولی انگار جدی جدی ترانزیستور با کلنگ یه فرقایی داره ها!! من که از دیروز تازه دارم فرقاشو می فهمم. از اون باحالتر اینه که دیودم با بیل یه کم فرق می کنه که اینم تازه دارم درک می کنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:18 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 5 می 2002     

فکر می کنی من خیلی خوشحالم که چیزایی رو که اینهمه وقت سعی کردم هیچ کس نفهمه، زندگی خصوصیم رو، یهو می بینم نصف یه دانشکده به اضافه شونصد تا غریبه فهمیدن؟
آیدین که آمار گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه آمار آیدین گرفت؟
به هر حال دیگه همه چیز تموم شده. عیب نداره. آمار سوخته گیرشون اومده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:14 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 5 می 2002      حفاظت شده:

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد نمایید:

[برای نمایش یافتن دیدگاه‌ها رمز عبور را بنویسید.] اينو آیدین در ساعت 19:13 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 4 می 2002     

عجب گیری افتادیما. صاف تو همین هفته نمایشگاه باید این استادا دو تا میان ترم برای ما راه بندازن که دومیشم پنجشنبه ظهره. اون وقت هر وبلاگی رو که می خونی قصه نمایشگاه رفتنشو گفته. دلم سوخت. آتیش گرفتم. وااااای. از همه بدتذ این خورشید خانومه. اصلا کتابا رو بی خیال رفته یه لیوان خریده که روش عکس جیم موریسون داره. آخه به کی بگم که منم می خوام. منم می خوام. مگه من دل ندارم؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:39 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 4 می 2002     

وای عجب گیری افتادیم ببینین چی نوشته:
” قبلا تو Yahoo messenger یک لیست بود که دوستان رو نشان می داد که آنلاین هستند یا نه ولی حالا صفحه ای راجب مسایل دیگر!!! باز می کند که هیچ جور هم خارج نمی شود.”
عجب مشکل پیچیده ای. نمی دونم کی کی یه همچین گیری داره حالا بابای من چسبیده که بیا زنگ بزنم بهش مشکلشو حل کن. آخه آدمی که نمی دونه مشکلش چیه، من چه جوری مشکلشو حل کنم؟ اصلا مردم ما چرا هنوز هیچی نشده فوری یه منسجر نصب می کنن می رن سراغ چت کردن. بعد می گیم چرا سرعت اینترنت تو ایران کمه. آخه چت که سرعت نمی خواد. اصلا بدبختی اینه که اجانب کامپیو ترو ساختن. مردمی که هنوز یه “ایت ایز ا بوک” بلد نیستن یهو می شینن پای کامپیوتری که همه چیش اینگیلیسیه. واااااای کاش درد یکی دو تا بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:38 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 4 می 2002     

دیروز داشتم نوارای خیلی قدیمیمو بازدید می کردم که یه نوار خیلی خاطره انگیز پیدا کردم. نمی دونم اسمش چیه. اینی که من دارم روش نوشته ترانه های کودکان. همش شعرای باحالیه که وقتی بچه بودیم می خوندیم: یه روز یه آقا خرگوشه، توپ سفیدم، عروسک قشنگ من… همینجور که داشتم نوارو گوش می کردم یاد قدیمام افتادم ولی نه به قدمت خود اون نوار. یهو هوس کردم شنا برم. انتظار نداشتم بعد از این همه وقت بتونم بیست تا برم. کلی از خودم خوشم اومده بود ولی یه ساعت بعدش که تمام ماهیچه های بازوم درد رو شروع کردن تازه فهمیدم که چه بلایی سر خودم آوردم.
من که تابستونا متوسط روزی چهار ساعت تو آب بودم و بقیه سال اقلا هفته ای یه روز برنامه داشتم الآن دوساله که رنگ استخرو ندیدم. من که هفته ای سه روز برنامه اسکیت داشتم از آخرین باری که کفشامو پام کردم یه سال می گذره. حیف اون کفشا که دارن گوشه اتاق خاک می خورن. بعد از اون همه وقت جودو کار کردن الآن یه اوکیمی ساده نمی تونم بزنم. کاش فقط همینا بود. ورزشای تفننی هم قطع شده. دیگه اسکی نرفتم. دیگه حتی از وقتی گواهینامه گرفتم پیاده روی هم نکردم. کاش فقط ورزش بود. چهار ساله که دستم به کلاویه های پیانو نخورده. یه ساله که یه برنامه دو خطی هم ننوشتم. دوترمه که حتی درس نخوندم. سه ساله که کلاس زبان نرفتم. وااای… من چم شده؟ هیچ کس هست که کمکم کنه دوباره پاشم؟ اصلا یعنی می تونم دوباره شروع کنم؟ خیلی سخته ولی باید جدی بود. حتی الآن تو وضعیتی هستم که کلی از مشغله ذهنیم کم شده. چیکار کنم؟ دلم بدجوری برای خودم می سوزه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:37 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 4 می 2002     

دلم برای یه دوست خیلی تنگ شده. دوستی که هنوز شیش ماه نیست می شناسمش.
دوستی که اون وقتا درد دلایی برای هم کردیم که برای هر کسی نمی شد گفت. وای خیلی دلم براش تنگ شده. هوس کردم بازم پیشش درددل کنم و سرشو درد بیارم. از وقتی که اینترنت شبونه گرفتم دیگه خبری ازش ندارم. بابا مثل من که نیست آدمه، شبا زود می خوابه.
پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:53 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 4 می 2002     

به هیچ احمقی اجازه نمی دم ناراحتش کنه حتی اگه بهترین دوستم باشه که اخیرا بچه بازیش گل کرده باشه.
آخه به این طفلکی چه ربطی داره؟ اصلا اگرم این گفته خوب کرده. نمی دونم کی گفته ولی هرکی بوده کار درستی کرده. از اولش تقصیر خودش بود اصلا، اونقدر نگرانت بود و مواظب که تو خیال کردی همیشه باید یه جوری رفتار کنه که تو خوشت بیاد. به هر حال این رفتار اخیرشم به خاطر خودت بود. جای این کارا یه ذره عقلتو کار بنداز.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:52 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 2 می 2002     

خیلی وقته که “و خدا … را آفرید” ننوشتم. اینم یه جدیدش:
وخدا من را آفرید.
و خدا خودش هنوز مونده که یه همچین موجود پرت و پلایی رو چه جوری آفریده!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:36 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 2 می 2002     

خوب شد من اول هفته این درسو حذف کردم وگرنه منم الآن باید مثل حمید به خودم می گفتم:”آخه احمق……”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:54 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 2 می 2002     

دیگه یه پا آشپز شدما از این به بعد می شه بهم گفت آشپز چون امروز بالاخره آش پختم.جای همه خالی عجب آشی شده بودا. ولی خب خوردنشو به هیچکس توصیه نمی کنم حتی دشمنانم هرچند من از بس بچه خوبیم اصلا دشمن ندارم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:53 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 1 می 2002     

تاحالا دقت کردین که کتاب نظریه اساسی مدارها و شبکه ها نوشته ارنست کوه و چارلز دسور، جلد دوم، ویرایش دوم چه بالش خوبیه؟ من که دیشب پشت میز رو این کتاب خوابم برد. شمام امتحان کنین، ضرر نداره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:21 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 1 می 2002     

وای عجب خری هستما. کدوم احمقی رو تا حالا دیدین که تو تجزیه و تحلیل یه شبکه در آن واحد هم برای خازناش خازن معادل بزاره هم برای سلفاش سلف معادل. ولی من امروز برای اولین بار در طول تاریخ یه همچین کاری کردم بعدشم یه ساعت زور زدم که اون دوتا منبع جریان اضافه رو حذف کنم که طبیعتا نتونستم. ولی عوضش اون بنده خدایی که می خواد ورقه منو صحیح کنه بعد از عمری یه دل سیر می خنده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:20 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002