پنجشنبه، 13 ژوئن 2002
امروز صبح به هرکی زنگ زدم، (دختر و پسر) فوری دودرم کرد و گفت برو فوتبال ببین. خب نمی خوام ببینم، حوصله ندارم. عجب گیری افتادیما. یعنی برزیل و کاستاریکا می ارزن که دل منو بشکونین؟
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:37 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:پنجشنبه، 13 ژوئن 2002امروز صبح به هرکی زنگ زدم، (دختر و پسر) فوری دودرم کرد و گفت برو فوتبال ببین. خب نمی خوام ببینم، حوصله ندارم. عجب گیری افتادیما. یعنی برزیل و کاستاریکا می ارزن که دل منو بشکونین؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:37 نوشت.چهارشنبه، 12 ژوئن 2002 حفاظت شده:[برای نمایش یافتن دیدگاهها رمز عبور را بنویسید.] اينو آیدین در ساعت 18:29 نوشت.سهشنبه، 11 ژوئن 2002حمید خان یادت باشه، آلمان قهرمان می شه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:19 نوشت.سهشنبه، 11 ژوئن 2002حالم اصلا خوب نیست. از صبح دلم درد می کرد حالا سرمم درد می کنه. اگه دیگه خبری ازم نشد فاتحه یادتون نره. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:29 نوشت.سهشنبه، 11 ژوئن 2002یادم می آد صبح روز امتحان میان ترم ریاضی به بچه ها گفتم من این امتحانو حسابی خراب می کنم ولی عوضش پایان ترم چون بخش آسون ترش می مونه نمره درست حسابی می گیرم و خلاصه پاس می شه. حالا میان ترمشو نمره کامل گرفتم، ولی اصلا از مبحث پایان ترم هیچی حالیم نیست. خیلی خرم، نه؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:26 نوشت.دوشنبه، 10 ژوئن 2002یادت باشه که مهم نیست قضاوت مردم راجب ما چیه، مهم نیست که اونا راجب صداقت ما چی فکر می کنن. مهم اینه که ما به درستی رفتارمون ایمان داریم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:10 نوشت.دوشنبه، 10 ژوئن 2002اه. دیگه دارم کم کم از دستتون خسته می شم. دیگه تو این دانشکده قیافه ها مثل قدیم نیست. وقتی تو حیاط راه می ری یه مشت قیافه عبوس ناراحت می بینی. همه تو خودشونن. همه یه جورایی ناراحتن. تو فکرن. حتی دیگه بگو بخنداشون مثل قدیم نیست. اگرم می خندن تابلوئه که فقط ظاهرو دارن حفظ می کنن. به قول بابام: “چتونه؟ عاشقین؟” دوشنبه، 10 ژوئن 2002ها ها، حال کردین چی گفتم؟ الآن دیدم اون ایمیل خودم برگشت خورده، البته ایمیل اونا رسید ولی چیز به درد بخوری توش نبود. Message from yahoo.com. تازه اگه به آدرس خودمم برم نوشته: این وبلاگ مسدود می باشد، غلط نکنم خیلی تابلو تر از این حرفام. احتمالا تو مرامنامه سایتشون نوشته: عضویت خواص بای نحو کان ممنوع است. دوشنبه، 10 ژوئن 2002می خواستم اینا رو معرفی کنم و تا یکی دو هفته دیگه کم کم این وبلاگو منتقل کنم به سایت اونا ولی هنوز یه مشکلاتی دارن که باید رفع بشه. اولیش اینه که تو این Blogger می شه با هر شناسه ای عضو بشی و بعدا با اون شناسه وبلاگای مختلف، با آدرسای مختلف بسازی ولی تو این سایته هر شناسه ای که ورداری همون می شه آدرست. حالا ورداشته واسه ما eyedeen.persianblog.com ساخته که طبیعتا به لعنت خدا نمی ارزه. حالا گفتیم به جهنم بذار سروراشون پر بشه، خواستم tgeik رو بگیرم که گفت عنوان “نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه” رو قبلا یکی دیگه ورداشته. اولا که به تو چه؟ اون یکی هم خودمم. دوما که حالا اومدم برم عنوان اون یکی رو عوض کنم، می بینم میگه ” شناسه کاربری شما مسدود است، به آدرس فلان میل بفرستید”. انگار نه انگار که همین دو دقیقه پیشش من با اون شناسه رفتم و چیزی پابلیش کردم. دیگه اینکه اون موقعی که عضو می شی می گه یه نامه واستون فرستادیم، برین میل باکستون رو چک کنین. ممکنه یه چیزای بدرد بخوری تو نامه هه باشه، هرچند من که چشمم آب نمی خوره، ولی مساله اینه که اون نامه هنوز که هنوزه دست من نرسیده. حالا خوبه الآن برم ببینم اون نامه ای هم که من فرستادم برگشت خورده. من که دیگه پشت دستمو داغ کنم به سایت ایرانی اعتماد کنم. تقریبا مطمئنم که یکی دو هفته دیگه سروراشونم کم میارن. بابا شوخی که نیست. شنبه، 8 ژوئن 2002حمیدرضا ! این حرفا به درد تو هم می خوره. به بازیگر بودن عادت نکن. خودت باش. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:34 نوشت.شنبه، 8 ژوئن 2002همین الآن اینو خوندمش حیف که نمی تونم بهت لینک بدم. شنبه، 8 ژوئن 2002خوشم اومد، امروز حسابی حال این معتمدی رو اخذ کردیم. سر کلاس برگشته به امید می گه آقای رضوی شما گوش نمی کنینا، امید گفت زندی هستم استاد. اونم از رو نرفت گفت فرقی نمی کنه، رضوی هم عین خودته. ظهر که نمره های میان ترمش اعلام شد و معلوم شد نمره های اول و دوم کلاسش مال امید و منه، باید می رفتیم پیشش ببینم بالاخره کی گوش نمی کنه. شنبه، 8 ژوئن 2002دمش گرم. بین اون همه دانشجوی دانشگاه هنر، این نیما دارابی نفر اول نخستین جشنواره سوت ایران شد. حسابی آبرو داری کرد. بخصوص که موقع گرفتن جایزه هم یادآوری کرد که از کدوم دانشگاهه. تازه شانس اوردن نامدار نبود وگرنه نفر دومم مال خودمون می شد. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:56 نوشت.جمعه، 7 ژوئن 2002به سلامتی یه نفر دیگه از خواص دانشکده هم وبلاگ دار شد. چون به من گفته فعلا آدرسشو به کسی نگم تا بعدا که خودش جار بزنه منم بهش لینک نمی دم. هر چند که قبلا یه نفر دیگه بهش لینک داده. به هر حال سمن خانوم خوش اومدی. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:00 نوشت.جمعه، 7 ژوئن 2002تا کی به تمنای وصال تو یگانه جمعه، 7 ژوئن 2002زخمای بدن فقط برای این ایجاد می شن که زخمای روح رو به ما یادآوری کنن. که یادمون بیارن خواهی نخواهی این زخما ایجاد میشه و یادمون باشه که گذشت زمان اونا رو خوب می کنه و یادمون باشه که اگه یه زخم خیلی بزرگ باشه، همیشه ردش باقی می مونه، این رد همیشه ما رو یاد اون زخم می اندازه، و می تونه تا آخر عمرمون تو زندگی ما اثر بذاره. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:33 نوشت.جمعه، 7 ژوئن 2002از من می ترسی؟ جمعه، 7 ژوئن 2002دیروز رو تو یکی از بهشتای روی زمین گذروندم. اگه زمینیش اینه، ببین دیگه فضاییش چیه. پنجشنبه، 6 ژوئن 2002هر مداری یه حالت گذرا داره و یه حالت دائم که بعد از اون پیش میاد. در مورد من این حالت گذرا خیلی داره طول می کشه. برمی گرده به توپولوژی من به قول بشر. بازم به قول خودش: “اینا قسمتای راحت الحلقوم زندگیه دیگه، اینطور نیست؟” پنجشنبه، 6 ژوئن 2002و اما من تمام دو روز تعطیلم را به فکر کردن گذراندم. آخ که چقدر کار سختی است وقتی عادتت به آن را از دست داده باشی. فکر کردن درباره خودم. درباره دیگران، درباره تو، گذشته، حال، آینده، ایدئولوژی، عرفان، موسیقی، موهام، هدفم، فلسفه وجودیم، مسیرم……
| ||||